موش این فصول بشنود، و زود در بریدن بندها ایستادکه مطوقه بدان بسته بود. گفت: نخست ازان یاران گشای. موش بدین سخن التفات ننمود. گفت: ای دوست، ابتدا از بریدن بند اصحاب اولی تر. گفت: این حدیث را مکرر میکنی، مگر ترا بنفس خویش حاجت نمی باشد و آن را برخود حقی نمی شناسم؟ گفت: مرا ملالت نباید کرد که من ریاست این کبوتران تکفل کرده ام، و ایشان را ازان روی بر من حقی واجب شده است، و چون ایشان حقوق مرا بطاعت و مناصحت بگزاردند، و بمعونت و مظاهرت ایشان از دست صیاد بجستم، مرا نیز از عهده لوازم ریسات بیرون باید آمد، و مواجب سیادت را بادا رسانید. و میترسم که اگر از گشادن عقدهای من آغاز کنی ملول شوی و بعضی ازیشان دربند بمانند، و چون من بسته باشم اگرچه ملالت بکمال رسیده باشد اهمال جانب من جایز نشمری، و از ضمیر بدان رخصت نیابی، و نیز در هنگام بلا شرکت بوده ست در وقت فراغ موافقت اولی تر،و الا طاعنان مجال وقیعت یابند.
موش گفت: عادت اهل مکرمت اینست، و عقیدت ارباب مودت بدین خصلت پسندیده و سیرت ستوده در موالات تو صافی تر گردد، و ثقت دوستان بکرم عهد تو بیفزاید. وانگاه بجد و رغبت بندهای ایشان مام ببرید، و مطوقه و یارانش مطلق و ایمن بازگشتند. چون زاغ دست گیری موش ببریدن بندها مشاهدت کرد در دوستی و مخالصت و برادری و مصادقت او رغبت نمود، و با خود گفت: من از آنچه کبوتران را افتاد ایمن نتوانم بود و نه از دوستی این چنین کار آمده مستغنی. نزدیک سوراخ موش آمد و او را بانگ کرد. پرسید که: کیست؟ گفت: منم زاغ؛ و حال تتبع کبوتران واطلاع برحسن عهد و فرط وفاداری او رد حق ایشان باز راند، وانگاه گفت: چون مرا کمال فتوت و وفور مروت تو معلوم گشت، و بدانستم که ثمرت دوستی تو در حق کبوتران چگونه مهنا بود، و ببرکات مصافات تو از چنان ورطه هایل برچه جمله خلاص یافتند، همت بردوستی تو مقصور گردانیدم، و آمدم تا شرط افتتاح اندران بجای آرم.
موش گفت: وجه مواصلت تاریک و طریق مصاحبت مسدود است، و عاقلان قدم در طلب چیزی نهادن که بدست آمدن آن از همه وجوه متعذر باشد صواب نبینند تا جانب ایشان از وصمت جهل مصون ماند و، خرد ایشان در چشم ارباب تجربت معیوب ننماید. چه هرکه خواهد که کشتی بر خشکی راند و بر روی آب دریا اسب تازی کند بر خویشتن خندیده باشد. زیرا که از سیرت خردمندان دور است «گور کن در بحر و کشتی در بیابان داشتن. »
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: موش پس از شنیدن صحبتهای دوستانش که به او توصیه میکردند ابتدا بندهای کبوتران را باز کند، در پاسخ گفت که باید اول به فکر خود باشد. او اشاره کرد که چون ریاست بر کبوتران را به عهده دارد، مسئولیتهایی دارد و نمیتواند به راحتی از بندها بگیرد. او نگران بود که اگر به سرعت اقدام کند، ممکن است برخی از کبوتران در بند بمانند و این برای او قابل قبول نیست. بعد از اینکه موش با ملاحظه و دقت بندهای کبوتران را برید، زاغ به او نزدیک شد و از وفاداری و صداقت او ستایش کرد و خواست تا به دوستی بپیوندد. اما موش با احتیاط پاسخ داد که همکاری با کسی که نتواند به او کمک کند، عاقلانه نیست و نباید به دنبال خواستهای بود که دستیابی به آن ممکن نیست. به عبارت دیگر، موش تأکید داشت که باید به عقل و حکمت خود توجه کند و از دوستیهای غیرقابل دستیابی پرهیز کند.
هوش مصنوعی: موش در این فصل به حرفهای طوطی گوش داد و با دقت ایستاد تا بندهایی که به او بسته شده بود، بریده شود. او گفت: ابتدا بند یارانم را باز کن. طوطی به این درخواست پاسخ نداد و گفت: ای دوست، باید ابتدا بند دوستان من برطرف شود. موش در پاسخ گفت: تو این حرف را بارها تکرار میکنی، اما آیا به خودت نیازی نداری؟ او ادامه داد: من مسئولیت رهبری این کبوترها را بر عهده دارم و از این رو بر من واجب است که به آنها توجه کنم. وقتی آنها به وظایف خود در قبال من عمل کردند و به من کمک کردند که از دست صیاد فرار کنم، من هم باید به وظایف رهبریام رسیدگی کنم. میترسم اگر اول از باز کردن بندهای من شروع کنی، خسته بشوی و برخی از آنها در بند باقی بمانند. در حالی که من اگرچه به شدت خسته شده باشم، نمیتوانم از مسئولیتهای خود غافل شوم و نمیتوانم از درون خود اجازهای به بیتوجهی دهم. همچنین، در زمان سختی، باید در کنار هم باشیم و در زمان آرامش، باید به توافق برسیم. در غیر این صورت، بدخواهان فرصت پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: موش گفت: عادت افراد بزرگوار این است که در دوستی و محبت، بر اساس رفتار خوب و شایسته عمل میکنند. این باعث میشود که روابط دوستانهتان قویتر و مطمئنتر شود. سپس همه اعضای گروه با جدیت و خوشنودی از بندهای خود رها شدند و به سلامتی بازگشتند. زمانی که زاغ مشاهده کرد که موش در حال آزاد کردن آنهاست، به دوستی و محبت او راغب شد و با خود گفت: من از آنچه بر سر کبوتران آمد مصون نیستم و نمیتوانم از چنین دوستی بینیاز باشم. به سمت سوراخ موش رفت و صدای او را بلند کرد. موش پرسید: کیست؟ زاغ پاسخ داد: من زاغ هستم؛ و وقتی متوجه شدم که تو چگونه به کبوتران کمک کردی و در دوستیات چه وفاداریای داری، تصمیم گرفتم دوست تو شوم و آمدم تا در ابتدا، دوستیام را با تو اعلام کنم.
هوش مصنوعی: موش گفت: ارتباط بین ما تاریک و راه دوستی بسته است، و افراد عاقل نمیتوانند قدم در راه چیزی بگذارند که به دست آوردن آن از همه نظر غیرممکن باشد تا از جهل محافظت کنند و عقلشان در نظر مردم با تجربه ضعیف به نظر نرسد. زیرا هرکسی که بخواهد کشتی را روی زمین به حرکت درآورد و در دریا بر اسب تازی سوار شود، در حقیقت بر خود میخندد. چون داشتن گورکن در دریا و کشتی در بیابان از ویژگیهای انسانهای خردمند دور است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.