گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آخر ای شمعِ روان پروانه ای

چند سوزی خاطرِ دیوانه ای

گر چه ما بر شمعِ رویت سوختیم

شمع را نگریزد از پروانه ای

هیچ نقصانی نباشد شمع را

گر شبی روشن کند ویرانه ای

کی بود حاجت شبِ خلوت به شمع

هر که را باشد چو تو هم‌خانه ای

عقل بر شمعِ جمالِ رویِ تو

همچو مدهوشی ست در کاشانه ای

جانِ من شد در خیالِ رویِ تو

همچو آدم مبتلایِ دانه ای

جز مگر آنچ از تو می گویند نیست

هر چه دیگر نیست جز افسانه ای

دورم از رویِ تو در عینِ هلاک

جان نباشد زنده بی جانانه ای

خود نزاری کیست تا گویند از او

در میان عاقلان دیوانه ای

گردن افرازست و سرکش لیک نیست

زلفِ جانان را گریز از شانه ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رستبه نوشته:

بیت ۲
غلط: نگریزد
درست: نگزیرد
منبع: دیوان چاپی نزاری به تصحیح مظاهر مصفا

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.