دمی خواندم من خاکی کتاب آسمانی را
که دانستم ز دل پاکی علوم دو جهانی را
نه عالم بود نه آدم نه با سرت سری محرم
که علمت کرد در یکدم عیان کنز نهانی را
چو علمت را عیان آمد ازو پیدا جهان آمد
بجسم مرده جان آمد همه انسی و جانی را
بدانستند چون اشیاء ترا یکتای بی همتا
نمودند از پیت گویا زبان بی زبانی را
یکی در ذکر تمجیدت یکی در فکر تحمیدت
گشوده باب توحیدت در درج معانی را
ز امر تست گلریزی خزان عمر پیری را
ز حکم تست سر سبزی بهار نوجوانی را
برو ای زاهد خود بین ملاف از خویشتن چندین
چو نور بینوا بر چین بساط نکته دانی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تجربهی روحانی و دانشی که از مطالعه کتاب آسمانی به دست آورده، اشاره میکند. او از طریق این خواندن، به پاکی دل و علم دو جهان پی میبرد. شاعر میفهمد که هیچکس جز خودش نمیتواند این علم را به او انتقال دهد و این علم او را به شناخت جهان و روح هدایت میکند. او به یکتایی و بیهملا میپردازد و از تفکرات و تجلیات الهی در تمجید و تحمید پروردگار سخن میگوید. شاعر همچنین به تفاوت بین جوانی و پیری و اهمیت استفاده از دانش و روح معنوی اشاره میکند و در نهایت زاهدانی را که تنها به خود مینگرند، مورد نکوهش قرار میدهد.
هوش مصنوعی: لحظهای کتاب آسمانی را با زبانی خاکی و ساده خواندم و به این نتیجه رسیدم که از دل پاک، دانشهای دو جهان بهدست میآید.
هوش مصنوعی: نه کسی عالم بود، نه کسی انسان، و نه کسی رازدار که در یک لحظه، گنج پنهان را برای تو آشکار کند.
هوش مصنوعی: زمانی که علم و دانایی تو به وضوح نمایان شد، جهان را در قامت یک جسم بیجان مشاهده کردی که جان و روح همه موجودات به آن تعلق دارد.
هوش مصنوعی: آنها فهمیدند که تو چقدر بیهمتا هستی و از دل شگفتی و شگفتیهای خود، توانستهاند احساسات عمیق و زبان بیزبانی خود را به تصویر بکشند.
هوش مصنوعی: یکی در ستایش تو مشغول ذکر توست و دیگری در اندیشه شکر و سپاس تو. در اینجا، درهای یکتایی و معانی عمیق گشوده شده است.
هوش مصنوعی: از دستورات توست که در فصل سرما، جوانی و سرسبزی بهار را به زندگی میآورد و همچنین نشان میدهد که در پیری، زندگی به رنگ و بویی دیگر در میآید.
هوش مصنوعی: ای زاهد، خودت را ببین و از خودت آگاه باش. تو مانند نور بینوا میدرخشی؛ پس بیجهت در کار نکتهدانان دخالت نکن و از جدل دوری کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکس
که چشم عقل کم بیند ، چو تو بسیار دانی را
ز رای سالخوردت دان ، شکوه بخت برنایت
مربّی آنچنان پیری، سزد جوانی را
ز قحط مردمی عالم ، چنان شد خشک لب تا لب
[...]
عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان
ببیند بیقرینه او قرینان نهانی را
یکی جانِ عجب باید که داند جان فدا کردن
[...]
نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
دلی ده باز ما را صدقة جان و جوانی را
به بوسی از سرم کردن توانی دفع صفرا را
به بویی از دلم بردن توانی ناتوانی را
چه بادش گر به دلداری دمی با بی دلی داری
[...]
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتد
که اعجاز فلانی کرده گویا بی زبانی را
به هر جنسی که می گیرند اخلاص و وفا خوب است
[...]
از آن چشمی که میداند زبان بیزبانی را
نکویان یاد میگیرند طرز نکتهدانی را
به نزد آنکه باشد تنگدل از دست کوتاهی
درازی عیب میباشد قبای زندگانی را
نمیخواهی که زخمت را به مرهم احتیاج افتد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.