گنجور

 
نورس دماوندی

بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شود

نقش پا از عکس او بتخانه ی چین می شود

تا به خال شانه مضمونی به نظم آورده ام

مصرع پیچیده ی زلف تو تضمین می شود

جلوه ی شوخش چراغ برق را روشن کند

شعله ی حسنی که شمع خانه ی زین می شود

چون نبندد چشمه ی سیماب از صبرم چو سنگ

گردباد از طاقت من کوه تمکین می شود

خویشتن سوز از تن آرایی نمی باید شدن

شمع خاکستر نشین از تاج زرین می شود

در معارف حاجتی ما را به استدلال نیست

حکمت ما حاصل از طرح براهین می شود

تا هم آغوش نظر نورس بهار حسن اوست

بال مژگان چو پر طاووس رنگین می شود

 
 
گوهر
سیف فرغانی

عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود

ور تو روی ازوی بتابی مهرها کین می شود

از حریم وقت او بیرون بود اسلام وکفر

آن قلندروش که اورا عشق تو دین می شود

تخت دولت می نهد در هند دین احمدی

[...]

صائب

آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود

در نگین دان دانه یاقوت رنگین می شود

می شود ناز و غرور نیکوان از خط زیاد

وحشت آهو فزون گردد چو مشکین می شود

شوخترشد چشم مست یار در دوران خط

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
جویای تبریزی

روبرو گردد چو با آیینهٔ شرمین می شود

شوخ من چون گل بیک پیمانه رنگین می شود

روز عاشق تیره زآن گیسوی پرچین می شود

خواب سخت از طول این افسانه سنگین می شود

خون خود ریزد گلستان بی بهار جلوه اش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه