گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا

گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود

مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته

زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا

ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده

ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا

این باد اندر هر سری سودای دیگر می‌پزد

سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما

دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله

امروز می در می‌دهد تا برکند از ما قبا

ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری

خوش خوش کشانم می‌بری آخر نگویی تا کجا

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان

هر دم تجلی می‌رسد برمی‌شکافد کوه را

یک پاره اخضر می‌شود یک پاره عبهر می‌شود

یک پاره گوهر می‌شود یک پاره لعل و کهربا

ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او

ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای

گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » نگاه آسمانی » ای عاشقان

رضا یزدانی » شهر دل » ای عاشقان

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ر-علی پور در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۵۷ نوشته:

باحتمال قوی ملانا این غزل رادرفراغ شمس سروده است وبه تفسیری دوری عوام را ازخویشتن خویش متذکراست

 

پیرایه یغمایی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۵۸ نوشته:

مصراع دوم بیت ماقبل آخر را اصلاح بفرمایید:
ای کُه چه باده خورده ای ؟، ما مست گشتیم از صدا

 

منصور در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

اساتید محترم با سلام
در معنی این بیان مولانا در مصرع اول بیت سوم در مانده ام لطفا کمک بفرمائید.
"ما رخ ز شکر افروخته "
چون در میمانم "شکر" را "سکر"="مستی" ، میخوانم تا برایم مفهوم گردد.

 

محمد خاکشور در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۰۳:۲۹ نوشته:

در بیت دوم : گر سیل عالم پر شود هرموج چون اشتر شود؛ طبیعتا باید در معنی واژه از حذف شده باشد بدین معنی که اگر از سیل عالم پر شود. به نظر می رسد اینگونه اشتباه فاحشی خواهد بود. به گمان من شعر چنین است : گر سیل عالم بر شود هرموج چون اژدر شود.(عالم بر= برنده ی جهان- به فتحه ی با) یعنی سیل آنقدر بزرگ باشد که دنیارا با خود ببرد وهرموجی چونان اژدها سرکش باشد.

 

الله بنده در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۵۲ نوشته:

با سلام و احترام خدمت همه عزیزان بویژه سلام مخصوص خدمت منصور عزیز که سوالی را مطرح فرموده اند پیرامون این بیت که "ما رخ ز شکر افروخته، با موج و بحر آموخته--- زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا" مطلبی به رسم ادب و احترام تقدیم می‌گردد:
شکر یکی از متعالی ترین شراب‌های الهی است که شما بزرگوار از روی طبع شریفتان شکر را سکر خوانده اید ...
شکر براسی که سکر اهل محبت و ولا است...
شکر شِکر زندگی عاشقانه است
متعالی ترین تعالیم پیامبران الهی و اولیای او را میتوانیم در کلمه نورانی شکر بیابیم ...
شکر بهترین درمان بیماری شرک و دوبینی است
و بهترین داروی رشک و حسد ...
لکن حقیقت را شما با جان پاکتان مشاهده کرده اید و حرف آخر را و پاسخ را در سوال نورانیتان به زبان مبارک رانده اید ... که شکر را سکر میخوانید و مبارک باد بر شما این طبع شیرین و مستانه ...
و اما شعر نور علی نور مولای ما حضرت مولانا:
"گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود --- مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا؟" در تاریخ عرفان آمده است که روزی عارفی بزرگ که به گمان نزدیکتر ابراهیم ادهم علیه الرحمه باشد به بلخ آمد و درویشان پاک سیرت به استقبال او آمده که دشت از انبوه دراویش ابلق شده بود ... بزرگ درویشان پیش آمد و به رسم ادب خوشامدی گفت و از ابراهیم خواست به رسم تهفه ی آن سفر شگفت معنوی، ما را پندی ده! ابراهیم فرمود که ای شیخ شما را معاش چگونه است؟ شیخ اندیشید و گفت: چون نعمتی رسد شکر میکنیم و چون نرسد صبر میکنیم! ابراهیم فرمود که عادت سگان بلخ نیز چنین است چون نعمتی رسد شکر کنند و چون نرسد صبر! شیخ پرسید ای ابراهیم تو را چگونه است؟! ابراهیم فرمود: چون نعمتی رسد ایثار کنیم و چون نرسد شکر!!...
عظمت شکر در گفتگوی عارفان بسیار درخشان و مست کننده است ...
شما را ارجاع میدهم به فرمایشات نورانی رابعه هنگامی که سه تن از بزرگان عرفان عصر نزد او آمدند و او آنها را از محبت پرسید و هریک از شکر پاسخی داد و جواب اتم را رابعه فرمود ...
آری رهرو راه شکر، ماهی دریای بلاست و پرنده ی آسمان ولاست
کسی که هر چه بیند از دوست بیند را بلا کجاست که او در عهد الست عشق، بلا را ندا داده است ...
شکر مستی و سکر اهل عشق است که بدان روی سرخ میکنند و دل گرم و قوی میدارند...
"ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته --- زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا"
شکر در کلام مولای ما حضرت مولانا مقامی خاص و جایگاهی منیع دارد که شاکر و شکور نام اوست و نام اوست و کلام اوست که فاخر است ...
اما والاترین و بالاترین جلوه ی شکر را در کلام نورانی الله میتوان یافت ... آنجا که خدای صمد مهربانترین میفرماید لعلکم تشکرون (ای کاش شکر میکردید) این شیوه سخن گفتن از صمد مطلق بیانگر عمق خواست الهی از بنده ی محبوب اش است که ای بندگان من ای کاش شکر کنید ... همین لعل را در شکر از زبان الله جویا شوید تا بدانید که مستی این شکر و شکرانه از کجاست و به چه روست ...
در پناه نور و مهربانی ...

 

الله بنده در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۵۸ نوشته:

لعلکم تشکرون (ای کاش شکر کنید)
شاکر و شکور از نامهای مبارک الله است منظور از او در متن فوق "هو" است
جسارت بنده را در طولانی کردن کلام عفو کنید
یا نور

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۴۹ نوشته:

پاسخ فرد شماره 2 :سیل عالم پرشود یعنی سیل تمام دنیا را بگیرد و امواج به اندازه شتر کنایه از بزرگی موجهاست

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۵ نوشته:

انچه که در رازوری و تصوف به عنوان فنا نام برده می شود به نظر استاد توشیهیکو ایزوتسو همان نیروانا می باشد ایشان کتابی در برابر گذاری و همگوشگی بودیسم و تصوف و کنفوسیوسیسم و نیز ذن دارند

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۴۳ نوشته:

به اشکاری در ابیات اخر می فرماید تافت و درخشش أنوار خداوندی در عالم پدیداری به اعیان بدل می شود اما کسی این را نفهمید تا فیلسوفان جدید بیایند و پدیدار شناسی را بنیاد بگذارند البته در اسلام باطنی و نیز تصوف به شدت از برون رفتن رمز و راز عارفانه پیشگیری می شود که این هم بی تأثیر در ناشناس ماندن باورهای بلند مولانا نبوده است ،

 

رضا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۶ نوشته:

این حکایت جناب الله بنده در مورد ابراهیم ادهم راجع به یکی از معصومین هست(یا امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام) که ایشون اول اینطور گفتند. شاید ابراهیم ادهم از ایشون یاد گرفته باشه

 

بیِِِژن در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۵ نوشته:

ما رخ ز(( اشک)) افروخته....ومورد دوم امروز مستان را ((‌ ِز )) ره بربود ان ساقی کله امروز می در میدهد تابرکند از ((تن)) قباب

 

کوروش ایرانی اصل در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۸ نوشته:

آشنا = شنا

 

کوروش ایرانی اصل در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۹ نوشته:

چه غم = غمی نیست

 

کوروش ایرانی اصل در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۰ نوشته:

آموخته = خو گرفته
با ما و پنهان چون پری = تو با ما هستی اما ؛ ما تو را نمی بینیم.

 

کوروش ایرانی اصل در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۲ نوشته:

هر دم تجلی می‌رسد برمی‌شکافد کوه را.....
اشاره دارد به قصه ی "موسی"

 

مهدی تفرجی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۱۴ نوشته:

در بیت دوم تشبیه زیبای موج دریا به برآمدگی کوهان شتر و عظمت موج به کار رفته و منظور از پر شدن عالم از سیل همان سختی ها و ناگوارایی های زندگی می باشد که در نظر عارف نعمات الهی است. چرا که در پیمودن راه انسان را خبره تر می کند و نوعی ممارست در مسیر کمال میباشد. در بیت سوم ادامه معانی بیت دوم تکرار شده و در تفسیری والا شکر از پی درد و سختی راه چون می که گونه ها را سرخ می کند، عاشق را سرزنده میکند و چون ماهی که با موج دریا شاداب میشود، عارف نیز با سختی راه پر شور تر می گردد. "" گر دست به شمشیر بری عشق همان است کانجا که ارادت بود انکار نباشد""

 

مجتبی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۷ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۳۵ نوشته:

پیشنهاد میکنم این غزل را با صدای جناب سراج بشنوید. بسیار زیباست.

 

میلادی رومی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۸ نوشته:

خیلی تشکر از جناب الله بنده بابت توضیحشون...
از جناب رضا هم تقاضا داریم تا منبعی ذکر کنند برای امامان معصوم که با خواندن منبع از خواندن روایت فیض ببریم.!

 

علی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۲ نوشته:

در مورد بیت دوم :
"سیل عالم پر" منظور سیلی هست که تمام دنیا را بگیرد
"هر موچ جون اشتر شود" کنایه از بلندی موج
"مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا" منظور این است که در همچین سیلی مرغ های آبی غمی ندارند چه برسد به مرغانی که توانایی پرواز دارند و سیل برای آنها خطری ندارد.

 

کریم در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۶ نوشته:

آقا یا خانم الله بنده
با سلام
تفسیری که از شکر دادید بسیار زیبا و وجدآورست و البته ازدل برامده. انشالله همیشه شاکر باشیم و به این مقام عالی برسیم.

 

احسان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۶ نوشته:

بنده صرفاً در خصوص بیت اول میخواستم نقل قولی بکنم از نوشته ایی که قبلا خوانده بودم و بنظرم با معنای بیت اول هماهنگی دارد.
«اکثر متدینان طول تاریخ فکر می‌کنند که دینداری کشتی‌سواری است و نمی‌دانند که نوعی شناگری است. [...] وقتی انسان خود را سوار کشتی می‌بیند، تصور می‌کند کشتی‌سواران اهل نجات‌اند، مگر به حسب تصادف و کسانی که سوار کشتی نیستند و بر موج سوارند غرق خواهند شد، مگر به حسب تصادف. روان‌شناسی افراد داخل کشتی این است که بنا بر قاعده به ساحل می‌رسیم، مگر اینکه تصادفی رخ دهد و آنهایی که بر موج‌ها سوارند و شنا می‌کنند بنا بر قاعده غرق می‌شوند، مگر اینکه برحسب تصادف نجات یابند. مسلمانانی که تلقی‌شان کشتی‌سواری است گمان می‌کنند مسلمانانِ اهل نجات‌اند، مگر آنکه تصادفی رخ دهد و آنهایی که مسلمان نیستند اهل غرق‌شدن‌اند، مگر آنکه تصادفی رخ دهد. [...] وقتی شناگر باشید، فقط با شناکردن امید به نجات دارید و نه با هیچ کار دیگری. بنابراین، همهٔ شناگران همّ و غمّ واحدی دارند و آن شناگری است.اما کسانی که سوار بر کشتی‌اند هرکدام کار مختلفی انجام می‌دهند؛ یکی رادیو گوش می‌کند، یکی روزنامه می‌خواند، یکی می‌خوابد، یکی آواز می‌خواند، یکی غذا می‌خورد و ... . آنها دل‌مشغولی واحدی ندارند، زیرا همه سوارند و می‌گویند هر کاری در کشتی انجام دهیم مهم نیست، زیرا در کشتی هستیم. متدینانی که چنین تلقی‌ای دارند و خود را مالک حقیقت می‌دانند به اینکه سوار کشتی نجات‌اند دل خوش دارند. اما شناگران این طور نیستند؛ آنها فقط یک همّ دارند و آن شناکردن است. اگر از شناگری غافل شوند، غرق می‌شوند.» (ملکیان، 1394: 244)
بنظر این حقیر، حضرت مولانا با بیت اول بحر در کوزه گنجانده و به دو بیت قصه ایی نقل کرده طویل.
جسارت بنده رو ببخشید که در حضور اساتید اطاله کلام کردم

 

روفیا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۴ نوشته:

احسان جان
خوشحالم که ملکیان گوش می کنید!

 

احسان در ‫۴ سال قبل، دو شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۶ نوشته:

روفیای عزیز، تشکر از درج نظرتون
فقط اون علامت تعجب برام هزار حرف داشت. صد البته نقل قول از آقای ملکیان، به معنی تایید همه نظرات و همسو بودن با کلیه نظریات ایشان نیست، کما اینکه به نظریه ایشان در مورد تمدن ایران باشتان نقد فراوان دارم. صرفا این تمثیل کشتی و توهم اهل نجات بودن در مقابل حقیقت شناگر بودن و لزوم ممارست در مسیر وصال رو بیان کردم. شما بزرگوار اظهار نظر بنده رو بذار به حساب شاگرد هایی که برای جلب نظر مدرس اظهار فضل می کنند، طبل توخالی بودم گویا :) با عرض ارادت فراوان و تشکر از لطفتون

 

نادر.. در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۶ نوشته:

.. چون تو می خواهی که جایی روی، اول دلِ تو می رود و می بیند و بر احوال آن مطلع می شود، آنگه دل باز می گردد و بدن را می کشاند؛ اکنون این جمله خلایق به نسبت به اولیاء و انبیاء اجسامند؛ دل عالم ایشانند؛ اول ایشان به آن عالم سیر کردند و از بشریت و گوشت و پوست بیرون آمدند و تحت و فوق آن عالم و این عالم را "مطالعه" کردند و "قطع منازل" کردند، تا "معلومشان شد" که راه چون می باید رفتن؛ آنگه آمدند و خلایق را "دعوت" می کنند که بیایید بدان عالم اصلی، که این عالم خرابیست و سرای فانیست و ما جایی خوش "یافتیم"، شما را "خبر می کنیم"...
فیه ما فیه

 

محسن حسن وند در ‫۴ سال قبل، یک شنبه ۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۳ نوشته:

با سلام
گمان می کنم که «آموخته» در بیت سوم به معنای «آمیخته» است به این معنا که ما با موج و بحر (نماد خدا یا هستی و یکتایی )آمیخته ایم و یکی شده ایم. این مطلب در مورد عبارات آموزش و آموختن نیز صادق است چرا که فقط هنگامی می توان گفت که موضوعی را واقعا آموخته و شناخته ایم که با آن موضوع بیامیزیم و یکی شویم. و به قول دکتر سوزوکی ، ذنیست ژاپنی ،در کتاب پهنه دن، شناخت گل،شدن گل است.

 

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ نوشته:

دیروز مستان را به ره بر بود آن ساقی کله
امروز می در میدهد تا بر کند از ما قبا
قطعاً عزیزان بهتر میدانند که کلاه نمادی است از هم هویت شدگی ها و من های ذهنی که ذهن ما را از اون کودکی به تدریج پوشانده و مانعی است بزای دیدن و تجسم اصل ذات خدایی خویشتن و قبا نمادی از دردها و زنگار هایی است که جان ما را در بر گرفته اند .دردهایی مانند خشم و غضب، حرص و طمع ، کینه ، خودخواهی، دروغ ، تکبر و خود بزرگ بینی ، حسادت و .... .و آن می را به رایگان ندهند بلکه تنها با خواستن و ممارست و سعی فراوان و صد البته با لطف او بدست خواهد آمد .

 

سعید عمارلو در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۷ نوشته:

عرض سلام و ارادت
من نسخه ی قدیمی دیوان شمس رو دارم...خیلی از ابیات حذف شده و در ابیات موجود هم خیلی کلمه ها تغییر کرده

 

مهراب در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۹ نوشته:

آقای عمار لو لطفا نسخه ای را که دارید بگذارید

 

مهراب در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۹ نوشته:

احسان متنی رو گذاشته که به عقل این بنده حقیر چنین آمد که:
انسان هر قدر شناگر ماهری باشد در طوفان دریا غرق میشود و بالاخره یه جایی کم می آورد و توانش تمام میشود.
کشتی همان سفینه نجات حسین ع و نوح است.
هم انسان به مقصد میرسد هم رنج آن کمتر است چون سکان آن دست ناخداست.
پسر نوح گفت من بالای کوه می روم تا غرق نشوم ولی نتوانست خود را نجات دهد.
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجات
کشتی و مصباح همان صراط مستقیم است.کوتاه ترین راه و پر سرعت ترین راه ، راه ولایت اهل بیت است.چرا که اگر بر کشتی هم سوار باشی و چراغ و قطب نما نداشته باشی در شب ابری هم راه را گم میکنی.

 

مهراب در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۴ نوشته:

در ضمن وقتی دل متصل بشود به اهل بیت علیهم السلام و قدم به قدم در زندگی آنها را الگو قرار دهیم آنوقت آسوده تر به کارهای روزمره میرسیم.و مثل درویشان نیازی نیست کنج عزلت گزینیم و تارک دنیا شویم!!
حسین کشتی است ولی ناخدا همان خدای مهربان هست که لغت ناخدا برای این بکار می رود چون سکان کشتیهای ظاهری دنیایی در دست انسان است نه خدا ،برای همین می گویند ناخدا.
ولی در بحث عرفانی سکان زندگی انسان دست خداوند است و کشتی که ما را به ساحل نجات می رساند و هدایتمان می کند حسین ع است. پس اگر احیانا از کشتی هم سقوط کنیم ولی خود را دست ناخدا سپرده باشیم، ناخدا ما را نجات می دهد و سوار بر کشتی می کند تا به ساحل یقین برسیم که آنجا می شود مامن( محل امن) برای مومن( به امنیت رسیده).
اما در اینجا باید مواظب سقوط باشیم که گاهی وقتها انقدر از کشتی دور می شویم و در ظلمت و سیاهی محو می شویم که نجات میسر نیست.

 

برگ بی برگی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۰ نوشته:

گر سیل، عالم پر شود ، هر موج چون اشتر شود
مرغان آبی را چه غم ؟ تا غم خورد مرغ هوا
با درود ، بنظر میرسد مراد از سیلی که عالمگیر شده همان سیل ویرانگر هم هویت شدگی ها و تعلقات دنیوی انسان باشد که هر موج آن (هر کدام از وابستگی ها ) به بلندای شتران ماند . (کنایه از بلندی امیال و آرزوهای بلند انسان ). و در چنین سیل و با امواجی چنین سهمگین انسان هایی بحضور رسیده چون مولانا را هیچ غم و نگرانی نیست چرا که چون مرغان آبی و ماهیان خود را به دست این امواج سپرده و لذا از این روانی و رهایی در امواج این سیل لذت میبرند نه اینکه با چسبیدن به آن چیزهای این جهانی غم از دست دادن آنها و یا نرسیدن به آن را بخورند . در تعبیر مرغان هوا استاد کریم زمانی در شرح دیوان شمس میگویند منظور مرغان وابسته به این جهان هستند که سرانجام برای خوردن دانه بایستی فرود بیایند چرا که عالم پر شده از این سیل است و امکان فرود آمدن نیست، پس آنها باید غمگین و نگران باشند ولی تعبیر علی آقای عزیز که فرمودند مرغان آبی غمی ندارند تا چه رسد به مرغان هوا نیز قابل تامل میباشد .
موفق و در پناه حق باشید

 

برگ بی برگی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۰ نوشته:

ای شیخ ما را فوطه ده ، و ای آب ما را غوطه ده
ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا
و مولانا از شیخ یا مراد خود میخواهد که به او فوطه یا خرقه زهد و تقوا داده، و از آب حیات زندگی میخواهد که او را در خود غوطه ور کند و از او میخواهد همچون موسی عمران با عصای خود اعجاز نماید ، بر این دریای هم هویت شدگی ها با چیزهای ذهنی این جهانی زده ، آنها را محو کرده و راه رستگاری را بر او بگشاید . مولانا در راه سیر و سلوک و رسیدن به اصل خود معتقد به ضرورت مراد و راهنما در این راه پرخطر میباشد و البته که شیخ به تنهایی کفایت نکرده و عنایت حق تعالی را نیز میطلبد و صد البته تمرین و ممارست و کار بر روی خود با سعی فراوان تا به سرمنزل مقصود برسیم انشالله .
موفق و در پناه حق باشید

 

مجید در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۰ نوشته:

سلام به همه
در پاسخ به دوست عزیز میلادی رومی و با تشکر از اقا رضا که فتح باب نمود این حدیث نورانی را با ذکر منبع تقدیم میکنم
نَّهُ رَأی یَوما جَماعَةً ، فَقالَ :مَن أنتُم؟ قالوا : نَحنُ قَومٌ مُتَوَکِّلونَ. فَقالَ : ما بَلَغَ بِکُم تَوَکُّلُکُم؟ قالوا : إذا وَجَدنا أکَلنا ، و إذا فَقَدنا صَبَرنا. فَقالَ علیه السلام : هکَذا یَفعَلُ الکِلابُ عِندَنا! فَقالوا : کَیفَ نَفعَلُ یا أمیرَ المُؤمِنینَ ؟ فَقالَ : کَما نَفعَلُهُ ؛ إذا فَقَدنا شَکَرنا ، و إذا وَجَدنا آثَرنا.
روزی امیر مؤمنان ، گروهی را دید . پرسید : «شما کیستید؟» . گفتند : ما جماعتی اهل توکّل هستیم . فرمود : «توکّلتان ، شما را به چه رسانیده است؟» . گفتند : هر گاه چیزی بیابیم ، می خوریم ، و اگر نیابیم ، صبر می کنیم. فرمود : «سگ های ما هم همین کار را می کنند!» . گفتند : پس چه کنیم ، ای امیر مؤمنان؟ فرمود : «کاری که ما می کنیم : هر گاه نداشته باشیم ، شکر می کنیم و هر گاه به دست آوریم ، ایثار می کنیم».
( مستدرک الوسائل : 7 / 217 / 8076 )

