گنجور

 
مولانا

همچو گل سرخ بُرو دست دست

همچو می‌ای خلق ز تو مست مست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت

تیر تو از چرخ برون جَست جَست

غیرت تو گفت بُرو راه نیست

رحمت تو گفت: «بیا! هست هست»

لطف تو دریاست و منم ماهی‌اش

غیرت تو ساخت مرا شَست شَست

مرهم تو طالب مجروح‌هاست

نیست غم ار شستِ توام خست خست

ای که تو نزدیک‌تر از دَم به من

دَم نزنم پیش تو جز پست پست

گرچه یکی یوسف و صد گرگ بود

از دم یعقوب کرم رَست رَست

مستِ همه گَرد در این شهر ما

دزد و عسس را شَهِ ما بست بست

 
 
 
زنده‌رود
غزل شمارهٔ ۵۱۱ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
نظامی

بود و نبود آنچه بلند‌ست و پست

باشد و این نیز نباشد که هست

مشاهدهٔ بیش از ۶۵ مورد هم آهنگ دیگر از نظامی
عطار

نیم شبی سیم برم نیم مست

نعره‌زنان آمد و در در نشست

هوش بشد از دل من کاو رسید

جوش بخاست از جگرم کاو نشست

جام می آورد مرا پیش و گفت

[...]

ظهیری سمرقندی

من به عذاب اندرم، آری رواست

مجلس عالی به شراب اندرست

اثیر اخسیکتی

صبحدمان، از می گل بوی مست

همچو نسیم سحر از جا بجَست

خواب نهان، در سر شهلای شوخ

تاب عیان، در سر مرغول شست

خانه به هم بر زده چون عهد تُرک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اثیر اخسیکتی
مولانا

بازرسیدیم ز میخانه مست

بازرهیدیم ز بالا و پست

جمله مستان خوش و رقصان شدند

دست زنید ای صنمان دست دست

ماهی و دریا همه مستی کنند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه