گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد

زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

غم نیست اگر ماهش افتاد در این چاهش

زیرا رسن زلفش در دست رسن دارد

نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد

گر راستیی خواهی آن سرو چمن دارد

صد مه اگر افزاید در چشم خوشش ناید

با تنگی چشم او کان خوب ختن دارد

از عکس ویست ای جان گر چرخ ضیا دارد

یا باغ گل خندان یا سرو و سمن دارد

گر صورت شمع او اندر لگن غیرست

بر سقف زند نورش گر شمع لگن دارد

گر با دگرانی تو در ما نگرانی تو

ما روح صفا داریم گر غیر بدن دارد

بس مست شدست این دل وز دست شدست این دل

گر خرد شدست این دل زان زلف شکن دارد

شمس الحق تبریزی شاه همه شیرانست

در بیشه جان ما آن شیر وطن دارد

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۳ نوشته:

بیت اول نشان از ارادت مولانا به اهل بیت رسول اکرم دارد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۲۳ نوشته:

درود رضای عزیز
سخن از ارادت به حسن و حسین نیست!
سخن از عاشق بودنشان است و بازگشت جمع عشاق به "او"
و اگر عاشقان را ارادتی است، به اوست...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۰۱ نوشته:

جلال دین یکی از غزل های قدیمی خود را با همین مطلع اینجا بازنویسی و تصحیح میکند
و اگر خودرا خرقه بخش میدانسته اکنون علت آنرا بخاطر حضور شمس در وجود خود میداند
و این آتش و این نور را از وجود او می بیند و روح خود را آن آینه صاف و پاکی میداند که توانایی دیدن و نمودن شمس را دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.