گنجور

 
نورس دماوندی

تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شد

شبنم چراغ انجمن آفتاب شد

تا لاله ی رخش به چمن بی نقاب شد

شبنم نگار شرم گل آفتاب شد

روشندلان زهمدمی هم مکدرند

آخر غبار خاطر آیینه آب شد

پاس نفس تو راست هوادار زندگی

از دم زدن شکسته اساس حباب شد

میگون لبی که در دلم آتش فکنده است

داغم که بی دماغ ز بوی کباب شد

گلی گل شکفت از می گلرنگ تا رسید

برقع گشودنش گل رفع حجاب شد

هر صبحدم به سرکشی خرج و دخل حسن

آیینه روزنامه ی آن آفتاب شد

از یاد زلف و روی تو ای رشک نوبهار

آهم چو شاخ سنبل و اشکم گلاب شد

افتاده عکس خال لبت در پیاله ام

آخر مرا دعای قدح مستجاب شد

تا شد محیط پرتو بدر تو صدر زین

گرداب نور حلقه ی چشم رکاب شد

تا شد غبار خط زبنا گوش او بلند

آیینه خانه ی دل نورس خراب شد

 
 
 
سنایی

در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد

ایمان و کفر من همه رود و شراب شد

زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی

تحقیقها نمایش و آبم سراب شد

ایمان و کفر چون می و آب زلال بود

[...]

خاقانی

آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد

و آن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد

سرو سعادت از تف خذلان زگال گشت

و اکنون بر آن زگال جگرها کباب شد

از سیل اشک بر سر طوفان واقعه

[...]

سید حسن غزنوی

ماه تمام ملک به زیر نقاب شد

آب حیات شرع دریغا سراب شد

سروی ز بوستان معانی فرو شکست

برجی ز آسمان معالی خراب شد

کور و کبود مردمک چشم مردمی

[...]

مولانا

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد

صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد

صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد

صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد

آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه