زبان خردهبینان را، حکایت زان دهن باشد
چو شکر میخورد طوطی، از آن شیرین سخن باشد
نیام در بند جان، گر میگشاید کار من از جان
که ما در بند جانانیم و جان در بند تن باشد
چو من با خویش میآیم، ز من بیگانه میگردد
همان به مست و عاشق را، که او بیخویشتن باشد
خوش آن ساعت که از مستی نقاب از رخ براندازد
همه او بینم و با او، نه من ماند، نه من باشد
تواند دل که بیرون آید از چاه زنخدانش
اگر سررشتهای با او از آن مشکین رسن باشد
به گرد خاتم لعلت خط پیروزه پیدا شد
چرا باید که آن خاتم به دست اهرمن باشد
چو ناصر را توئی در دل، ز شعرش بوی عشق آید
گواه خوبی یوسف، نسیم پیرهن باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، بر ارتباط عمیق انسان با عشق و معشوق تأکید میکند. او از زبان پر از شیرینی طوطی یاد میکند که نشاندهندهٔ زیبایی کلام است و بیان میکند که انسان در بند جان و جانان خود است. با اشاره به خودآگاهی و عشق، شاعر تأکید میکند که در لحظاتی که انسان خود را فراموش میکند و در عشق غوطهور است، به حقیقت میرسد. همچنین، او به زیبایی و فریبایی معشوق اشاره کرده و تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از ظواهر مادی است و باید به معنای عمیقتری کیفیات وجود پرداخت. در نهایت، اشعار ناصر بوی عشق را با خود دارند و او خود را در دل عشقی بزرگ میبیند.
هوش مصنوعی: زبان افرادی که به جزئیات توجه میکنند، مانند داستانی است که از دهانی شیرین به گوش میرسد. مانند طوطی که شکر میخورد و سخنانش شیرین و دلنشین میشود.
هوش مصنوعی: من خود را در بند زندگی میبینم. اگر مشكلات من با جانم حل شود، باید بدانم که من به معشوق وابستهام و جانم در قید جسم است.
هوش مصنوعی: وقتی من با خودم میآیم، آن فردی که مست و عاشق است، به دلیل اینکه خود را گم کرده، از من دور و بیگانه میشود.
هوش مصنوعی: زمانی را که در آن لحظهی خوش، از مستی پرده از چهرهام کنار بزنم، همهچیز را در وجود او ببینم و با او باشم. در آن حال نه از خودم خبری باشد و نه چیزی از من باقی بماند.
هوش مصنوعی: اگر دل از چاه زیبایی و جذابیت او بیرون بیاید، به شرطی است که رشتهای از محبت و ارتباط بین آن دل و آن زیبایی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: خطی که به دور انگشتر زیبای تو حک شده، نشانهای از ارزش و زیباییاش است. اما سوال اینجاست که چرا باید آن انگشتر در دست موجودی شیطانی باشد؟
هوش مصنوعی: وقتی تو در دل ناصر هستی، از شعر او بوی عشق به مشام میرسد و گواه بر خوبی یوسف است، مانند نسیمی که از پیراهنش به مشام میرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
نمی خواهم که بینم از حسد گر چشم من باشد
گهی از داغ می سوزم گهی از درد می نالم
چه خوش باشد که در عشقت مرا نه جان نه تن باشد
سرم را هست سودای خطت تا هست سر بر تن
[...]
ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
نهان با من به خشم و آشکارا در سخن باشد
چو با جمعی دچارم کرد از من صد سخن پرسد
چو تنها بیندم مهر سکوتش بر دهن باشد
بتابد روی از من گر مرا در خلوتی بیند
[...]
برهمن از حضور بت، دل آسودهای دارد
نباشد دل به جا آن را که در غیب است معبودش
من این دردی که دارم چارهاش آن سیمتن باشد
علاج ضعف بیماران دل، سیب ذقن باشد
چو هندو از برای سوختن عشاق میمیرند
ره دوزخ مرا دلکش تر از راه چمن باشد
به معشوق کسی هرگز ندارم ذوق آمیزش
[...]
به کیش ما پس از خلوت نشین لی مع الهی
کسی حاشا که چون شاه ولایت بوالحسن باشد
بود با غیر در چشم بصیرت شاه مردان را
همان فرقی که از شمشیرزن تا خشتزن باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.