گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

سلیمانا بیار انگشتری را

مطیع و بنده کن دیو و پری را

برآر آواز ردوها علی

منور کن سرای شش دری را

برآوردن ز مغرب آفتابی

مسلم شد ضمیر آن سری را

بدین سان مهتری یابد هر آن کس

که بهر حق گذارد مهتری را

بنه بر خوان جفان کالجوابی

مکرم کن نیاز مشتری را

به کاسی کاسه سر را طرب ده

تو کن مخمور چشم عبهری را

ز صورت‌های غیبی پرده بردار

کسادی ده نقوش آزری را

ز چاه و آب چه رنجور گشتیم

روان کن چشمه‌های کوثری را

دلا در بزم شاهنشاه دررو

پذیرا شو شراب احمری را

زر و زن را به جان مپرست زیرا

بر این دو دوخت یزدان کافری را

جهاد نفس کن زیرا که اجری

برای این دهد شه لشکری را

دل سیمین بری کز عشق رویش

ز حیرت گم کند زر هم زری را

بدان دریادلی کز جوش و نوشش

به دست آورد گوهر گوهری را

که باقی غزل را تو بگویی

به رشک آری تو سحر سامری را

خمش کردم که پایم گل فرورفت

تو بگشا پر نطق جعفری را

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۱ نوشته:

ردّوها علی فطفق مـسـحـا بـالسـّوق و الاعـنـاق
بیت دوم به این آیه (33) از سوره صاد اشاره دارد.

 

رضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۳ نوشته:

مربوط به داستان حضرت سلیمان (ع) است که وقتی گرم تماشای گله اسبان شد نماز اول وقت را از دست داد.

 

رضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۷ نوشته:

و خورشید غروب کرد و درخواست کرد خورشید از مغرب مجددا طلوع کند تا از فضیلت نماز باز نماند.

 

مهناز ، س در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۳ نوشته:

زر و زن را به جان مپرست زیرا
بر این دو دوخت یزدان کافری را
ماشاالله

 

پریشان روزگار در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۵ نوشته:

دو ست جان
به نظر چنین می آید که حضرتشان با زن جماعت مشکل داشته اند،
و خداوند آگاه تر است!

 

پریشان روزگار در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۵ نوشته:

ببخشایید آگاه ترین است.

 

رضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۹ نوشته:

شاید منظور مولانا علاقه افراطی به جنس مخالف بوده که در فرهنگ ما با صفت منفی زن بارگی شناخته می شود.

 

nabavar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۳۱ نوشته:

جل الخالق
”صفت منفی زن بارگی“ دیگر چه صیغه ایست، آنهم در فرهنگ ما ؟ آنهم شناخته شده .
علاقه افراطی مولانا به جنس مخالف؟؟؟؟؟؟
پس شمس گویا زن بوده و ما نمی دانستیم.

 

مهناز ، س در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۳۹ نوشته:

گرامی پریشان
از حضرتشان بیش ازین انتظار ندارم .
زن را که کافر خوانده اند ولی زر را چرا ؟
شاعری زر را همپای خدا دانسته:
گوید :
ای زر تو خدا نه ای ، ولیکن به خدا
ستّارالعیوب و قاضی الحاجاتی
مانا بوید

 

... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۲ نوشته:

من بابت جسارتم عذر میخوام. ولی چند تا نظر خوندم از دوستان که لبخند تلخی رو به لبهام آورد.
در مورد چندتا نظر آخر و زن و کافری و ...، من فکر می کنم دوستان بیشتر قصد مزاح داشتن. چون اگر اینطور فکر نکنم لاجرم به نتیجه ای می رسم که اصلا جالب نیست و اون هم یک نگاه اعورانه (با فرض مغرضانه نبودن) به این بیت هست. انگار دوستان ما از تمام این بیت فقط زن و کافری رو دیدن و دیگر هیچ. به عنوان مثال من واقعا نمی فهمم عبارت های «زن را که کافر خوانده اند» و «علاقه افراطی مولانا به جنس مخالف» از کجا استنباط شدن؟ با مبتذل ترین برداشت از بیت هم زن کافر دانسته نشده، بلکه وابستگی و تعلق به زن کافری هست و از نظر دوست خوبمون رضا هم علاقه افراطی مولانا به جنس مخالف و زن بودن شمس (!!!!!!) فهمیده نمیشه، بلکه مفهوم نظر ایشون این هست که مولانا علاقه افراطی به زن رو سرزنش کرده.
حقیقتش اینه که مفهوم بیت به قدری رسا و روان و ساده هست که به نظرم نیازی به توضیح نداره، با این وجود یه یادآوری می کنم. امیدوارم شبهه ها رفع بشه.
نکته کلیدی بیت عبارت «به جان مپرست» هست. مبحثی در تصوف هست تحت عنوان «تصعید امیال». البته این مفهوم هم از مشترکات بین عرفان اسلامی و عرفان شبه قاره هند هست. عمده فرقه های صوفیه از این طریق مخالفت خودشون رو با سرکوب غرایز اساسی انسان بیان می کنن. به جای سرکوب غرایز بحث تصعید رو بیان میکنه که پاسخ به نیاز هارو مجاز می دونه و تعلق و دلبستگی به اونهارو رد می کنه. صوفیه معتقده در سیر تبتل و انقطاع باید دلبستگی به هرچیز فانی رو از بین برد. غذا خوردن برای بقا لازمه ولی شکم بارگی مذموم، پاسخ به نیاز جنسی لازمه ولی زن بارگی مذموم و...
در این بیت عبارت «به جان مپرست» دقیقا به وابستگی و افراط در ارضای غرایز اشاره داره. به جان پرستیدن کنایه هست از تعلق شدید داشتن. مفهوم بیت اینه که حریص بودن و ارضای افراطی شهوت مالی و جنسی باعث اختلال در سلوک سالک هست.
با احترام.

 

nabavar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۵۴ نوشته:

...گرامی
مرا نیز بابت جسارتم ببخشایید
در نوشتار شما سفستطه {فرافکنی } می بینم
دیگران را اعور خواندن مناسب نیست
حضرت مولانا در بسیاری اشعار دیگرش ذات دشمنی با نسوان را بروز داده ، امید که مقایسه با خر راهم {تصعید امیال} نخوانید
حملهٔ زن در میان کارزار
نشکند صف بلک گردد کار ، زار
حملهٔ ماده به صورت هم جریست
آفت او هم‌چو آن خر از خریست
وصف حیوانی بود بر زن فزون
با احترام

 

nabavar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۵۵ نوشته:

سفسطه

 

... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۱۴ نوشته:

حسین عزیز
در مورد اون ابیات مفصل بحث کردیم و نظراتمو گفتم و هنوز هم کسی «استدلال» قانع کننده ای نیاورده و من قانع نشدم که اون ابیات توهین هست.
از این گذشته، موضوع بحث بیت مورد نظر این غزل هست، نه ابیاتی که شما گفتین. بهتره در مورد همین بیت بحث کنیم.
اعور خواندن من مطلقا جنبه توهین نداشت، عذر می خوام اگه سو تفاهمی ایجاد شد. گفتم اعورانه چون فقط کلماتی از بیت که خواستین رو دیدین و بقیه رو اصلا ندیدین. شما عبارت کلیدی «به جان مپرست» رو عملا از بیت حذف کردین. این شیوه درست و علمی تحلیل متون نیست دوست من. بپذیریم که برداشت مضامین از متون مختلف شیوه های علمی مخصوصی داره و از این طریق به متون نگاه کنیم.

 

حمید رضا ۴ در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۹ نوشته:

سه نقطه گرامی،
نظراتی که پیش از نوشته شما درج شدند همه جدی و منطقی هستند. باعث تأسف است که می گویید دوستان یا قصد مزاح دارند و یا نگاهی اعورانه.
در مصرع دوم به سادگی میگوید، «بر این دو (زر و زن) دوخت یزدان کافری را»، و به هیچوجه اشاره کافری به «جان پرستیدن» نیست.
به هر حال زر کالائیست برای داد و ستد. در کنار گذاشتن و تشبیه و مقایسه کردن زر با زن مایه اندوه است و دردناک و گویای اینکه مولوی بزرگوار درک درست و کاملی از عشق و انسانیت نداشته.
من نمی دانم منظور از علاقه افراطی به زن چیست. قرار است دو انسان زندگی مشترکی را آغاز کنند و با عشق و مهربانی و احترام و درک نیازهای غریزی و غیر غریزی، آنرا به پایان ببرند.
مولوی هیچ مشکلی نداشته که عشق و علاقه خود به مردان را ابراز کند و آنان را بپرستد و مقدس بخواند، اما درباره زن چنین پندی می دهد؟
ما درباره مادران و خواهران و دختران و همسران خود گفتگو میکنیم سه نقطه عزیز، نه زر و اسکناس و خوراکی.
برای اولین بار، سه چهار نسل است که مردان و زنان برای تساوی حقوق زنان حرکتی را آغاز کرده اند. قبلأ گفته بودم، مولوی قسمتی از زندگی روزانه من است و حتی نگاهش به زن را درک میکنم.
اما شک نکنید وقتی به چنین بیتی بر می خوریم، کسانی فریاد سر خواهند داد که ذهنیت مولوی در این بیت اشتباه بوده، به دور از عشق و انسانیت بوده، متعلق به دورانهای دور است و اگر به خدایی عاشق باور داریم، ناهماهنگ با خواسته اوست.
و این فریادها نه خنده دار هستند و نه کورکورانه.
سپاس

 

مهناز ، س در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۵ نوشته:

اکنون که قلم در دست من است ، نه مولوی و امثالهم .
فریاد بر می آورم و شعرش را نقد میکنم که دنیا بداند : خداوند قبای کافری بر پیکر زن ندوخته ، نه به او و نه به هیچکس حق نمی دهم تا زن را به مسلخ کفر روانه کند
زن مادر است . آری که مادرم را به جان می پرستم ، هرچند که درست گفتی حمید خان گرامی : لباس کافری با جان پرستیدن درین بیت ربطی ندارد . ولی میتوان زن را به جان پرستید ، ولی مولوی عاشق نبوده ، همه کس لایق این تشریف نیست .

 

... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۷ نوشته:

ممنون از توجهتون حمیدرضای بزرگوار
من عذرخواهی می کنم اگه کلماتم موجب آزردگی شده.
به چند نکته اشاره می کنم:
1- شما هم در توضیحاتتون حرفی از «به جان پرستیدن» نزدین. بازم میگم نکته اصلی بیت همینه و دقیقا ارتباط «کافری» در مصراع دوم با «پرستیدن» هست. «به جان پرستیدن چیزی» به نوعی بت ساختن از اون هست. منظور انتخاب کردن دو چیز دیگر برای پرستیدن (و مجازا تعلق شدید) غیر از خدا هست که کافری محسوب میشه. پس ایرادی به نفس «زر» و «زن» وارد نیست. بلکه شهوت مد نظر هست. شهوت مالی و شهوت جنسی.
2- به کنار هم آوردن زر و زن اشاره کردین. واضحه که هم نشینی دو لفظ لزوما به تجانس اشاره نداره. نمونه بسیار زیاده. به عنوان مثال حدیثی هست از علی: «مستی در چهار چیز است، شراب، مال، خواب، مقام.» چهار مقوله کاملا مستقل از هم. واضحه که اینجا نمیشه نتیجه ای که شما گرفتین رو گرفت که مثلا چرا خواب کنار شراب اومده و ... و بسیارند از این دست نمونه ها.
3- شما در مورد بحث علاقه ای که دوستمون مطرح کردن مسئله ازدواج رو مطرح کردین. من پاسخگوی نظر دوستمون نیستم. ولی نظر خودم رو میگم. در آثار مولوی عشق مجازی هم اصلا ناپسند نیست و راهی به سوی عشق حقیقی شناخته میشه. نمونه جامع و کاملش داستان پادشاه و کنیزک در مثنوی. پس اینجا حرفی از عشق و ازدواج نیست. بلکه شهوت پرستی و زن بارگی مد نظر هست.
4- منم جایی گفته بودم که شیفته مولوی ام، اگه لیاقت داشته باشم. ولی حقیقتا این نظراتم برخاسته از تعصب نیست. واقعا این بیت از هر شاعر دیگه ای هم بود همین نظر رو داشتم.
5- یکی از موارد مهم در این مورد جوانب مختلف شخصیت مولوی هست. من در هیچ تذکره ای (چه تذکره های کهن مثل مناقب العارفین افلاکی و ... و چه آثار بزرگان معاصر مثل مرحوم فروزانفر و زرین کوب و...) هیچ نشانه ای از اینکه مولوی در زندگی و تفکرش زن ستیزی رو جا داده بود، ندیدم. حتی چیزی که من خوندم عکس دیدگاه شما و بقیه دوستان بود.
6- دوست من تحلیل متون ادبی قواعدی داره که حتما شما بهتر از من می دونین. از مطالعه در زمینه شخصیت شاعر یا نویسنده بگیرید تا علوم بلاغی و دستوری و تاریخی و فرهنگی و کلامی و فلسفی و دینی و... دریافت از یک بیت فقط دونستن معنی کلمات نیست. زیاد هستن ابیاتی که هنوز بعد از چندصد سال نقل محفل علما و ادبا هستن. مطلقا ادعای علم و دانش ندارم. ولی ادعا می کنم همیشه سعی داشتم نوع نگاهم علمی باشه، نه ذوقی. بیایم یه مقدار باریک تر و وسیع تر ببینیم.
با احترام.

 

حمید رضا ۴ در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۱ نوشته:

دوست محترم، خانم/آقای سه نقطه،
1 ـ نوشتید من حرفی از «به جان پرستیدن» نزدم. زدم دوست عزیز. لطف کنید و جمله دوم نوشته ام را بازخوانی کنید. در آن برداشت خود را از آن بیت به روشنی نوشتم.
2 ـ شما تصمیم می گیرید واژه «زن» را شهوت جنسی معنا کنید، «این دو» در مصرع دوم را نادیده می گیرید و کافری را به شهوت پرستی نسبت می دهید. سپس همه این برداشتتان را قواعدی در تحلیل متون ادبی می خوانید و دعوت می کنید مثل شما باریک بین تر و وسیع بین تر باشیم.
شاید برداشت شما درست باشد. اما واقعیت این است که بیشتر مردم همان چیزی که مولوی نوشته را معنا می کنند و از آنچه او می گوید پیچیده ترش نمی کنند.
نتیجه این شده که قرنها پس از مولوی، بسیاری مردان حرفهای او را پذیرفته اند و با زنان مثل کالا و گاه پایین تر از حیوان برخورد کرده اند.
پس صدمه ای که اینگونه نوشتن مولوی به انسانهای بیشمار و جامعه وارد کرده واقعیت است و غیر قابل انکار.
3 ـ می گویید از آنچه خوانده اید، مولوی از زن تجلیل هم کرده،
لطف کنید و بگویید او کجا خواسته که ارزش و احترام زن و مرد یکسان باشد، و یا زنان را لایق رسیدن به همه مقام های مردان دانسته، و یا با تبعیض بین فرزندان دختر و پسر مخالفت کرده و یا خواسته که مبادا مردان از درشتی هیکل و زور بازو که به آنان ارزانی شده سوء استفاده کنند و به زنان زورگویی کنند.
4 ـ نوشتید حقیقتأ نظراتتان برخاسته از تعصب نیست. می پذیرم دوست عزیز. اما در این گفتگوها هرگز از شما نخوانده ام که از مولوی کوچکترین ایرادی گرفته باشید. تا به حال همواره شما را در این تلاش دیده ام که از او انسانی کامل و بی نقص بسازید. به شما اطمینان می دهم اینگونه بینش از ارزش مولوی و آثارش میکاهد.
امیدوارم اشتباه کرده باشم و اگر کرده ام، از پیش از شما پوزش می خواهم.
پاینده باشید

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۶ نوشته:

فلسفی از نوع دیگر کرده شرح
باحثی مر گفت او را کرده جرح
وآن دگر در هر دو طعنه می‌زند
وآن دگر از زرق جانی می‌کند
هر یک از ره این نشانها زان دهند
تا گمان آید که ایشان زان ده‌اند
این حقیقت دان نه حق‌اند این همه
نه به کلی گمرهانند این رمه
مطلق گرایی را رد می کند.

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۵۸ نوشته:

انک بی حق باطلی ناید پدید
قلب را ابله به بوی زر خرید
گر نبودی در جهان نقدی روان
قلبها را خرج کردن کی توان
تا نباشد راست کی باشد دروغ
آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ
بر امید راست کژ را می‌خرند
زهر در قندی رود آنگه خورند
گر نباشد گندم محبوب‌نوش
چه برد گندم‌نمای جو فروش
پس مگو کین جمله دمها باطل‌اند
باطلان بر بوی حق دام دل‌اند
باطلان دل های ما را صید می کنند چون ما امید یافتن حقی در سر داریم. پس باطل ها هم چندان باطل نیستند. چون خبر از حقیقتی می دهند.

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۱ نوشته:

پس مگو جمله خیالست و ضلال
بی‌حقیقت نیست در عالم خیال
باز از اهمیت و رسمیت خیال و کار کرد باطل و هم جنس بودن آن با حق می گوید. تازگی ها تجربه غریبی داشتم. فردی که من او را جدی می گرفتم و سخنش در من اثر گذار بود به سادگی و در یک چشم به هم زدن از مرز میان عقل و جنون گذر کرد و این سوی در وادی جنون گام نهاد. آن روز با تمام وجودم باور کردم که میان جنون و نبوغ مرز بسیار باریکی وجود دارد و هر آدمی می تواند با یک بهانه مسخره مانند پایین آمدن قند یا بالا رفتن اوره از یک نابغه به یک دیوانه بدل گردد!!
همین گونه است مرز میان حق و باطل، یقین و دگماتیسم، مدارا و سلطه پذیری!

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۲ نوشته:

حق شب قدرست در شبها نهان
تا کند جان هر شبی را امتحان
نه همه شبها بود قدر ای جوان
نه همه شبها بود خالی از آن
نه همه شب ها شب قدر است نه هیچ شبی خالی از قدر.
چقدر مولانا نسبت به عهد خویش post modern بود که نخست یافتن حق و شب قدر را منوط به آزمون و خطا می دانست، دو دیگر ( این را از دوست ارجمندم دکتر ترابی دارم ) این حق را برای جان آدمی قایل بود که آزمون کند، هر شبی را آزمون کند!
چیزی که پدران، مادران، آموزش و پرورش، قدرت های امروزی آن را به رسمیت نمی شناسند!
گر نهی تو لب خود بر لب من مست شوی
آزمون کن که نه کمتر ز می انگورم

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۴ نوشته:

در میان دلق‌پوشان یک فقیر
امتحان کن وانک حقست آن بگیر
مؤمن کیس ممیز کو که تا
باز داند حیزکان را از فتی
گرنه معیوبات باشد در جهان
تاجران باشند جمله ابلهان
پس بود کالاشناسی سخت سهل
چونک عیبی نیست چه نااهل و اهل
ور همه عیبست دانش سود نیست
چون همه چوبست اینجا عود نیست
آنک گوید جمله حق‌اند احمقیست
وانک گوید جمله باطل او شقیست
ای چنین است که باید همه باور ها و اندیشه ها را با سینه گشاده شنید و درباره علل وجودی آن ها تامل کرد.

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۷ نوشته:

تاجران انبیا کردند سود
تاجران رنگ و بو کور و کبود
می‌نماید مار اندر چشم مال
هر دو چشم خویش را نیکو بمال
منگر اندر غبطهٔ این بیع و سود
بنگر اندر خسر فرعون و ثمود
اندرین گردون مکرر کن نظر
زانک حق فرمود ثم ارجع بصر
من این نیم بیت آخر را خیلی دوست دارم.
زانکه حق فرمود ثم ارجع بصر
پس باز گرد و دوباره نگاه کن!
آنچه انگلیسی ها revise یا review می خوانندش.
تو گویی هر بار که آن پدیده را نظاره می کنی چهره جدیدی در آن می یابی. گاهی شگفت زده می شوی از اینکه چطور بار پیشین این بعد را ندیده بودی در حالیکه آن همه به خودت و باورهایت مطمین بودی و می بالیدی!!

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۵ نوشته:

مهناز جان
هیچ کسی از مقام عشق به کلی بی بهره نیست.
حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد
زمره ای دیگر به عشق از خاک سر بر می کنند
اصلا پیدایش هر آدمی به دعوتی بوده است، دعوت از جانب خدا یا تکنولوژی برتر، آدمی که در پی دعوتی پای در این جهان گذاشته ناگزیر با عشق و دعوتی عاشقانه سنخیت دارد.
اگر در زمان مولانا زنی پیدا نمی شده که مولانا را درک کند، تا مولانا بر او دل بندد یا به واسطه بد شانسی یا ضعف ارتباطات با چنین فردی برخورد نکرده باشد من شگفت زده نمی شوم.
آدمی در هنگام تجربه عشق نیز در اوج خویشتن پرستی است.
زیرا همواره در جستجوی کسی است که زیبایی جسم و روح او را بفهمد و تحسین کند. می خواهد خودش را در آن آینه صاف و سالم که زیبایی ها را به خوبی بازتاب می دهد ببیند.
فرض کنید من از یک هنرپیشه هالیوودی خوشم می آید ولی این بدان معنا نیست که عاشق او هستم. تا زمانی که آن آینه آنقدر از من دور است که نمی تواند تصویر مرا منعکس کند و زیبایی مرا نخست دریافت و فهم کند سپس به من بنمایاند، خوب است که خوب است، سخاوتمند است که سخاوتمند است،
So what
برای من قابل احترام است ولی این نوع رابطه نامش عشق نیست.
دست روزگار شمس را سر راه مولانا گذاشته بود. مولانا تکامل و بقای خود و اندیشه هایش را در وجود شمس یافت. این میل به بقاست که ما را بر آن می دارد که آگاهانه و ناآگاهانه در هر چیزی و هر کسی منافع خود را جستجو کنیم. همه ما گونه ای از عشق و ارادت را تجربه میکنیم. مگر اینکه به کلی دست از زیستن شسته باشیم.

 

nabavar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۰ نوشته:

روفیا بانو ، گرامی
مهناز بانو از عشق مادری دم می زند ، بی غش ، بی آلایش ، بی توقع و بی خود پرستی ، و شما از نیافتن مولوی ، زنی را که او را درک کند .
مولوی هم فرزند دختر داشته ، و حتماً مادر ، که زن بوده ، و لباس کافران بر او پوشانده و دیگر توهین ها .
چشم بر هم نهادن و دهان باز کردن آنهم در قالب اشعاری ماندگار ،،،،،،
به قول مهناز گرامی : ماشاالله
ماندگار باشید

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۱ نوشته:

من هنوز فرصت نیافته ام آن اشعار را با تامل بخوانم.
خواهم خواند ولی عجالتا این را از من بپذیرید حسین عزیز،
تنها نیروی عشق می تواند چنین جوششی در آدمی ایجاد کند که پس از قرنها هنوز حرارت گدازه هایش بسوزاند.
راستی چنین ابیات پرشوری در کجای ادبیات جهان سراغ دارید؟

 

nabavar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۸ نوشته:

روفیا بانو ، گرامی
ابداً در شور و حرارت و جوشش طبع مولوی و قریحه خدادادی و دانش او شکی نیست . ولی شهوت نام آوری
و شهرت طلبی نیز می تواند در ایجاد اثری عظیم مؤثر باشد
ما نمی دانیم .
ولی موضوع سخن این نیست . درین است که با چنین مقامی و دانشی ، هضم سخنی نا روا از ایشان دشوار است چنان که نا برابری حقوق زن و مرد در بین جمعی عظیم جا افتاده و بر آن عمل می شود .
نقد ، حق مردمان است . و ایستادن در برابر سخن ناحق .
آیا شما چون مولوی مرد بزرگی ست ، گفتار او را که لباس کافری را خداوند بر پیکر زن دوخته قبول دارید ؟
پایدار باشید

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۹ نوشته:

درود بر دوستان عزیزم..
از روی منطق، یزدان می تواند کافری را تنها و تنها به انواعی از "اعمال" انسان دوخته باشد - به واسطه ی اختیاری که گویا تنها در نهاد انسان است- و نه به هیچ چیز دیگر..
بنا براین بسیار واضح است که منظور مولانا از "این دو" ، همان "به جان پرستیدن زر" و "به جان پرستیدن زن" به عنوان دو نماد شاخص و بارز مال پرستی و شهوت پرستی که برخی دوستان ارجمند نیز بدان اشاره نموده اند می باشد:
بر این دو -کار- دوخت یزدان کافری را ..

 

nabavar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۶ نوشته:

آقا نادر.. گرامی
مرحبا که از روی منطق { نمی دانم کدام منطق} زن را ” نماد شاخص شهوت پرستی ” دانسته اید .
مهناز خانم جواب شما را داده اند
ایشان مادرشان را به جان می پرستند و من نیز ، حتا کودکانم را مخصوصاً دخترم را
چشم ها را باید شست ، دگرگوبه باید دید
زنده باشی

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۲ نوشته:

لطفا جمله ها را کامل ملاحظه فرمائید دوست عزیز!
"به جان پرستیدن زن" برابر نیست با "زن"
و هرچند که مادر مفهومی جداگانه از زن دارد - شاید شما به هر زنی بگوئید مادر! - در عین حال "مادر پرستی به جان" هم کافریست در این بیت..

 

nabavar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۶ نوشته:

اشتباه نفرمایید
هر زنی مادر نیست ، ولی هر مادری زن است
مادر محترم شما هم زنی ست که موهبت مادر بودن را تجربه کرده است ،زنده باشند ، انشاالله ، شما اگر مادرتان را به جان نمی پرستید ، مختارید ، ولی من به این کفر افتخار می کنم

 

حمید رضا۴ در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۳ نوشته:

000 گرامی،
پاسخم به شما پس از دو روزی، فرصت بررسی از سوی گنجور یافت و درج شد.
اگر فرصتی یافتید لطف کنید و بخوانید.
گفتگو با شما موجب افتخار است، حتی اگر به نتیجه ای نرسیم.
با احترام

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۰۲ نوشته:

حسین 1 عزیز و بزرگوارم
من برداشتی را که از "ذهنیت مولانا در سرودن این بیت" داشتم بیان نمودم ..
و هرگز در جایگاه رد و یا تایید آن نیستم دوست من
به هر حال سپاسگزارم از توجه شما و شکر گزارم حضور در جمع دوستان را..

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۱ نوشته:

حسین 1 گرامی،
البته بی اجازه روفیا خانم (و طلب پوزش از ایشان):
"...گفتار او را که خداوند لباس کافری را بر پیکر زن دوخته قبول دارید؟"
پاسخ آنکه خیر،
چراکه زر و زن در اینجا همتا آمده اند و بر زر لباس کافری نمی پوشانند (نهایتاً برایش کیسه می دوزند) که بر زن بپوشانند...ضمن آنکه دوختن به معنای وصله زدن نیز می آید.
این نشان از آن دارد که در اینجا باطن و طبع زر و زن هر دو عاری از کافریست، و اگر منظور مولوی این نبود به راحتی می سرود که یزدان زر و زن را کافر آفرید...
دیگر آنکه پیش از هضم کردن سخن می باید که آنرا به درستی فهمید، و شما در اینجا نه تنها یک جمله ساده و بی تکلف آقا رضا را به درستی در نیافتی که با چرخشی ناصواب (نادرست) صیغه حلال و مشروع ایشانرا به صیغه حرام و باطل تبدیل کردی:
آقا رضا آورد: "شاید منظور مولوی (در اینجا)علاقه افراطی (مردان) به جنس مخالف بوده ..." و شما آنرا چرخاندی به :"...علاقه افراطی مولوی به جنس مخالف؟؟؟؟؟؟.."
و باز هم او به درستی "زن بارگی" را صفت خواند، و باز هم به درستی که "این صفت را در فرهنگ ما دارای بار منفی می دانند", و صد البته که شناخته شده است... ولی شما نوشته ایشان را به سخره گرفتی!!!
این می رساند که یا شما سخن او را به درستی در نیافتی؟ و یا آنکه چون این خلاف باور شماست به جای نقد آنرا مورد مضحکه قرار دادی...
گو اینکه گمان من بر آنست که همان مورد نخست می باید مظنون باشد و شما عمد و قصدی در کارت نبود، ولی به هر حال از نوشتار و برخورد شما هر دو را می توان برداشت کرد،( و از قضا دومی را بس قوی تر)...
حال اگر فردی اینرا بُل بگیرد و دایم هوار هوار و واویلا واویلا کند و الم شنگه راه اندازد خوب می بینی که گفتمان به کدام سمت و سو کشیده خواهد شد....
خلاصه آنکه برادر جان، زن و زر در اینجا آنچنان آورده شده که کافری در نهاد و باطنشان موجود نیست (اصلا" و ابدا")، بلکه آن وصله ایست که یزدان به آنان آویخته و این اشاره به همان "به جان مپرست" دارد ...در اینجا زن به صورت عام استفاده شده یعنی "تمام زنان" و زمانی که شخص تمامی زنان (و نه فقط زن خود) را بپرستد اشاره به همان شهوت است...کمااینکه زر پرست نیز اشاره به آز و حرص و طمع است...و این دو در کنار یکدیگر نشان از حرص و آز و طمع و شهوت دارد که مولوی آنرا نکوهش می کند (همان کافری) و نه آنکه زن و یا زر را کافر بداند...
چرا او اینگونه سروده؟ چرا قفل را قلف آورده؟ عطار هم زبان را زفان می آورد...شاید که هشت قرن پیشتر اینگونه بیان را معیوب نمی دانستند...
(در ضمن اینرا سه نفر آقایان رضا و نادر و "جناب ..." پیشتر ازمن هر کدام به زبانی آوردند و امید که دستبرد بنده به حساب نیاید)

 

... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۴ نوشته:

حمیدرضای بزرگوار
اول از همه به احترام ادبیات دلنشین و روند منطقی حرفهاتون کلاه از سر بر می دارم که به نظرم اولین شرط مباحثه همین هست.
قطعا هم کلامی با شما مایه سربلندی منه و نتیجه ای که من از این بحثها دنبال می کنم یاد گرفتن مطلبی جدید هست، ولو یک کلمه. هدف اصلا جدل نیست، بلکه تبادل اطلاعات هست.
1- من قبل از نوشته قبلیم بارها نوشته شمارو خوندم. شما فقط فرمودین اشاره به «به جان پرستیدن» نیست. ولی تکلیف این عبارت رو روشن نکردین. اگه اشاره به این عبارت نیست پس نقش عبارت در بیت چیه و چه مفهومی رو دنبال می کنه؟
2- من تصمیم نمی گیرم چه کلمه ای رو چی معنا کنم. بلکه شواهد و قرائن مختلفی من رو به این معنا می رسونن. شاید هم برداشت من درست نباشه، ولی مایلم کسی که ادعای معنای دیگه ای داره شواهدی بیاره که من رو قانع کنه.
در ادامه به نکته جالبی اشاره کردین. ببینید وظیفه هنرمند این نیست که قبل از خلق اثر به تحلیل های مختلف مردم فکر کنه و بعد اثر رو خلق کنه که مبادا مردم برداشتی غیر از منظور خودش داشته باشن. در هیچ دوره ای و هیچ مکتبی و هیچ جای دنیا این مرسوم نیست و اصلا درست نیست. اگه جامعه برداشت نادرستی داره جامعه باید اصلاح بشه، نه اثر. اگه اینطور فکر کنیم هنر هر چه قدر مبتذل تر باشه مردم اجازه برداشت منفی کمتری دارن. در مورد زن هم قبل از مولوی و هم بعد از ایشون جریان های زیادی به تحقیر زن پرداختن. اگر واقعا شما می دونید که اشعار ایشون به جامعه ضربه زده، خب من هم می پذیرم. ولی حتی اگر اینطور باشه کمترین ایرادی به مولوی وارد نیست. همونطور که کمترین ایرادی به هنرمندان و اندیشمندان دیگه ای که آثارشون به جامعه ضربه های احتمالی زده وارد نیست. ایراد به جامعه وارده و بس.
3- شما در مثنوی عبارت «مرد و زن» رو زیاد می بینید. نمونه ای که همه شنیدیم :«در نفیرم مرد و زن نالیده اند». در اینجا دقیقا مرد و زن اشاره مستقیم به جنسیت داره و عبارت مفهوم «نوع بشر» رو می رسونه. مولوی در سلوک تفاوتی برای زن و مرد قائل نبوده و نوع بشر رو عبارت از «مرد و زن» می دونه که دوش به دوش هم می تونن مراتب تعالی رو طی کنن.
ایشون (ظاهرا) هیچ رفتار غیر متعارفی در قبال زن ها نداشتن. یه بار ازدواج کردن و بعد از فوت همسرشون یه بار دیگه ازدواج کردن. با چند همسری مخالف بودن و جایی (فکر کنم مثنوی) در این مورد هم تمثیلی دارن که خاطرم نیست متاسفانه. زن رو لایق تعالی می دونسته و ظاهرا براشون مجالس مختلفی مثل سماع هم ترتیب می داده. علاوه بر اینها هیچ جا هم مطلبی که نشون دهنده تحقیر زن از جانب مولوی باشه نخوندم و این یعنی در بدترین شرایط رفتارشون در این مورد خنثی بوده.
4- ببینید اینکه تلاش کنم از مولوی انسانی کامل بسازم فرق داره با اینکه اعتقاداتمو بیان کنم. خودم هم می دونم بخاطر کثرت بحث هایی که موافق مولوی بودم این ذهنیت شکل می گیره ولی واقعا تلاشی در این زمینه نداشتم و فقط اعتقادمو گفتم. اینطور هم نیست که هیچ ایرادی به ایشون نداشته باشم ولی این ایرادها محدود هستن و تا حالا هم بحثی در موردش نشده که بگم. به هر حال فکر می کنم شما یا هر کس دیگه ای هم آدمایی رو داشته باشین که اونهارو بسیار کم عیب (از نظر خودتون) بدونین. فقط بهتون اطمینان میدم اگه جایی نظرم مخالف مولوی باشه، به خاطر مولوی بودنش از اظهار نظرم خودداری نمی کنم.
ممنون از توجهتون به بحث و عذر می خوام که خیلی طولانی شد.

 

... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۳۴ نوشته:

مهناز بزرگوار
لطفا آروم باشید. نیازی به داد و فریاد نیست. حرفتون اگه قرار باشه به گوشِ دل بشینه، به گوش تمام دنیا میرسه. حتی اگه نجوا کنید. اگر هم قرار نباشه که هرچقدر هم داد و فریاد کنید حتی به گوش آدمی که با شما نیم متر فاصله داره هم نمیرسه، دنیا که هیچ!
من نمی دونم چطور شما و حسین عزیز بحث مادری رو پیش کشیدین. اصلا مادر از کجای شعر دراومد؟
«زن» همیشه همه جا به مفهوم مطلق جنسیت نیست. من عذر میخوام واقعا که مجبورم برای توضیح این مسئله از این الفاظ استفاده کنم. میگن طرف «زن بازه»، «خانم بازه» یا مثلا «دختر بازه». کدوم یکی از این عبارت ها مفهوم جنسیت رو با خودش داره؟ تمام این عبارت ها یه معنی ساده داره که همه میدونن: «طرف عیاشه»، «طرف هوس باز و شهوت رانه»، «طرف فاسده».
چطور اینجا که لفظ زن میاد هیچ ذهنی به سمت مادر و خواهر هدایت نمیشه؟
یا مثال ساده تر، میگن «زن گرفتم»، یعنی «با همسرم ازدواج کردم». نه مادر نه خواهر نه دختر و نه هیچ چیز دیگه.
عیناً همین مسئله برای «زر» هم اتفاق میفته. «زر» اینجا به مفهوم مطلق جنس فلز طلا و نه آهن و نه مس و... نیست و همه هم میدونیم. زر دقیقا یعنی مال. همین «زر» امروز از جنس کاغذ و کارت اعتباریه.
هیچ کدوم از الفاظ زر و زن به مفهوم مطلق جنسیت اشاره نمی کنن. بلکه مفاهیم مجازی مال و غریزه جنسی مد نظر هست.
* حمیدرضای بزرگوار، نظر شما رو خوندم و جواب هم دادم. هنوز منتظر نشده البته. ممنونم ازتون.

 

nabavar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۸ نوشته:

... گرامی
باز هم فرافکنی می بینم
مادر و خواهر و همسر همگی در لغت ” زن “ مستترند
حضرت /// میفرمایند گفته ی زنان را بر عکس عمل کنید ، ”نقل به مضمون “ ، بدین مانا که چه همسر و چه خواهر و مادر ، و چه هر زنی .
شما اگر از لغت زن تنها وسیله ی شهوت برداشت میکنید حق با شماست
دوم آنکه اگر مهناز بانو نوشتند فریاد بر می آورم ، منظور مسافت و بُعد نیست تا بشنوند ، یعنی بی پروا می گویم
ماندگار باشید

 

... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۰ نوشته:

حسین عزیزم، دوست خوبم
بله زن شاید خیلی معانی رو در خودش مستتر داشته باشه. هنر اینه که بفهمیم کجا در چه بافتی از متن کدوم یکی از معانیش برداشت میشه.
هم شیر خوراکی و هم شیر جنگل در لفظ «شیر» مستتر هستن. مهم اینه که یکی میگه «یه لیوان شیر بده» نریم از جنگل براش شیر بیاریم.
من از لفظ «زن» به تنهایی هیچ مفهومی برداشت نمی کنم. من از «زن» در چهار جمله «زن گرفتم»، «مادرم زن خوبی است» و «از زن کمتری اگه فلان کارو نکنی»، «فلانی آدم زن بازیه» چهار معنی مختلف برداشت می کنم. همین!
بهتون اطمینان میدم برداشتم از حرف مهناز عزیز اونجوری که شما تصور کردین نیست.

