گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۷

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت

من تو را مشغول می‌کردم دلا

یاد آن افسانه کردی عاقبت

عشق را بی‌خویش بردی در حرم

عقل را بیگانه کردی عاقبت

یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت

شمع عالم بود لطف چاره گر

شمع را پروانه کردی عاقبت

یک سرم این سوست یک سر سوی تو

دوسرم چون شانه کردی عاقبت

دانه‌ای بیچاره بودم زیر خاک

دانه را دردانه کردی عاقبت

دانه‌ای را باغ و بستان ساختی

خاک را کاشانه کردی عاقبت

ای دل مجنون و از مجنون بتر

مردی و مردانه کردی عاقبت

کاسه سر از تو پر از تو تهی

کاسه را پیمانه کردی عاقبت

جان جانداران سرکش را به علم

عاشق جانانه کردی عاقبت

شمس تبریزی که مر هر ذره را

روشن و فرزانه کردی عاقبت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » یار مست » آتش عشق / ساز و آواز (ضبط آنسامبل)

محمدرضا شجریان » دل مجنون » تصنیف "دل مجنون"

محمدرضا شجریان » طریق عشق » تصنیف دل مجنون

بهزاد » شمع و پروانه » تصنیف شمع و پروانه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در بیت دوم «کتش» با «کاتش» (کآتش) جایگزین شد.
در بازخوانی این شعر توسط استاد شجریان (تصنیف دل مجنون)، به جای کلمه‌ی «دیوانه» در مصرع دوم بیت اول «ویرانه» خوانده می‌شود که تناسب بیشتری با «خانه» در مصرع اول همان بیت دارد ولی با توجه به بیت سوم قافیه تکراری می‌شود. در همان تصنیف، به جای «مردی و مردانه» در بیت ۱۱ «مردی مردانه» و به جای «لطف چاره‌گر» در بیت ۷ «عقل چاره‌گر» شنیده می‌شود.
در بیت ۱۰ «دانه را باغ و بستان ساختی» را با «دانه‌ای را باغ و بستان ساختی» جایگزین شد تا مشکل وزن برطرف شود، از دوستان اگر کسی به منبع چاپی دسترسی دارد ما را نسبت به درستی این جایگزینی مطمئن کند.

سعادت پوررمضان گنجی نوشته:

در بیت یکی مانده به آخر “جان جانداران سرکش را به علم” اشتباه بوده و صحیح آن “جان جانداران سرکش را به حلم” می باشد. “حلم” به معنای صبوری ، بردباری است.

پاسخ: با تشکر، دوستانی که به نسخهٔ چاپی معتبر دیوان شمس دسترسی دارند مورد را بازبینی کنند، نتیجه را اطلاع دهند.

نگین شکروی نوشته:

با درود و سپاس فراوان
در بیت سیزدهم ، ” علم ” صحیح است.
(دیوان شمس، انتشارات امیرکبیر، سال ۱۳۴۱)

پایدار نوشته:

در مصرع دوم بیت دوم ” تا نکردی عاقبت ” بنظر صحیح نمیاید

نوشین نوشته:

در بیت دوم به منظور خوانایی بیشتر بهتر است “وانگشتی” با “وا نگشتی” جایگزین شود.

امین کیخا نوشته:

کاس کردن یعنی ازار دادن و حوصله کسی را سر بردن و در لری هنوز کاربرد دارد ، کاس به معنی گراز هم بوده است چون کاسمو که موی گراز بوده و برای کفشگری و دوختن کفش و پوزار کاربرد داشته است ، به عربی هم کاس را بکار میبرند برای کاسه

سودابه مهیجی نوشته:

بنده هم معتقدم لطف چاره گر ،باید عقل چاره گر باشد،باتوجه به مضمون و سابقه ی واژه عقل در غزلیات مولانا.

مرتضی کمالی نوشته:

به نظر میرسه که باید ” شمع عالم بود عقل چاره گر” زیرا این عقل که چاره سازه نه لطف.

vijay نوشته:

salam man hindi hastam wa farsi miamuzam ,aya inja mani e aqibat ‘in the end”‘ast ,fikr mikonam hast vali mutmayin neestam. digar agar kasi dust irani iin ghazal ra beh inglisi turjumeh bekond

vijay نوشته:

bandeh kheli mamnoon khaham bud

روفیا نوشته:

It means finally dear vijay

روفیا نوشته:

U settled down in heart and soul finally
U made mad both finally

روفیا نوشته:

U came to ignite the world
Didn’t stop unless u finished it up

روفیا نوشته:

Oh you
Whose love a world has been ruined
U have aimed this ruin finally

بابک نوشته:

