دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماند
نشان جوهرش بر تن چو نقش بوریا ماند
غبار خاطر من آبروی صبح می گردد
اگر چشمم به رخسارش دمی محو صفا ماند
دل من تازه کرد ایمان به ذکر سحبه حالت
که زنّار سر زلف تو کافر ماجرا ماند
که را از گرم رفتاران سر همراهی ام باشد
که برق آتشین جولان به ره چون نقش پا ماند
اگر مجموعه ی جان مقدس خوانمش زیبد
سرزلف تو چون عمر ابد بی منتها ماند
شهید شامی هجر است هر طفل سرشک من
نبینی چشم پر خونم به دشت کربلا ماند
نمی ماند به جا خشتی ز دیوانخانه ی هستی
همین نقش سخن بر طاق دلها از ادا ماند
اگر از کوه دردم سایه بر چرخ برین افتد
چو قطب از گردش خود باز این هفت آسیا ماند
به مصر فطرت نورس اگر بی دانشی سنجد
شعور آباد مغز هوشمندان روستا ماند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.