زسودای محبت هر زیانی سود می گردد
نگردد هر که مقبول غمش مردود می گردد
مگر دل می کند یاد لب لعل می آلودش
که موج آب حیوان آتشم را دود می گردد
نمی دانم چه با دل کرد اکسیر تمنایش
که جان را عقده ی غم گوهر مقصود می گردد
مگر سر رشته ای دارد دلم از یاد گیسویی
که آهم در جگر امشب شمیم عود می گردد
نماید سبزه ی خود رو دو بالا حسن گلش را
کجا آیینه اش از خط غبار آلود می گردد
دهم جان گر زسودای غمش جان دگر یابم
خیالش همچو جان در جسم غم فرسود می گردد
اگر آه جهان سوزم به دریا سایه اندازد
به چشم اول صدف را آب گوهر دود می گردد
حیات خضرم از تنگ شکر خند دهان دادی
زمعدودم تو عمر جاودان موجود می گردد
چو گیرد ناله ی رنگین او موج از دل خونین
به رنگ برگ گل افلاک خون آلود می گردد
نیاز من ایاز خاص سلطان جمالت شد
ز اخلاص تو نورس عاقبت محمود می گردد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.