گنجور

 
نورس دماوندی

در گلستانی که آن شمشاد بالا می رود

از نسیمی بال قمری سرو از جا می رود

سالک راه تمنایش چو تنها می رود

می برد غیرت بر آن خاری که در پا می رود

گر فتد نظاره ی من بی تو بروی کسی

مردم چشم مرا عضوی است کز جا می رود

بیشتر شاهین اقبال سبک سر گیرد اوج

از ترازو کفه ی کم سنگ بالا می رود

تا مرا در جستجوی او سفر صورت گرفت

بیشتر نقش قدم در راهم از پا می رود

دهر دارد عرصه ی تنگی که در اقلیم آن

وارد اسکندر اگر گردید دارا می رود

چون جرس هر قطره اشکم را فغان گل کرده ست

کاروان گریه ی من خوش به غوغا می رود

بگذرد ضعف تن من بس که از حد تا به لب

ناله ام خیزد ز دل امروز و فردا می رود

بس که یاد شوخی چشمش برد از جا مرا

پا رم آهو دلم صحرا به صحرا می رود

محو حق را مشرب آمیزشی با خلق نیست

آب کی از چشم گوهر به دریا می رود

گر سمرقندش به استقبال آید دور نیست

این غزل نورس ز ایران تا بخارا می رود

 
 
گوهر
خیالی بخارایی

گرچه هردم سیل اشک ما به دریا می‌رود

خوشدلم از جانب او هرچه بر ما می‌رود

گفتمش ای دیده این گوهرفشانی تا به کی

گفت می‌رانیم در ایّام او تا می‌رود

سرو قدّا بر حذر باش و خرامان کم خرام

[...]

اهلی شیرازی

جان هلاک از شوق و یار از دیه ما می‌رود

تشنه مردم چشمه حیوان به صحرا می‌رود

گرد و دین در فراقش از ملاحت سوخت سوخت

یار من یا رب سلامت باد هرجا می‌رود

در دو عالم هر کجا صیدی بود نخجیر اوست

[...]

نظیری نیشابوری

می‌روم جایی که غم آنجا ز دل‌ها می‌رود

ناله از هرجا که می‌خیزد به آنجا می‌رود

بعد جان دادن به دنبال اجل بینم چنانک

گوییا صد یوسف از پیش زلیخا می‌رود

تحفه رضوان اگر بر کف ندارم دور نیست

[...]

کلیم

نه به می گرد کدورت از دل ما می‌رود

غم ازین ویرانه هم از تنگی جا می‌رود

بر میان نازکت اندیشه نتواند گذشت

راه باریکست پایش ناگه از جا می‌رود

این قدر باید به می دل‌بستگی، رشکست رشک

[...]

صائب

صورت شیرین اگر از لوح خارا می‌رود

از دل سنگین ما نقش تمنا می‌رود

می‌دود مجنون به زور عشق بر گرد جهان

آب دارد قوت از سرچشمه هرجا می‌رود

برنمی‌آید غرور حسن با تمکین عشق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه