جان هلاک از شوق و یار از دیه ما میرود
تشنه مردم چشمه حیوان به صحرا میرود
گرد و دین در فراقش از ملاحت سوخت سوخت
یار من یا رب سلامت باد هرجا میرود
در دو عالم هر کجا صیدی بود نخجیر اوست
او به قصد دیدن غمدیده عمدا میرود
ناصحم گوید که بنشین در پِیَش صحرا مگیر
چون کنم؟ گرمی نشینم جان شیدا میرود
میرود آن شوخ و فریاد اسیران در پیش
شاه خوبان است و با صد شور و غوغا میرود
بازش آرای همنشین و فتنه بنشان کان سوار
پای اگر در زین درآرد فتنه بالا میرود
در بر بازار حسن او که صد یوسف کم است
اهلی از جوش خریداران به سودا میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (اشتیاق) سخن میگوید. شاعر از شوق و عشق به یاری سخن میزند که او را ترک میکند و به سوی صحرا میرود. عشق و فراق به عمق وجود او اثر گذاشته و او را میسوزاند. در این میان، شاعر از ناصح میخواهد در پیش صحرا بنشیند و گریه نکند، زیرا جانش در حال رفتن است. همچنین، او به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که او در میان شور و هیجان به سمت معشوقهاش میرود. شاعر به تاثیری که زیبایی محبوبش بر خریداران دارد نیز اشاره میکند و بیان میکند که این زیبایی کمنظیر است. کل شعر به عشق و فراق، زیبایی و اشتیاق میپردازد.
هوش مصنوعی: جانم از شوق به یار در حال فناست و یار هم از دیار ما به دور است. مردم تشنه همچون حیوانات به سوی چشمه در بیابان میروند.
هوش مصنوعی: در جداییاش، زیباییاش باعث سوزش دل من شد. دعا میکنم که ای خدا، هر جا که او میرود، سالم و سلامت باشد.
هوش مصنوعی: در هر دو عالم، هرجا که کسی را شکار میکنند، او به عنوان شکارچی حضور دارد. او به طور عمدی به دنبال دیدن کسی که غمگین است میرود.
هوش مصنوعی: دوست مشاورم میگوید که در صحرا آرام بگیر و در پی مشکلات نرو. اما من نمیتوانم، زیرا اگر آرام بنشینم، روح پر انرژیام به شدت در حال رنج کشیدن است.
هوش مصنوعی: آن عشق شاداب و سرزنده در حال رفتن است و فریاد و ناله دلباختگان را به گوش شاهان زیبایی میبرد و با صدای بلند و پرشور به جلو میرود.
هوش مصنوعی: دوست خود را تزیین کن و ناراحتیها را دور کن، زیرا اگر سواری که بر زین نشسته است دچار آشفتگی شود، اوضاع بیشتر به هم میخورد.
هوش مصنوعی: در بازار زیبایی او که هزار یوسف هم کم به نظر میرسد، اهلی به دلیل هیجان خریداران در حال فروش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرچه هردم سیل اشک ما به دریا میرود
خوشدلم از جانب او هرچه بر ما میرود
گفتمش ای دیده این گوهرفشانی تا به کی
گفت میرانیم در ایّام او تا میرود
سرو قدّا بر حذر باش و خرامان کم خرام
[...]
میروم جایی که غم آنجا ز دلها میرود
ناله از هرجا که میخیزد به آنجا میرود
بعد جان دادن به دنبال اجل بینم چنانک
گوییا صد یوسف از پیش زلیخا میرود
تحفه رضوان اگر بر کف ندارم دور نیست
[...]
نه به می گرد کدورت از دل ما میرود
غم ازین ویرانه هم از تنگی جا میرود
بر میان نازکت اندیشه نتواند گذشت
راه باریکست پایش ناگه از جا میرود
این قدر باید به می دلبستگی، رشکست رشک
[...]
صورت شیرین اگر از لوح خارا میرود
از دل سنگین ما نقش تمنا میرود
میدود مجنون به زور عشق بر گرد جهان
آب دارد قوت از سرچشمه هرجا میرود
برنمیآید غرور حسن با تمکین عشق
[...]
ای که در هجرت شکیبایی ز دلها میرود
هیچ میدانی که بیرویت چه بر ما میرود
تا صبا را در گلستان دیدهام آسودهام
زان که در کویت ندارد ره که آن جا میرود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.