آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
راز دل خود با ما چون غنچه نهان دارد
زلفش که چو سنبل روی از باد همیپیچد
سر بر من آشفته از ناز گران دارد
آن شوخ که با هرکس چون لاله قدح گیرد
چون نرگس مخمورم تا کی نگران دارد
چون کام همه عالم بخشد به سخن از لب
خورشید زبانآور یک ذره دهان دارد
در عین سیه چشمی آورد در ابرو چین
ترک است عجب نبود گر تیر و کمان دارد
در دیدهٔ ما آمد تا صورت خود بیند
گل آینه روشن در آب روان دارد
ناصر چو صبا دل را جوید ره بیرون شد
قدر نفس یاران بشناس که جان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف یک معشوق میپردازد که زیبایی و ظرافت خاصی دارد. او معشوق را با نمادهایی چون سوسن، غنچه، و سنبل توصیف میکند و بر راز و ناز او تأکید مینماید. معشوق، با چشمان سیاه و ابروهای کمانی، جذابیت و شیطنت خاصی دارد که دلهای دیگران را به خود جلب میکند. شاعر همچنین به قدرت کلام معشوق اشاره میکند که میتواند دلهای همه را تسخیر کند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که باید قدر نفس و ارتباط با یاران را شناخت، زیرا آنها ارزشمند و جانافزا هستند.
هوش مصنوعی: آن درخت بلند و زیبا که مانند گل سوسن است، دلنوشتههایش را به شکل پنهان و نهان با ما در میان میگذارد.
هوش مصنوعی: زلفهای او مانند سنبل، از نسیم در حال پیچش است و سر من که از زیبایی او در گیجی و آشفتهگی به سر میبرد، به خاطر ناز و دلربایی او در حالت بلاتکلیفی قرار دارد.
هوش مصنوعی: آن سرکش و بازیگوش که با هر کس به خوشی و شادی میپردازد، مانند گل لاله که در کنار دیگر گلها زیباست، همواره مرا نگران کرده و هنوز در حال مستی هستم.
هوش مصنوعی: وقتی که سخن گویا و روشنگر از لب خورشید دنیا را سیراب میکند، یک ذره هم سخن دارد که میتواند بیان کند.
هوش مصنوعی: در حالی که چشمان سیاه و زیبا دارد، ابرویش هم چنان حالتی خاص و جذاب دارد که جای شگفتی ندارد اگر قدرت تیر و کمان را نیز در اختیار داشته باشد.
هوش مصنوعی: در چشمان ما تنها برای این آمده است که خود را ببینیم، مانند گلی که در آینهٔ روشن آب روان انعکاس دارد.
هوش مصنوعی: ناصر مانند نسیم دل را به دنبال خود میکشد و از پیش میرود. ارزش نفس دوستان را بشناس زیرا که جان در آن نهفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گویند به بَلاساغون، تُرکی دو کمان دارد
وَر زآندو یکی کم شد، ما را چه زیان دارد؟
ای در غم بیهوده، از بوده و نابوده
کاین کیسهی زَر دارد، وآن کاسه و خوان دارد
در شام اگر میری، زینی به کسی بخشد
[...]
به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان دارد
امید دانهٔ گندم مگر از کهکشان دارد
چه گویم با چنان شوخی که در نظارهٔ اول
خدنگ ناز و چشم مست و تیغ بی امان دارد
به جان طور آتش از تجلای تو پیدا شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.