زاغ در این سخن بود که از دور آهوی دوان پیدا شد. گمان بردند که او را طالبی باشد. باخه در آب جست و زاغ بر درخت پرید و موش در سوراخ رفت. آهو بکران آب رسید ,اندکی خورد ,چون هراسانی بیستاد. زاغ چون این حال مشاهدت کرد در هوا رفت و بنگریست که بر اثر او کسی هست. بهر جانب چشم انداخت کسی را ندید. باخه را آواز داد تا از آب بیرون آمد و موش هم حاضر گشت.
پس باخه چون هراس آهو بدید ,و در آب مینگریست و نمی خورد ,گفت: اگر تشنه ای آب خورد و باک مدار ,که هیچ خوفی نیست. آهو پیشتر رفت. باخه او را ترحیب تمام واجب داشت و پرسید که: حال چیست و از کجا میآئی؟ گفت: من در این صحراها بودمی و بهر وقت تیر اندازان مرا از جانبی بجانبی میراندند. و امروز پیری را دیدم صورت بست که صیاد باشد , اینجا گریختم. باخه او را گفت: مترس که در این حوالی صیاد دیده نیامده ست ,و ما دوستی خود ترا مبذول داریم ,و چرا خور بما نزدیک است.
آهو در صحبت ایشان رغبت نمود و در آن مرغزار مقام کرد. و نی بستی بود که ایشان در آنجا جمله شدندی و بازی کردندی و سرگذشت گفتندی.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: زاغ در ابتدا آهو را از دور دید و به خاطر احتمال خطر، به درخت پرید و موش به سوراخ رفت. آهو به آب نزدیک شد و شروع به آب خوردن کرد، اما زمانی که احساس خطر کرد، ایستاد. زاغ مشاهده کرد و به باخه (نوعی پرنده) خبر داد تا از آب بیرون بیاید و موش هم حاضر شد. باخه به آهو گفت که اگر تشنه است، باید آب بنوشد و نگران نباشد، زیرا در این اطراف صیادی وجود ندارد. آهو توضیح داد که به خاطر تیراندازان از خانهاش فرار کرده و به اینجا آمده است. باخه آهو را دلداری داد و آنها در کنار هم به بازی و گفتگو پرداختند و ارتباط دوستانهای برقرار کردند.
هوش مصنوعی: زاغ به همراهی دیگران متوجه شد که از دور آهوئی در حال دویدن به چشم میخورد. آنها فکر کردند ممکن است کسی آن آهو را تعقیب کند. باخه به آب رفت و زاغ به درخت پرید و موش هم به سوراخش رفت. آهو به کنار آب رسید و اندکی نوشید، اما بعد از آن ناگهان ایستاد. زاغ وقتی این وضعیت را دید، در آسمان پرواز کرد و نگاهی به اطراف انداخت تا ببیند آیا کسی او را دنبال میکند یا خیر. او به هر سمت نگاه کرد و کسی را ندید. سپس زاغ با صدای خود باخه را صدا زد تا از آب بیرون بیاید و موش نیز به جمع آنان پیوست.
هوش مصنوعی: پس باخه وقتی ترس آهو را دید و دید که او به آب نگاه میکند و نمیخورد، گفت: اگر تشنهای، آب بنوش و نترس، چون هیچ خطری نیست. آهو جلوتر رفت. باخه نسبت به او مهربانی زیادی داشت و از او پرسید: حالا چطور است و از کجا آمدهای؟ آهو پاسخ داد: من در این صحراها بودم و هر بار تیراندازان مرا از جایی به جایی میرانیدند. امروز هم پیرمردی را دیدم که به نظر میرسید صیاد باشد، بنابراین به اینجا فرار کردم. باخه گفت: نگران نباش که در این نزدیکی صیادی دیده نشده و ما به تو دوستی خواهیم کرد و البته غذا هم به ما نزدیک است.
هوش مصنوعی: آهو با کلام آنها اشتیاق نشان داد و در آن مرتع اقامت گزید. در آنجا نیای بود که آنها دور هم جمع میشدند و بازی میکردند و داستانها را تعریف میکردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.