 

ناشناخته در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۴۹ نوشته:

...
می فرمایید " زن باز " خانم باز " دختر باز " هیچکدام
مفهوم جنسیت با خود ندارند ؟؟
لابد مانای جنسی شان را نیز منکرید!!

 

... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۰۷ نوشته:

ناشناخته عزیز
نه. مفهوم جنسیت به شکل جامع خودش رو ندارن. چون دقیقا به یه قشر خاص از زن ها اشاره می کنن پس فاقد جامعیت و قابلیت تعمیم هستن. دقیقا بار مفهومی جنسی دارن.

 

ناشناخته در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۰۷ نوشته:

.....عزیز
فرمایش سرکار در باره " خانم باز " راه به جایی می برد، در دو مورد دیگر ؟
مگر که " مفهوم جنسیت به شکل جامع "
نکته ای دارد که فهم آن از من بر نمی آید.

 

... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۰۵ نوشته:

در دو مورد دیگر هم راه به جایی می برد و در تمام موارد مشابه دیگر.
نکته خاصی نداره. واضحه. قشر خاصی از زن ها، همه زن ها نیستند. مثلا «کنیز»ها قشر خاصی از زن ها بودن. وقتی کسی کنیزها رو خطاب می کنه شما حق ندارین بگین همه زن ها رو خطاب کرده پس مادرها رو هم که جزئی از زنها هستند خطاب کرده.
حالا اگه در زمان یا مکانی خاص در چارچوب زبانی لفظ «زن» مجازاً به معنای کنیز به کار بره (البته مثال غیر واقعی هست، حداقل من تاحالا این رو ندیدم که زن در معنای کنیز به کار بره) و کسی لفظ زن رو در این معنا به کار ببره شما حق ندارین خطابش رو تعمیم بدین، چون اینجا لفظ «زن» جامع جنس مونث نیست، بلکه مجازاً به مفهوم قشر خاصی از زن ها به کار رفته.

 

ناشناخته در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۳ نوشته:

... عزیز
نه به هفت آب ، که رنگش به صد آتش نرود
آنچه با خرقه زاهد ، می انگوری کرد
به قول دوستان مانا و ماندگار باشید

 

... در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۵۳ نوشته:

ناشناخته بزرگوار
بیت زیبایی بود.
به هر حال خوشحال شدم از هم کلامی با شما.
موفق باشید!

 

حمید رضا ۴ در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۵۲ نوشته:

… گرامی،
ممنون از پاسختان و ممنون از آنچه در مقدمه برایم نوشتید.
با نظرتان درباره کار هنرمندان و اندیشمندان و نقش جامعه کاملا موافقم. سخن با شما بسیار است، اما متاسفانه جای آن در حاشیه گنجور نیست.
کمابیش آنچه درباره آن یک بیت در این غزل در ذهن داشتم را نوشتم. زمانش برایم رسیده که از آن باید گذشت و به هزاران بیت آموزنده و عاشقانه و هنرمندانه که مولوی بزرگوار سروده پرداخت.
به امید گفتگوی چالشانه ای با شما در حاشیه ای دیگر.
پیروز و تندرست باشید

 

... در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۱۸ نوشته:

حمیدرضای عزیز
ممنونم از ابراز لطفتون
موفق باشید

 

دامون در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۷ نوشته:

به نظر من این شعر یا غزل مانند بیشتر غزلیات شمس تبریز، زیر ساطور کاتبان مزدور رفته، نه اینکه فکر کنی دارم از حضرت مولانا یک امام زاده میسازم ،نه، این یک کلاغ و چهل کلاغ، عزیز، سینه به سینه به ما رسیده و نمیتوان به صادق بودن آن استنادی داشت؛ از این گذشته برای اصل بودنِ سند باید استنادها را دید، حتی معنی تحتُ الفضی این ابیات هم قابل افحام نیست، با اینکه یکساعت وقت گذاشتم و داخل لغتنامه ها را گشتم از محملات بلغور شده نه شمسی یافتم و نه خدایی، این غزل انقدر دست خورده گی دارد که با دلیل و ُبرحان و جا به جاکردن و یا مثبت منفی کردن کلماتش هم نمیتوان بویی از انگیزه نوشتنش استنشاق کرد، تمام!
دامون

 

متین در ‫۳ سال قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۷ نوشته:

با پوزش،
گذشته را با درکیات امروز قضاوت کردن ما را به بیراهه میکشاند. در این که زن در گذشته حق و حقوقی نداشته و از کودکی او را به ازدواج وادار میکردند تا ابزار خدمت و لذت مردان و تولید مثل را فراهم کند شکی نیست. این تنها به اسلام و خاور میانه بسنده نمیکند که در طول تاریخ در جغرافیائی به بزرگی زمین تا بوده چنین بوده. آیا من و برخی از ما اینچنین را در این زمان میپسندیم؟ بی شک خیر. چه نیازی است که دلیل و مدرک بیاوریم که منظور چه بوده. مولانا هم داستان ها و سروده هایش بر پایه زمان بوده. اخیراً در عربستان ارزش زن را ارتقاع دادند تا با گوسفند برابری کند، چه توقعی از چند صده پیش داریم. زن نصف مرد ارث میگیرد و در حد جانش نیم مرد بها دارد. میتوان گفت که در درصد بزرگی از کره زمین زن هنوز ارزش برابر مرد را ندارد. امروز ما باید با خواهران، مادران و دخترانمان هم صدا شویم و حقوق مساوی را برای آنها خواهان شویم. از امروز بعد از ظهر در خانه خود شروع کنیم.
اما در باره این چند بیت، همانطور که دوستی فرمودند "به جان مپرست" رمز آن است. زیاده روی و دلبستگی بیش از حد به مال و شهوت که نماینگر لذات خاکی است را باید از تن زدود.
پاینده باشید

 

amin در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۱ نوشته:

با سلام خدمت همه ی دوستان و اساتید.
قبل از نظر بگم من هیچ گونه تخصصی در این زمینه ندارم و صرفا نظر شخصیم اینه که میگم.
در مورد بیتی که بحث شد باید بگم واقعا کجای این بیت زن ستیزی هست ؟ واقعا اگر این معنی رو داشت چرا بعد از زر و زن ادامه میده زر و زن ( را به جان مپرست زیرا) وقتی زر و زن رو به این جمله وابسته میکنه به این معنی نیست که تا زر رو نپرستی و یا زن رو نپرستی کار اشتباهی انجام ندادی و وقتی میگه این دو منظور از دو عمل هست ( زن پرستی و زر پرستی) وگرنه زر که ایرادی نداره اصلا ما تو امیزه های دینیمون داریم که وقتی فقز میاد ایمان میره پس ثروت یا زد چیز بدی نیستو اصلا چرا بحث در مورد زر نمیکنید فقط گیر دادین به زن آیا این تعصبتون به ایفای نقش محافظت از حقوق زنان نیست ؟ هرچی در مورد زنان هست سریع بیایم دفاع کنیم که چرا حقوق زنان پایمال شده. من از این متعصب بودنا زیاد دیدم و همه چیز رو ربط دادن به یه موضوع. دوستانی که فکر میکنن منظور مولوی از زن زن پرستی نبوده و با جنسیت زن مشکل داره لطف بفرمایند در مورد زر هم بگن آیا منظور شاعر از زر پول هست یا منظورش پول پرستی هست . اگر منظورش پول هست که من بعید میدونم چون امامان و پیامبران ما هم نگفتن که خود پول بده.
گذشته از اینا در بیت بعد میگه جهاد نفس کن . خب جهاد نفس در برابر زر که نداریم یا در برابر زن - جهاد نفس در برابر شهوت پرستی و زر پرستی داریم . تاحالا شنیدید بگیم جهاد نفس کردیم زن نگرفتیم ؟ اتفاقا یکی از راهای جهاد نفس از نظر من همین زن گرفتن هست تا از روابط نا مشروع در امان باشم.
در کل اینکه کجای این بیت از زن ستیزی حرف زده شده رو من درک نمیکنم و تاکیید میکنم هرکی میخواد جواب بده لطف کنه در مورد زر جواب بده اگر قانع کننده بود من زن ستیزی رو قبول میکنم. فقط بمن بگه منظور شاعر زر بوده یا زر پرستی همین
متشکر و ممنونم اگر غلط املایی یا نگارشی دارم عذر میخوام

 

میثم در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۹ نوشته:

درود.
جناب متین، پیام شما را خواندم و به دو مورد برخوردم که نیاز دیدم پیام بگذارم. و پوزش از خوانندگان که پیام این بنده پیوندی با این برگِ تارنگار ندارد.
1. اگر در قرآن گفته ارث زن نیمی از ارث مرد است، نفقه را در چشم گرفته. زنی که بخشی از ارث را میبرد، می تواند آن را تنها و تنها برای خود نگه دارد و کسی حقی ندارد از او بازخواست کند. ولی مرد باید همان ارثش را در راه همسر و فرزندانش خرج کند، یعنی در اینجا، مرد در ارث خود با همسری که نیمه ی خود را دارد شریک باشد.
و اما، اگر معذوریت نباشد، پدر می تواند ارث دختر و پسرش را برابر دهد. یعنی اجبار و زوی نیست، تا زمانی که معذوریتی نباشد.
2. شوربختانه، در گذشته از آیه 178 سوره بقره کژفهمی شده، و تا سال ها دوام داشته. در آن زمان عربستان جاهلی؛ زمانی که مردی، از قیبله دیگر مردی را می کُشت، قبیله مقتول هر کس از قبیله قاتل را می دیدن، می کشتن. به این کار، می گفتن "قانون ثار". خود طبری هم به این جریان اشاره کرده که در آن زمان چنین بوده.
سخن این آیه 178 این است که اگر زنی، زن دیگر را کشت، همان زن قاتل را قصاص کنید. به سخنی دیگر، فاطمه، زهرا را کشت نرید ملیکا را قصاص کنید.
در همین شهر ما دعوا شده، طایفه مقتول رفته فرد بی گناه از طابفه قاتل را کشته.
در آیه 45 مائده آمده: اَلنَّفس بِالنَّفس یعنی تن در برابر تن. اعم از اینکه مقتول مرد یا زن باشد. مائده نیز پس از بقره نازل شده و این آیه تفسیر همان آیه بقره است.
در آیه 1 نساء آمده که خدا شما را از یک نفس واحد آفریده. بنابراین، نفس زن و مرد یکی است و یک جایگاه و مقام دارد (حال در انجام هر کار و سِمتی در جامعه و کشور)، البته جز تقوا و پرهیزکاری.
درباره قصاص هم سخن ها زیاد است.
امیدوارم احکام و کردار شخصی افراد و جامعه ها را به قرآن که مبدا و سرچشمه ی اسلام است، تعمیم ندهیم.
اصل، همین نَسک (=کتاب) است و بس.
بهروز و پیروزبخت باشید.

 

بهروز در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۴ نوشته:

با عرض سلام.
نکته را که می خواهم اشاره نماییم این است که؛ نظرِ خود شاعر اصل پنداشته می‌شودکه در یک فضایی خاص تراوش ذهنی‌اش را بیرون می‌آورد و مداخله خواننده در معنی آن امر محال می‌باشد.
و ما خواننده‌گان حق این را نداریم که قضاوت شاعر را نماییم حلآنکه ما نه شاعریم نه صوفی.
و در مورد ابیات باید گفت زر کلمه نهانست و پیداست و زن را مثال آن آورده است که جوش آورنده شهوت مرد است که دلیل میشود بر دوری فرد از عرفان و در هدف را نباید سوی دیگر بُرد. در شعر یک کلمه ده ها معنی را میتواند افاده کند، که هر معنی آن بستگی دارد بر دانش خواننده.
و نکته بعدی مولانا و شمس، باید بیان کرد که برای درک خوب تر به بیان های دکتر عبدالکریم سروش اگر مراجعت نماییم تا باشد که بداینم این رابطه چگونه بوده که بیان آن در چند سطر ممکن نیست.
مممون

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.