گنجور

شمارهٔ ۱۰۸۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای من به وفای تو رسیده

وز تو همه نقض عهد دیده

آهو چشما چرا چو مجنون

یک‌باره شدی ز ما رمیده

هر شب ز غمت هزار طوفان

دیدیم ز رستخیز دیده

در آرزوی رخِ تو هر دم

جانی دارم به لب رسیده

بنگر که چه‌گونه شد به یک‌بار

ناگاه ز بختِ بغنویده

پیمانِ نگار ما شکسته

پیوندِ وصال ما بریده

ای کاش که بودمی به عمری

پیغام تو از کسی شنیده

بی‌چاره نزاری از تو شب‌ها

خون خورده و غصه‌ها کشیده

با این همه روز و شب نبوده‌ست

بی یادِ تو جرعهٔی چشیده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام