گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش

خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند

عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این

بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی

در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش

لنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جان

تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش

یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق

گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش

گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی

پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش

زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر

چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی‌چون خویش

باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم

رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال

هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

باده گلگونه‌ست بر رخسار بیماران غم

ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش

من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان

هر زمانم عشق جانی می‌دهد ز افسون خویش

در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر

عشق نقدم می‌دهد از اطلس و اکسون خویش

دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد

گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش

مه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعش

نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۱۸ نوشته:

هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نجمی در ‫۷ سال قبل، یک شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۰ نوشته:

... مه که باشد با مه ما کز جمال طالعش ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین ملیحی شجاع در ‫۷ سال قبل، یک شنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۵ نوشته:

شان عرفا این است که هرگز غم بر خود راه نمیدهند و دنیا را هرگز در سکون نمی بینند و دنیا را همواره در تغییر دانسته باده را مخصوص انسان های غمگین و افسرده و خود را از می خوشتر میدانند این غزل از عالی ترین اشعار مولاناست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عشق تورج در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۸ نوشته:

این اشعار زیبا رو وقتی همسرم می خونه لذت می برم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۸ نوشته:

ناشناس من فک کنم منظور نویسنده از لیلی همون لیلیی یا همون لیلی ای شدند بوده..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سلیمان علاقی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۰ نوشته:

ببینید این مرد با چه پهلوانانه با کلمات در آویخته
به راستی اگر در زمان او بودم همین همزمانی و در زمانی با جلال الدین مولوی برای من منتهای کسب شرف بود
علیه الرحمه و افضل البرکات

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
erfan در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۹ نوشته:

درود به روان مولانا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثم در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۳ نوشته:

عرفا دید عارفانشون خیلی بالاتر ازاین حرفاس...
خوشا انان که الله یارشان بی...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پیام در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۸ نوشته:

آدم واقعا شگفت زده میشه که مولانا چطوری پا فراتر از مرزهای انسان گذاشته و اینطور در بلندای معرفت و کمال ایستاده. وقتی مولانا رو می بینم به انسان بودن می بالم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۵ سال قبل، یک شنبه ۴ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۸ نوشته:

من منظور بیت آخر را متوجه نمی شوم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سیمانیان در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۴ نوشته:

بی آخر :
یعنی ما(عرفا) یک ماه درونمان داریم که از روشنایی آن ماه بدبختی بزرگ تبدیل به خوشبختی بزرگ شده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین مطهری در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۹ نوشته:

سلام
در دو بیت آخر که به نظر من بیت الغزل این غزل عارفانه هستند میفرماید طالع سعد و نحس ما در آسمان نیست بلکه در دل ماست و ماه روشنی که در وجود ماست طالع ما را رقم میزند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثم در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۵۲ نوشته:

در بیت هفتم کلمه ی ذاالنون اومده است. حداقل به نظر میرسه که یک الف اضافه دارد. ولی من وقتی جستجو کردم کلمه ی ذوالنون رو پیدا کنم که به نظرم آمد ممکن است درستش ذوالنون باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شکر در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۵ نوشته:

اینطور فهمیدم که :
عارفان حقیقت جو برای رسیدن به شادی دایمی و مستی مدام نیازی به ابزار ندارند . شمع و شاهد و باده وسیله فرار از عقل برای آنان نیست .کافی است همه نیاز ها را از درون جستجو کنند .
آیا او عاشق ماست و ما معشوق و یا ما عاشق و او معشوق ؟ وقتی با یار یکی میشوی و وبه وصال دوست میرسی لیلی و مجنون در کنار یکدیگرند . کافی است راه درون را پیدا کنی .
ذهن و عقل که دایم پر کاری میکند و دیگران را سنجش کرده و از سویی نصیحت میکند و دلسوزی همراه با عیبجویی را جایگزین مهر میکند تولید زحمت برای سالک است . ازین پس امتحان کن که خودت ترازوی اشتباهات و راه های خطای خود باشی تا به توازن و سپس آرامش برسی
و ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عرفان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۸ نوشته:

منظور بیت 5 چی هستش؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۷ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

لنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جان
تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش
تا به پستی می گرایی ، گر قارون هم باشی به قعر تباهی می روی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۷ نوشته:

در بیت
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
کلمه ذاالنون بصورت ذالنون صحیح است که به معنی صاحب ماهی و لقب حضرت یونس است.
چقدر زیبا توصیف شده است که یونس پاسخ می دهد از غذای ماهی به صاحب ماهی تبدیل شدم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شکر در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۹ نوشته:

بیت 5 :
وابستگی به داشته های زمینی که گنج هستند ولی از نوع گنج مادون و پست می باشند و برای حفظ این گنج دایم در فکر و اندیشه و سیاست برای حفظ و نگهداری آن هستیم مانند لنگر بر پای سالک اورا به قعر تاریکی می کشاند .
ترس از دست دادن آنها و چسبیدگی افراطی به این علایق .
قارون یعنی دست آورده های زمینی ماست که شامل همه داشته ها از مال و فرزند و شعل و هویت های اجتماعی است .
این باور ها لنگری بر پای انسان بوده و پرواز به سوی رهایی و معرفت را سلب میکند .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین توفیقی در ‫۳ سال قبل، چهار شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۹ نوشته:

در پاسخ رضا:
املای صحیح آن لقب "ذو النون" است (ذال تنها کفایت نمی کند). همین طور است "ذو الجلال" و "ذو الفقار" و "ذو الجناح" که حالت رفعی (nominative) آنها لحاظ می شود.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دانش جو۳۱۳ در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۶ نوشته:

دنیای شعر دنیای عجیبی است.وزمانی به اوج زیباییش میرسه که خداوند روددر لابلای کلمات و ابیات بتوان پیدا کرد.وعرفانی که مولانا بیانگرش هست.این رو یاد اور می شود.خیلی جالب است صاحب نظرانی که اینگونه دقیق روی کلمات وابیات بحث تخصصی میکنند.مهم اینه به اون مفهوم اصلی پی برد تااینکه وزن وقافیه پیداکرد.به هرحال بیت ذوالنون برای من خیلی جالب بود که برداشت من اینگونه بود.به من گفته شد که تو دریا طعمه خواهی بود یعنی ازپس این مشکلات برنمای اما من مثل حرف نون در برابر خداوندمتعال خمیده قامت گشتم (اشاره به سجده ورکوع وخضوع دارد تا اینچنین تونستم مالک ماهی شوم (به چیزی که فکرش هم نمی رفت رسیدمخیلی اتفاقی این بیت توی ذهنماومد که ساعتی میران آنی ساعتی...گفتم کلش رو جستجوکنم که سراز این دالان کلمات هم وزن وهم صدا و حضور هم زبانان جان دراوردم.سعادتمندباشید وپرشکوه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دانش جو۳۱۳ در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۸ نوشته:

کاش ترجمه کل شعر هارو داشتید زیر ابیاتش.باتشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دانش جو۳۱۳ در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۸ نوشته:

درود.بیت یکی مونده به آخر مصرع دومش به چه معناست متشکرم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ نوشته:

نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
دانش جو جان
نحس و سعد ایام رو اشاره کرده , برای ازدواج و یه سری کارهای دیگه
معمولا از ساعت های سعد (خوش یمن ) استفاه میکنند تا بلکه خیر بودن ساعت راه آینده رو هموار کنه
و در کل یار خودش رو از مه و مهر برتر می داندچون خورشید و ماه ساعت های نحس دارند
اما بر روی این یار که نگاهت بیفته اون ساعت نحس هم سعد و خوش یمن خواهد بود
ببخشید طولانی شد سرافراز باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۴ نوشته:

بابت روان نویسی شعر هم مشکلی نیست اینجا کاربران خوبی داره
هر جا کمک لازم داشتی بپرس دوستان توضیحات خوبی دارند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیژن در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۵ نوشته:

بیت پنجم به داستان قارون اشاره دارد که ثروتمندی مغرور و متکبر بود و از پرداخت زکات و صدقه به فقرا امتناع میکرد و به فرمان حضرت موسی زمین دهان باز کرد و او و تخت و تاجش را در خود بلعید. مولانا در این بیت میگوید ثروتهای زمینی را همچون وزنه ای بر پای خود بسته اید و از اینرو هر روز در قعر زمین فروتر میروید. تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مازیار در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۴ نوشته:

"هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند" "عارفان لیلای خویش" لیلا در هر دو مصرع لیلایی است.
پاینده باشد ادبیات فاخر ایران زمین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حامد در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۷ نوشته:

گنج حضور برنامه‌ی شماره 754

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رستمی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۰ نوشته:

بی نظیره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جهانگیر آزاد در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۱ نوشته:

شعر فوق العاده ای از یک مرد بزرگ
درک این به تنهایی زندگی را غرق در عشق و شادی می کند
من مدتی هست در ارتباط باخویشتن دوستی مطالعه می کنم و هر قدم منو در شادی بیشتر فرو می برد برخی را در پست اینستاگرام خودم می گذارم.
Https:// www.instagram.com/jahangir.azad1848_self.love

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرامرز امامی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۳ نوشته:

هیچ نتوان گفت در باب آثار شور انگیز و زنده کننده این عارف عاشق!!!
به نظر بنده فقط میتوان پاسخشان را با اثری از خودشان داد:
من چه گویم یک رگم هشیار نیست
شرح آن یاری که او را یار نیست
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
آفتابی کز وی این عالم فروخت
اندکی گر پیش آید جمله سوخت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمدرضا در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۴ نوشته:

در مصرع اول در بیت دوم:
هرکسی اندرجهان مجنون لیلی شدند
کسی با شدند تناسب ندارد وقافیه هم جورنیست.
هرکسی اندرجهان مجنون لیلی شد ولی
با مصرع دوم سازگارتراست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیرمهدی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۸ نوشته:

این ابیات زیبا ، اشاره به لزوم خودشناسی دارد که مقدمه خداشناسی است. مولا علی سلام الله فرمود : من عرف نفسه فقد عرف ربه. معرفت نفس، اثرش کشف گوهر درون است . هر ذره ام چو بشکافی در آن آفتاب بینی یا نور خدا بینی . همان جملاتی که مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی شبها در حیاط خانه قدم می زد و می گفت و می سوخت .
نکته دیگر و بسیار فوق العاده در مورد حضرت یونس سلام الله است که تا خود را نشکست و اقرار به ظلم و خطای خود نکرد نجات نیافت لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین ( البته نه آن خطایی که من و شما مرتکب می شویم تا عصیان تلقی شود بلکه ترک اولی و اینکه بدون اذن از خدا ، قومش را ترک کرد و از هدایتشان نا امید شد و خدا به علت این عدم استیذان، او را در ظلمات بطن ماهی قرار داد) پس اقرار کردن و مطالبه گونه سخن نگفتن با خدا رمز نجات محسنین است و کذالک ننجی المحسنین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمید کاوه در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۳ نوشته:

غلامحسین درویش خان که به زور به باغ شاهزاده شیراز بهمراه تارش رفت در آنجا در روز اول این شعر را در اطاق ته باغ یافت ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تاشوی موزون خویش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۵ نوشته:

برنامه 24 گنج حضور

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۲ نوشته:

منوچهر جمالی نوشته است:از این پس ، چشم تو و جان تو (= جی ) ، میزان ( = جی ) تو هست ، و این خودت هستی که کردار و گفتار خودت و پدیده ها ورویداد ها را می‌کـشی و وزن می‌کنی ، وه مه چیزها ، از این پس، موزون تو می‌شوند . توئی که ارزش ها را در جستجو و پژوهش و آزمایش ، معین می‌سازی .
تو را از این پس، هیچکس وه یچ مرجعیت دینی و اخلاقی و هیچ قدرتی، داوری نمی‌کند. ترا هیچکس نمی‌بیند که تا پیش او، بازیگری کنی و نقشی بازی کنی ، که مورد پسند او واقع شوی . نقش بازی کردن در انظارمردم ، یا درانظار موءمنان و هم حزبیان و همگروهیها وهموطنی ها ، معنای « بزرگ بودن حقیقی » که « از خود، بزرگ بودن » است ، از خود، زیبابودنست ، از خود ، نیک بودنست، را در تو از بین می‌برد . این نقش بازیها ، پاکی و صداقت ( راستی ) را ، که راست بودن در برابرچشمان خودت هست، از بین می‌برد .
« هـنـر »، برای تو « فضیلت و برتری جوئی وسبقت جوئی بر دیگران ، در پیش انظار، در تماشاخانه اجتماع، در یک تقوا و یا یک ارزش اخلاقی » نیست. چنین فضیلتی و تقوائی ، ایجادِ رشگ در اجتماع می‌کند . « فضیلت یا هنر» و « رشک » که هر فضیلتی را زهرآلود می‌سازد ، و اصل کین توزیست ، همراه و ملازم هم می‌شوند. رشک ، سایه فضیلت می‌گردد که همیشه بندنبالش می‌دود . فضیلت و رشک ، « ژی» و «اژی » هستند که با هم می‌آمیزند . درست « فضیلت و هنر» ، بلافاصله ، گوهر « دیوی » پیدا می‌کند ، و خودش رشک را بر میانگیزد .« فضیلت و هنر» ، و« رشک » ، همزاد متضاد ( بنا به تصویر زرتشت ) می‌گردد . به عبارت دیگر، اهورامزدا، خودش اهریمن را با خود می‌آورد .ولی درست این رشگها هستند که ادیان و مذاهب آن‌ها را ، مقدس می‌سازند . این رشگ مقدس را که agon نامیده می‌شود ، یونانیها آوردند . میتراگرائی و یهودیت و اسلام ، خشم ( غضب ) را ، که بُن همه قهرورزیهاست ، مقدس ساختند ( خشم مقدس )، و یونانیها ، رشک یا «اگون » را، مقدس ساختند (پیشوند اگه ، در اگون یونانی ، همین اژی = اگی است ) . فرهنگ سیمرغی ، نه رشگ را مقدس می‌سازد ، نه خشم را. از این‌رو رستم ، در هفت خوان، دنبال هنریست که رشگ مقدس را طرد می‌کند . رستم نیاز به هنری دارد که رشک نیافریند، که بنیاد کین توزیهاست .
دراین ادیان نوری ، هنراخلاقی، آلوده به رشک و رقابت و « خواست پیش افتادن بر دیگرِی در انظار» شد . نیک بودن ، زیبا بودن ، بزرگ بودن ، مسابقه گذاشتن در بازار اجتماع و سیاست و دین می‌شود . هیچکس چشم دیدن آن را ندارد که دیگری خوبتر از او، زیباترازاو ، بزرگوارتر از او نزد مردمان باشد ، و می‌کوشد که خوبی و زیبائی و بزرگی را تا می‌تواند درهمه، زشت و مسخ سازد ، و بنکوهد و تاریک سازد ، تا خودش ، مسابقه را از دیگران ببرد . تو، با این غایت به هفت‌خوان برو، تا گمنام باشی ، تا کسی نباشد که دلیریهای ترا ، به شکل مسابقه با دیگری ، ببیند ، و بدین علت ، مشهور و بلند آوازه شوی .
من تـرا، برای بازیگری در تئاتراجتماع نپرورده ام . تو هم اجتماع را ، به تماشاخانه ، و مردمان را به تماشاچیان ، و چشم را ، به تماشاچی بودن ، نکاه . تو این راه را نمی‌روی ، تا با اعمالت و هنرهایت ، مشهور شوی ، و کسی نیست که ترا در دلیریهایت بستاید ، و درسُستی هایت بنکوهد. کسی و مرجعی و قدرتی، ترا وکارهایت واندیشه هایت را « داوری » نمی‌کند . داوری کردنdaato-bara ، تنها ، جعل و گذاردن میزان، یا وضع معیار و قاعده و قانون یا محاکمه کردن و تشخیص نیک و بد، با این قوانین و قواعد ومعیارها نیست ، بلکه « daata » آفریدن و هستی بخشیدن و هستی یافتن نیز هست . داوری ، هم حق آفرینندگی ِقاعده و معیار، وهم هستی یافتن با آن ، وهم هستی دادن با آن هم هست ، و هم حق تشخیص نیک و بد ، زشت و زیبا ، پستی و بزرگی دادن نیز هست . داوری ، هم اینست و هم چیز دیگراست . آنانکه ترا در اجتماع ، داوری می‌کنند ، نه تنها خوبی و بدی را در تو، از هم تشخیص می‌دهند ، بلکه خوبی وبدی ، و زشتی و زیبائی ، و پستی و بزرگی را نیز ، در تو می‌آفرینند، و حق از خود بودن ، حق نیک بودن از خود ، حق بزرگ بودن ازخ ود ، حق دیدن با چشم خود ، حق اندیشیدن با خرد خود را از تو می‌گیرند . اینکه داوری ، همیشه به نزاع وجدل و اعتراض می‌کشد ، از آن روست که آنکه داوری شده ، ناگهان درمی‌یابد که حق از خود بودن ، از او گرفته شده ، و درست ، داوری کننده ، حق از خود بودن را پیدا کرده است . تو حق نداری ، امر به معروف و نهی ازمنکر بکنی ، چون تو با این کار، حق از خود بودن ، حق از خود نیک بودن ، حق از خود اندیشیدن ، حق با چشم خود دیدن را از دیگری می‌گیری .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مریم در ‫۸ ماه قبل، چهار شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۶ نوشته:

با سلام
هرکسی اندر جهان مجنون لیلی ای شدند ...
(لیلی) میتونه(لیلا) خوانده بشه
عدم تطابق نهاد و فعل از نظر تعداد هم یکی از ویژگی های سبک خراسانی هست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.