گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

تدبیر به تقدیر خداوند نماند

بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند

حیله بکند لیک خدایی نتواند

گامی دو چنان آید کو راست نهادست

وان گاه که داند که کجاهاش کشاند

استیزه مکن مملکت عشق طلب کن

کاین مملکتت از ملک الموت رهاند

باری تو بهل کام خود و نور خرد گیر

کاین کام تو را زود به ناکام رساند

اشکاری شه باش و مجو هیچ شکاری

کاشکار تو را باز اجل بازستاند

چون باز شهی رو به سوی طبله بازش

کان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند

از شاه وفادارتر امروز کسی نیست

خر جانب او ران که تو را هیچ نراند

زندانی مرگند همه خلق یقین دان

محبوس تو را از تک زندان نرهاند

دانی که در این کوی رضا بانگ سگان چیست

تا هر که مخنث بود آتش برماند

حاشا ز سواری که بود عاشق این راه

که بانگ سگ کوی دلش را بطپاند

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد کیهانی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۰ نوشته:

در بیت ده ام آتش اشتباه است
آنش درست است
آن اش برهاند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد کیهانی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۲ نوشته:

در بیت 10 آتش غلط و آنش درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین افشار در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۱ نوشته:

زندانی مرگند همه خلق، یقین دان!!!
محبوس، تو را از تک زندان نرهاند...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سعید فاضلی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۴۶ نوشته:

سلام بر دوستان جان
سؤالی از عزیزان دارم و آن این که چرا در غزلیات مولانا بسیاری از غزلها در جای دیگر با شماره غزلی دیگر تکرار می شوند با این تفاوت که چند بیتی به آن افزوده و یا از آن کاسته شده است؟
برای نمونه همین غزل 652 با اندک تفاوتی در غزل شماره 647 به این شکل آمده است....
غزل شمارهٔ 647
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیلت بکند لیک خدایی بنداند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری
کاشکار تو را باز اجل بازستاند
خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری
کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهرداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۹ نوشته:

برماند در بیت دهم به معنی: فراری بدهد، بگریزاند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فاطمه زندی در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۶ نوشته:

درود 

خدا قوت خدمت دست اندرکاران بزرگوار 

حاشا ز سواری که بود عاشق این راه 

که بانگ سگ کوی دلش را بتپاند

کسی که عاشق راه حق و حقیقت است ..مگر میشود بانگ سگان کوی او ،بترساندش ..بنابراین انسان عاشق ثابت قدم است..و بیدی نیست که از این بادها بلرزد..

حق یارتان 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امـیرِ سلطان در ‫۱۲ روز قبل، سه شنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۳ نوشته:

درست است خانم زندی هر سگی که واق واق کنه

نباید چوب داد دهنش.باید گذاشت تا واق واق کنه از نفس

که افتاد اون موقع ترتیبشو داد.از این سگا همه جا هست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.