 

محسن موسوی زاده در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۸ نوشته:

درود به شما فرزانگان و فرهیختگان و سپاس از پدید آوزنده ی این وبگاه فرح زا
پیشنهاد می کنم برخی واژه های کرامند را با گذاشتن سرکش یا هر آنچه در خور است به گونه ی باشد که به دریافت چم (معنی) واژه کمک کند مانند این بیت:
ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا
که اگر این گونه نوشته شود بسیار نیکوتر خواهد بود:
ای کُه چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

 

محسن موسوی زاده در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۰ نوشته:

با درود به دوست ارجمندم سرکار خانم پیرایه یغمایی که شاعری گرانمایه نیز هستند در باره بیت:
ای کُه چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا
باور نگارنده این است که همان باد درست است که نشان از صدایی است که به کوه می خورد و سپس ما برگشت آن را می شنویم به گمانم مولوی در این جا می فرماید ای کوه به تو چه آوایی خورده است که ما هتا (پارسی حتی) از شنیدن بازتاب آن هم مست می شویم.
به گمانم در جایی هم این فرزانه گفته باشد که ما بازتاب جهان را می بینیم و نه خود آن را
باز هم هر چه دوست بفرماید نکوست و گوش فرا می داریم:
سر ما و قدمش ...

 

پیرسا در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۱ نوشته:

در بیت سوم به نظر می رسد سکر با ضم سین صحیح باشد. شراب را سکر نیز می خوانند که باعث افروختگی چهره می شود. شکر با ضم شین یا فتح آن موجب افروختگی نمی شود.

 

آشنا در ‫۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۰ نوشته:

سلام، به نظرم در بیت: 

هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی

خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا

«مستیم» باید مبدل به «هستیم» شود به جهت مقابله میان هستی و فنا. و بر این نظر دلایل دیگری هم دارم. 

 

امـیرِ سلطان در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۵۹ نوشته:

مرغان ابی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا

 

 

امیررضا عطایی در ‫۱۲ روز قبل، سه شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۴ نوشته:

با ارادت خدمت شما ،بنظرم این برداشت هم قابل تامل هست: ای عاشقان،ای عاشقان امروز ماییم و شما.خصوصا از غزل هشتم تذکر داده میشه که دیگه اهل اندیشه را سودی نخواهد بود.این حرف فقط برای من و شماست که عاشق شده ایم،این مسیر عشق غرقابه خواهد داشت ، البته یک رسم و دین متعین و متشخص برای ما در این راه نیست،عاشقان از خود نیست شده و بیخود باشند و در کشتی مشغول نشوند و حتی توسط دیگران به بیرون پرتاب میشوند(اشاره به دازاین ؛هایدگر)،مثل غیرعشاقو هستندگان راحت و آسوده داخل کشتی ننشسته ایم ما حتی هوای کشتی نجات رو مثل اهل شریعت در سر نداریم وسفینه نجات را چه کنم؟! ،مرا نجات باید.  مرغ هوا و دانه نیستیم ،حتی پرهای پرواز خود را می اندازیم که همین پرها ما را صید غیر او میکند،شوق وصال ویکی شدن داریم حتی با طوفان چون دریا را میجوییم و طوفان نیز از اوست،تا خودمان آشنا و آمیخته ی موج و دریاباشیم که البته احتمال غرق شدن هست و مارا باک از غرق شدن نیست . شیخ  یا ساقی که البته از ما جدا نیست اگر عاشق باشیم، شنا کردن را طبق ظرفیتمان و می آموزد ،درضمن نیست شده غرق نمیشود و روی آب بالا می آید.

 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.