گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

آخر ای شمعِ روان پروانه ای

چند سوزی خاطرِ دیوانه ای

گر چه ما بر شمعِ رویت سوختیم

شمع را نگریزد از پروانه ای

هیچ نقصانی نباشد شمع را

گر شبی روشن کند ویرانه ای

کی بود حاجت شبِ خلوت به شمع

هر که را باشد چو تو هم‌خانه ای

عقل بر شمعِ جمالِ رویِ تو

همچو مدهوشی ست در کاشانه ای

جانِ من شد در خیالِ رویِ تو

همچو آدم مبتلایِ دانه ای

جز مگر آنچ از تو می گویند نیست

هر چه دیگر نیست جز افسانه ای

دورم از رویِ تو در عینِ هلاک

جان نباشد زنده بی جانانه ای

خود نزاری کیست تا گویند از او

در میان عاقلان دیوانه ای

گردن افرازست و سرکش لیک نیست

زلفِ جانان را گریز از شانه ای

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رستبه در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۵ نوشته:

بیت 2
غلط: نگریزد
درست: نگزیرد
منبع: دیوان چاپی نزاری به تصحیح مظاهر مصفا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.