Salam Vijay,
Welcome to Ganjoor
Yes it means ” in the end”, also “at the conclusion” and “finally”.
As for a translation I for one have a hard time translating it into Persian let alone English, but if no one else picks up the mantle and you have the patience I’ll give it a try
( it now seems that Roofia has picked up the mantle, cheers )

روفیا نوشته:

I was keeping u busy my heart
But u remembered that myth finally

روفیا نوشته:

U took love inside the harem without yourself
U considered wisdom as a stranger finally

روفیا نوشته:

Oh you messenger Muhammed u caused the column of patience
Groins like oston of hannana

روفیا نوشته:

favour of remedy was candle of the world
U caused the candle turns to butterfly

روفیا نوشته:

One side of me is to this direction another side towards u
U made my both sides become serrated like a comb finally

روفیا نوشته:

I was a poor seed under the soil
U endeared the seed like a pearl

روفیا نوشته:

U caused the seed turns to a garden
U caused the soil turns to a cottage

روفیا نوشته:

Oh u crazy heart like majnoon and crazier than him
You r a real man and you treated manly finally

روفیا نوشته:

Bowl of head gets full and empty of you
U used of this bowl as a cup of (wine) finally

روفیا نوشته:

U made the unruly souls turn to lovers of beloved with your knowledge finally

روفیا نوشته:

U r the sun of tabriz(shams) who made every single particle turn on and wise finally

روفیا نوشته:

Unfortunately some parts of the truth will be lost in this translation
Whoever wants to fully understand grand molana, has to know his unique literature, culture and world.

روفیا نوشته:

بابک جان
اشتیاقم برای شناساندن گوشه ای از شیدایی این ابرمرد به زبان انگلیسی به خواهندگان، مرا به این گستاخی در حضور بزرگان واداشت،
بر من ببخشایید.
کودکی است و بی پروایی!

جلال الدین نوشته:

به گمانم ترجمه ی مثنوی و دیوان شمس به انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و روسی و … موجود باشد.

پ.ن : نیکلسون

محدث نوشته:

گمنام گرامی
اینگونه نفرمایید. اگر لزوما سایت گنجور محل آمد و شد پارسی زبانان بود، چیزی. کم نیستند کسانی که در سرتاسر گیتی در حال آمختن زبان شیرین پارسی اند و برای بسیاری، یکی از راه های آشنایی بیشتر، دمخور بودن با اشعار فارسی است. حتی من تعدادی از انها را دیده ام وبلاگ درست کرده اند و معمولا از اشعار فارسی می گذارند.
نحو و قواعد دستور، در شعر دارای انعطاف و آزادی است. کسی که شعر یک زبان را بداند نثرش را بسیار راحت تر می فهمد که نحو و دستور در نثر، پدر و مادر دار تر سر جایشان اند.
یعنی اینکه لزوما نتوان روفیای گرامی را تخطئه کرد و کارشان را حرام! دانست. نهایتش مرتکب مکروه! شده اند و آن هم که امرش،سهل است.
بناءا علی هذا لا تهجر هذه الصفحه و کن فیها باقیا لکی نستفد من رشحات قلمک یا اخا
وی کلمه یل گشت و مشتی ایشه ننویس، ملت کردی نیزانن، فکر کن بنگالی یا شایدیش مغولی نویسایده آبرا :)

روفیا نوشته:

آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
آن یار همانست اگر جامه دگر شد
آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
درود یاران
دیده اید که برخی از کاربران گنجور به کرات سر خود را درد می آورند که فلانی همان فلانی است که با اسامی گوناگون به گنجور می آید و سخن خود را تایید می کند!
ولی مگر اهمیتی دارد؟
شاید یک ناشناس روزی با نام گمنام بیاید و روزی با نام یکی!
قدومش مبارک!
نه جای کسی را تنگ می کند نه کسی اساسا می تواند مانع از حضورش شود.
هر کس به عشقی اینجا حاضر می شود و اگر عشقی نبود هم نیست دیگر!!
چرا ما تا این حد بر تفاوت ها متمرکز می شویم و این همه اشتراک را نمی بینیم؟!
ما که تا این حد بر سر زبان تعصب می ورزیم آیا نگاهی به این حقیقت نیز داریم که قبل از داشتن تفاوت های زبانی یک وجه اشتراک داریم و آن این است که ما همه مغز و عصب و زبان و لب داریم و بوسیله آنها حرف می زنیم؟!
اگر ما از این موهبت اشتراکات ذهنی و مغزی و زبانی بهره نجوییم آیا مانند کودکی نیستیم که ظرف غذایش را به خاطر اینکه کوچک است پرت می کند و گرسنه می ماند؟!
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
ما ادب دوستان باید پر از سرور شویم که یک هندی دوست دارد بداند مولانا چه گفته است!
ما باید به هر زبانی اگر شده با چشم و ابرو و دست حتا اگر مجبور شدیم با قر کمر سماع مولانا را بدو بشناسانیم!
این در حالی است که بسیاری از فرزندان ایران زمین گنجینه ادبیات و معرفت خود را رها کرده به زبان و واژگان سخیف و رکیک روی آورده اند!

