گنجور

 
نصرالله منشی

بخش ۱ - باب دوستی کبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو: رای گفت برهمن را که شنودم مثل دو دسوت که بتضریب ...

بخش ۲: آورده‌اند که در ناحیت کشمیر متصیدی خوش و ...

بخش ۳: و مطوقه به مسکن موش رسید. کبوتران را فرمود ...

بخش ۴: موش این فصول بشنود، و زود در بریدن بندها ایستادکه ...

بخش ۵: و میان من و تو راه محبت بچه تاویل گشاده تواند ...

بخش ۶: زاغ گفت: شنودن سخنی که از منبع حکمت زاید از فواید ...

بخش ۷: زاغ گفت: علامت مودت یاران آنست که با دوستان مردم ...

بخش ۸: چون روز چند بگذشت موش گفت: اگر همین جای مقام کنی، ...

بخش ۹: زاغ دم موش بگرفت و روی بمقصد آورد. چون آنجا رسید ...

بخش ۱۰ - حکایت زاهد و موش: موش آغاز نهاد و گفت:

بخش ۱۱: شبانگاهی بفلان شهر در خانه آشنایی فرود آمدم. چون ...

بخش ۱۲ - حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ: آورده‌اند که صیادی روزی شکار رفت و آهوی بیفگند و ...

بخش ۱۳: زن گفت: الرزق علی الله. راست می‌گویی. و در خانه ...

بخش ۱۴: و مرا همین بدل می‌آید که این موش چندین قوت ...

بخش ۱۵: و جون زر از سوراخ برداشتند و زاهد و مهمان قسمت ...

بخش ۱۶: چون موش از ادای این فصول بپرداخت باخه او را ...

بخش ۱۷: چون زاغ ملاطفت باخه در باب موش بشنود تازه ایستاد ...

بخش ۱۸: زاغ در این سخن بود که از دور آهوی دوان پیدا شد. ...

بخش ۱۹ - به دام افتادن آهو: روزی زاغ و موش و باخه فراهم آمدند و ساعتی آهو را ...