ساقی به یاد یار بده ساغری ز می
از آن گنه چه باک که باشد به یاد وی
من ژنده پوش یارم و دارم به جان او
ننگ از قبای قیصر و عار از کلاه وی
شرمم ز فقر باد، مقابل کنم اگر
با گنج فقر شهر صفاهان و ملک ری
تا کی دلا به مدرسه طامات و ترهات
بشنو حدیث یار دو روزی ز نای و نی
واعظ مگو حدیث بهشت و قصور و حور
ما توسن هوی و هوس کرده ایم پی
ما عندلیب گلشن قدسیم و باغ ما
ایمن بود ز باد خزان و هوای دی
زاهد برو چه طعنه ی مستی زنی که هست
مست از خیال دوست «صفایی» نه مست می
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ساقی درخواست میکند که به یاد یارش، ساغری از شربت بیاورد و اشاره میکند که از گناهی که ممکن است بکند، نگران نیست. او به فقر و زندگی سادهاش افتخار میکند و ننگ و عار را از مال و مقام دیگری میداند. شاعر از زهد و آموزههای خشک فاصله میگیرد و به جای آن به عشق و یاد یار میپردازد. او میگوید که حال خوشی از عشق دارد و مست بودنش ناشی از عشق به دوستش است، نه از نوشیدن می. به طور کلی، شعر سرشار از تمایل به زندگی عاشقانه و بیاعتنایی به زهد ظاهری است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، به یاد محبوبم، برایم جامی از شراب بیاور. چه باک از گناه و اشتباه، وقتی که یاد او در دل است.
هوش مصنوعی: من لباس کهنه و سادهای به تن دارم و به خاطر عشق او از ثروت و مقام قیصر شرمندهام و از کلاه او عذاب وجدان دارم.
هوش مصنوعی: من از فقر خود خجالتزده نیستم، چون اگر بخواهم میتوانم با ثروت و داراییهای شهرهای ثروتمند مثل اصفهان و ری رقابت کنم.
هوش مصنوعی: تا کی دل تو باید درگیر حرفهای بیاساس و خرافات باشد؟ روایت عشق و رمز و راز معشوق را فقط برای دقایق کوتاهی از نوا و آواز بشنو.
هوش مصنوعی: واعظ، از تو درخواست نمیکنم که درباره بهشت و قصرها و حوریها سخن بگویی. ما به قدری در پی خواستهها و آرزوهای خود هستیم که دیگر به آن مناسبات معنوی توجهی نداریم.
هوش مصنوعی: ما مانند پرندهای خوشآواز در باغی مقدس و زیبا هستیم و باغ ما از وزش بادهای سرد پاییزی و هوای ناخرسند مصون است.
هوش مصنوعی: ای زاهد، چرا به شخص مست طعنه می زنی؟ او به خاطر عشق دوستش مست است، نه به خاطر نوشیدنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی
بینی علم علم تو بهر دشت و کردری
نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می
تمثالهای عزه و تصویرهای می
بستان بسان بادیه گشتهست پرنگار
از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی
صد کارگاه ششترکردهست باغ لاش
[...]
روز دی است خیز و بیار ای نگار می
ای ترک می بیار که ترکی گرفت دی
می ده به رطل و جام که در بزم خسروی
بنشست شاه شاد ملک ارسلان به می
شاهی که کرد چرخ و فلک را به زیر پای
[...]
فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی
پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می
تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما
و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری
برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت
[...]
ای پایگاه قدر تو بر خط استوی
از فر تو چو خلد برین گشته استوی
در باغ استوی طرب انگیز بگذران
لحن مغنیان خود از خط استوی
جان راغذا سماع خوش و روی نیکو است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.