روفیا نوشته:

خوشا به حالتان که به پرواز در آمد،
از آن من به بند کشیده شد!

vijay نوشته:

Durood bar aghah e babak wa khanoum e roofia
Aghah e babak, man baraiye mehman nawazi e tan moteshakaram.
Khanoum e roofia, zindeh bashid! Shoma bisiyaar meherban hastid keh iin qadar zehmat kashidid wa iin tarjumeh e qashangi ra neveshtid.
I agree that in order to truly understand and savour his poetry one has to be familiar with the cultural context, also as you rightly said, so much is lost in translation, for example the delightful wordplay between ‘dana’ and ‘dardana’ is impossible to translate!
Man faqat yek bait ra nafahmidam,
Man tora mashgul mikardam dila
Yaad e aan afsaneh kardi aqibat
Mani e bait e duvum che ast? Lotfan touzih bedehid

Digar pozish mikhaham ke aknun ba computer e man namitavanam harfha e farsi ra benevisam, beherhal maulana farmudeh ast,
Pas zaban e meherami khud digar ast
Hamdili az humzabani behtar ast
Gair nuqt o gair ima o sijil
Sad hazaran tarjuman khizad ze dil!

روفیا نوشته:

You’re welcome dear vijay
What is dardana
If u mean the word in ninth line, it is dordane
It says
Dane ra dordane kardi aghebat
It means u endeared the poor seed, U appreciated it, as if it is something precious like a pearl

روفیا نوشته:

Dord means pearl
Dordane means like a pearl
Valuable
Favorite
Gleam of eyes
Honey

جلال الدین نوشته:

Dorr=مروارید
Dord=ته مانده ی شراب

ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دُردنوش کن

روفیا نوشته:

من تو را مشغول می کردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت
I was trying to keep u busy with daily stuff
To stop u feel like serious subjects such as love
But u remembered the myth of love finally
Molana means I could not distract u my heart from love

بابک نوشته:

Vijay,
You’re more than welcome.
?It seems that you can read Farsi
If so let us know so we can write back in Persian as to not offend others over here
As to the bayt in question, I’d translate it somewhat differently than Roofia

I kept on keeping you preoccupied, oh Heart
You craved for (thought of ) that Legend (story), at the end

Yad kardan: to remmember, to think of, (and to a lesser degree to crave for)
Afsaneh: story, Legend, myth

The more accurate meanings are in parentheses, however I’m personally of the school of thought that in Poems you’re not required to translate the words verbatim so long as you don’t veer off too far.
Hope that helps

بابک نوشته:

O Heart in place of oh heart

گمنام نوشته:

جناب محدث،
نکته جالب این است که پسر عموی هندی ما فارسی را به الفبای لاتین می نویسد و دوستان به ا نگلیسی پاسخ می دهن دهند!!!،
بهتر نیست جنابا ن راه دستیابی به فارسی نویس رایانه شان به وی بیاموزند ؟؟
دو دیگر اصولا آیا شعر ترجمه پذیر است؟ اگر جواب این کسان مثبت باشد، آن ترجمه به همان زبانی که شعر سروده شده است خواهد بود.
تندرست و شادکام بوید
و بدرودی دوباره.

جلال الدین نوشته:

سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار خون آشامی است

vijay نوشته:

Thanks again roofiya and Babak.
Absolutely, please do write back in farsi, Ideally I would do the same but you see the computer keyboards in India do not have the Persian alphabet imprinted on them, and using an online keyboard is very difficult.
Sorry for reading ‘dordane’ as ‘dardana’ but you a see a foreigner learner of the Persian language does not know whether a particular word is to be read with a zabar, zir, or pesh(dar, dir, dor). I assumed that since a pearl is found within an oyster, the oyster shell is the dana(دانه) and hence the pearl would be dardana(inside the dana) lol, silly me.
I understand the other other bayt perfectly now, thanks again-)
Also,you might find it interesting how easily this ghazal can be translated into hindi!! Since the hindi we speak borrows much of it vocabulary from farsi, words such as diwana,afsana, parwana,veerana, khana, mardana and paimana would be easily intelligible to any north indian(ofcourse we prounce them differently) and since the persian verb ‘kardan’ is a cognate of the hindi verb ‘ karna’ ( so we say yad karna for yad kardan), ‘kardi’ can be easily substituted for the hindi, ‘kardiya’!
Anyways sorry for writing so much, thanks once again
Warm regards

روفیا نوشته:

این هم برای رضایت خاطر جناب گمنام!
آقای ویجی
مکالمه جالب و دوست داشتنی ای بود.
دوست دارم بدانید که اشتیاق شما برای یادگیری زبان و ادبیات پارسی به ویژه مولانا برای من بسیار قابل ستایش است و حتما از حضور گرمتان در بخش حاشیه ها استقبال می کنم.
بعلاوه همانطور که دوستمان آقای جلال الدین گفتند در به معنای pearl و درد به معنای sediment ته شراب است، ولی دردانه به معنای مانند درد نیست بلکه به معنای دانه در است. یعنی دانه مروارید.
یعنی در حاشیه شماره ۳۶ من به اشتباه نوشتم dord means pearl
باید می نوشتم dor means pearl.

روفیا نوشته:

جناب گمنام
ایشان درخواست کرده بودند غزل را به زبان انگلیسی برگردانیم!
با وجود این از گردانندگان و کاربران سایت بابت قانون شکنی ناشی از هیجان پوزش میخواهم.
(دست خودم نیست، چالش های زبانی را دوست دارم.)

vijay نوشته:

خانون روفیا، با این سخنها شرین بنده را تشویق و دلگرم کردید، زینده باشید!
اقای گمنام، من هم پوزش میخواهم امما اگر با ترجمه انگلیسی یک ساکن هند مولانا را خوبتر می فهمد، حتما این خدمت زبان است و جا پارسی عریضتر می شود نه تنگتر! فرهنگ و ادبیات اجم بسیار تونگر است مرا از این مهروم ناکنید.

گمنام نوشته:

عمو زاده گرامی جناب وی جی،
من که باشم که بخواهم خدای ناکرده شما را از خواندن و فهمیدن شعر فارسی محروم کنم!!
پدران سرکار حقی بسیار بزرگ بر گردن زبان پارسی دارند و ما هیچگاه فراموش نخواهیم کرد.
به گنجور خوش آمدید، نثر شیرینی دارید و من یقین دارم با خواندن و به ویژه نوشتن به فارسی بزودی از ترجمه این قندهای پارسی به زبانهای دیگر بی نیاز خواهید بود.
تندرست و شادکام بوید.
( زینده صورت درست زنده است، زیستن> زی> +نده> زینده > زنده. زنده و زینده باشید)

vijay نوشته:

اقای گمنام محترم و گرامی
ممنونم برای استقبال گرم تان و به خصوص برای اصلاح، بسار نیازش دارم.
دست تان درد ناکند
مخلص
وی جی

Nariman Djafari نوشته:

سلام اگر کسی صفحه کلید فارسی ندارد، میتواند به گوگل مراجعه کند(gate2home.com/Farsi-Persian-Keyboard)

مهدیه نوشته:

سلام .اقای بابک شما مدرس زبان انگلیسی در شهر مشهد هستید درسته؟

بابک نوشته:

مهدیه خانم گرامى،
نه، متاسفانه تا به حال مشهد را ندیده ام و مدرس هم نیستم…به هر حال اگر احیاناً کمکى نیاز داشتید در خدمتم…
روفیا جان،
پوزش که نوشته شما را پیشتر ندیدم، بخشودن از سوى شما باید باشد و نه من…

مهدیه نوشته:

بله عذرمی خوام که شمارو بایکی از همکاران خودم در چند سال پیش اشتباه گرفتم.به دلیل اینکه شما طرز صحبت کردنتون شبیه ایشون بود وهمچنین شباهت ها ودلایل دیگری هم وجود داشت این اشتباه رخ داد بازهم ازتون عذرمی خوام.

روفیا نوشته:

اختیار دارید بابک گرامی
تا آنجا که من می دانم ما دست کم دو بابک فعال داریم، یکی بزرگسال تر و گریز پای ترو آگاه به تاریخ ایران باستان، دیگری جوانتر و بی پروا تر و باالطبع پی گیر تر!
درست می گویم؟
شما کدامیک هستید؟؟

بابک نوشته:

روفیاى گرامى،
من همونم که یه روز
مى خواستم دریا بشم
مى خواستم بزرگترین
دریاى دنیا بشم…
اما از بخت بد با زندگى تصادم بود و….ما همچنان همان یک مرداب ماندیم….
حالا هم که شما ما را بردى میان پیر و پاتالها…-:)

بابک نوشته:

خانم مهدیه گرامى،
نیازى که به عذرخواهى نبود…
سرتان شاد

سراج نوشته:

در نسخه چاپی به تصحیح وطبع زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر”جان جانداران سرکش را به ” علم ” آمده وجهت اطلاع خدمت شما و جناب سعادت پوررمضان گنجی …
بی کران درود و مهر…سراج حسینی

لادن نوشته:

شمع عالم بود عقل چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
در متن بالا باید به جای ‘لطف’ کلمه ‘عقل’ جایگزین بشه

کانال رسمی گنجور در تلگرام