گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

چون گوهر مدح خواجه سفتم

وز غیب شنیدم، آنچه گفتم

اکنون قدری در معانی

ریزم بسر چنید ثانی

قطب ز من و پناه ایمان

سر جمله جملهٔ کریمان

در شرع، نظام دین احمد

یعنی که، نظام دین محمد

در حجرهٔ فقر پادشاهی

در عالم دل جهان پناهی

در عالم وحدت ایستاده

بر هر دو جهان قدم نهاده

از خواجگی آستین کشیده

در پایهٔ بندگی رسیده

بیناتر جمله پاکبینان

بیدارترین شب نشینان

مسند ز سپهر بر ترش باد

خسرو چو ستاره چاکرش باد