گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد

آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد

من در پی آن دلبر عیار برفتم

او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد

من در عجب افتادم از آن قطب یگانه

کز یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد

ناگاه یک آهو به دو صد رنگ عیان شد

کز تابش حسنش مه و خورشید فغان کرد

آن آهوی خوش ناف به تبریز روان گشت

بغداد جهان را به بصیرت همدان کرد

آن کس که ورا کرد به تقلید سجودی

فرخنده و بگزیده و محبوب زمان کرد

آن‌ها که بگفتند که ما کامل و فردیم

سرگشته و سودایی و رسوای جهان کرد

سلطان عرفناک بدش محرم اسرار

تا سر تجلی ازل جمله بیان کرد

شمس الحق تبریز چو بگشاد پر عشق

جبریل امین را ز پی خویش دوان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م.م.ب نوشته:

آن‌ها که بگفتند که ما کامل و فردیم
سرگشته و سودایی و رسوای جهان کرد…
اعنی ملامتیه‌مسلک باش که بلا نکشی

👆☹

همایون نوشته:

غزل سّر تجلی ،غزل کامل ، غزل همدان

هر چه در باره این غزل بگوئیم کم است

جلال دین خود را اینجا جای داده است در نه‌ بیت

جلال دین منزل در کوی عشق داشت چون پدر و آشنایان او همه اهل معرفت بودند و از دکان مذهب ارتزاق نمی‌‌کردند

و نان دین به مذاق آنان مزه‌ای نداشت بلکه خود دین را می‌‌یافتند

پس عشق دست او را گرفت و به خانه شماره دویست و نه‌ در کوچه‌ خرابات برد که بعدا فهمید در خیابان تبریز و در شهر همدان است

شمس یکبار با جلال دین روبرو می‌‌شود ولی ارتباط برقرار نمی شود چون این ارتباط هرگز اتفاقی‌ ساده نبود

البته پیر او را نشان کرد ولی ساعت عشق زمان پرواز را به تاخیر انداخته بود

این عشق با همه عشق‌ها ی دیگر فرق می‌‌کرد چرا که بر خلاف عشق‌های ماورای آسمانی عشقی‌ زمینی بود و بر عکس همه عشق‌های زمینی‌ عشقی‌ غیر جسمانی‌ بود و زمین را و جسم را با باور‌های آسمانی‌اش و درماندگی‌اش در برابر آسمان به هم زد و نظمی نوین را بر آن حاکم ساخت

بغداد را که هم نزد عرفا مظهر جایگاه معشوق بود و هم نزد زهدا مرکز خلیفه اکنون از پایتختی می‌‌اندازد و با بصیرتی ویژه همدان را که شهر دل‌ عاشق است بجای آن قرار می‌‌دهد

و سلاله بایزید را به پادشاهی می‌‌رساند که باور می‌‌داشت در لباس انسان چیزی جز خدا نیست

و جبراییل را به دنبال انسان روانه می‌‌کند تا پیام‌های معانی را از انسان دریافت کند و اینگونه همه راز‌های پیدایش را یکباره باز می‌‌گشاید

و تکلیف همه ما را روشن می‌‌کند تا پیروی کردن حقیقی‌ را بیاموزیم و با رعایت کورکورانه دستورات بی‌ معنی‌ خود را به درجه کمال نرسانیم

وقتی معنی‌ حاکم میشود شعر‌های آسمانی جلال دین پیدا می‌‌شوند که از معانی سر شارند و از زیبایی

که این دو هنگامی که با هم همراه میگردند آهوی خوش نافی می‌‌شود که بوی حقیقت را با خود به همه جا می‌‌پراکند

👆☹

قنبریان نوشته:

با سپاس از همایون عزیز که به زیبایی هرچه تمامتر تصویر این دیدار بزرگ را
هرچه روشنتر و شفاف تر به ما نمایاندی .قابل توجه اساتیدی که اظهار میدارند
تصویر روشنی از دیدار مولانا و شمس در دست نیست .

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام