و میان من و تو راه محبت بچه تاویل گشاده تواند بود؟ که من طعمه تام و اهرکگز از طمع تو ایمن نتوانم زیست. زاغ گفت: بعقل خود رجوع کن و نیکو بیند یش فکه مرا درایذای تو چه فایده و از خوردن تو چه سیری، و بقای ذات و حصول مودت تو مرا در حوادث روزگار دست گیر، و کرم عهد و لطف طبع تو در نوایب زمانه پای مرد. و از مروت نسزد که چون در طلب مقاربت تو راه دور پس پشت کنم روی از من بگردانی و دست رد بر سینه من نهی که حسن سیرت و پاکیزگی سریرت تو گردش ایام بمن نمود. و هنر خود هرگز پنهان نماند اگر چه نمایش زیادت نرود، چون نسیم مشک که بهیچ تاویل نتوان پوشانید و هرچند در مستور داشتن آن جد رود آخر راه جوید و جهان معطر گرداند .
بد توان از خلق متواری شدن، پس برملا
مشعله دردست و مشک اندر گریبان داشتن
و در محاسن اخلاق تو در نخورد که حق هجرت من ضایع گذاری و مرا نومید از این در بازگردانی و از میامن دوستی خود محروم کنی. موش گفت هیچ دشمنایگی را آن اثر نیست که عداوت ذاتی را ازیرا که چون دو تن را با یک دیگر دشمنایگی افتاده باشد، و بروزگار از هر دو جانب تمکن یافته و قدیم و حدیث آن بهم پیوسته و سوابق بلواحق مقرون شده، پیش از سپری گشتن ایشان انقطاع آن صورت نبندد، و عدم آن به انعدام ذاتها متعلق باشد. و آن دشمنایگی بر دو نوع است: اول چنانکه ازان شیر و پیل، که ملاقات ایشان بی محاربت ممکن نباشد، و این هم شاید بود که مرهم پذیرد، که نصرت دران یک جانب را مقرر نیست و هزیمت بر یک جانب مقصور نه، گاه شیر ظفر یابد و گاه پیل پیروز آید. و این جنس چنان متاصل نگردد که قلع آن در امکان نیاید، و آخر بحیلت بلا بندی توان کرد و گربه شانی در میان ارود. ودو م چنانکه ازان موش و گربه، و زاغ و غلیواژ و غیر آنست، که دران مجاملت هرگز ستوده نیامده است، و جایی که قصد جان و طمع نفس ازیک جانب معلوم شد، بی از آنچه از دیگر جانب آن را در گذشته سابقه ای توان شناخت یا در مستقبل صورت کند، مصالحت بچه تاویل دل پذیر تواند بود؟ و بحقیقت بباید دانست که این باب قوی تر باشد و هرروز تازه تر، که نه گردش روزگار طراوت آن را بتواند ستد و نه اختلاف شب وروز عقده آن را واهی تواند گردانید، که مضرت و مشقت یک جانب را براطلاق متعین است و راحت و منفعت دیگر را متوجه ، و جایی که عداوت حقیقی چنین تقریر افتاد ثابت گشت صلح در وهم نگنجد، و اگر تکلفی رود در حال نظام آن گسلد و بقرار اصل باز رود. و فریفته شدن بدان از عیبی خالی نماند، و هرگز ثقت خردمند بتاکید بنلاد آن مستحکم نگردد، که آب اگر چه خالی نماند، دیر بماند تا بوی و طعم بگرداندن چون برآتش ریخته شود از کشتن آن عاجز نیاید. و مصالحت دشمن چون مصاحبت مار است، خاصه که از آستین سله کرده آید. و عاقل را بر دشمن زیرک چون الف تواند بود؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به بیان نکاتی دربارهٔ محبت و دوستی میپردازد. او میگوید که بین او و دوستش باید راهی از محبت و دوستی وجود داشته باشد و تاکید میکند که محبت واقعی باید از دل نشأت گیرد. همچنین، به عدم امکان دوری از محبت اشاره میکند و میگوید که عداوت واقعی در روابط انسانی سخت و غیرقابل تغییر است.
شاعر دو نوع دشمنی را معرفی میکند: نوع اول دشمنیهای طبیعی و فیزیکی (مثل دشمنی شیر و فیل) که گاهی قابل مصالحه هستند و نوع دوم دشمنیهای ذاتی (مثل موش و گربه) که هرگز نمیتوان به آشتی در آنها امید داشت. او نتیجه میگیرد که دشمنی حقیقی ناپایدار بوده و تلاش برای صلح در این شرایط فضولانه است.
در نهایت، شاعر هشدار میدهد که دوستی و آشتی در روابطی که بر پایهٔ عذرخواهی و محبت پایهگذاری نشده، نمیتواند پایدار باشد و نیاز به صداقت و اعتماد دارد.
هوش مصنوعی: این متن درباره تعهد عمیق و پیوند محبت بین دو موجود است. گفتگو به نقد دلایل بهرهبرداری و فایدههای رابطه اشاره میکند و از چالشهای ناشی از طمع و نیازهای وجودی در روابط صحبت میکند. زاغ به عقل و تفکر دعوت میکند و تأکید مینماید که هرچند گاهی ممکن است مشکلاتی وجود داشته باشد، اما ذات پاک و نیات خوب انسانها نباید نادیده گرفته شود. همچنین بیان میکند که ویژگیها و هنرهای واقعی هرگز پنهان نخواهند ماند، حتی اگر تلاش شود که آنها را مدفون کنند، زیرا در نهایت آنها خود را نشان میدهند و دنیا را پر از خوشبو میکنند.
هوش مصنوعی: از روی ناتوانی از مردم دور شدن، در حالی که آتش درد را در دست و مشک را در آغوش داری.
هوش مصنوعی: در این متن به بررسی روابط دشمنی و مشکلهای اخلاقی آن پرداخته شده است. بیان شده که دشمنی بین دو نفر ممکن است ریشهدار باشد و زمانی که دو نفر به دشمنی دچار شوند، این حالت به سادگی قابل تغییر نیست. این دشمنی به دو نوع تقسیم میشود: نوع اول جایی است که دشمنی بین قدرتهای مختلف وجود دارد، مانند شیر و فیل که در هر برخورد ممکن است یکی بر دیگری غلبه کند اما این دشمنی میتواند پایانی داشته باشد. نوع دوم دشمنی، از نوعی است که امکان صلح در آن کمتر است و مانند رابطهی موش و گربه است که هیچگونه همدلیای وجود ندارد. در این نوع دشمنی، تلاش برای صلح تنها توهمی است و در واقع نمیتوان به آن اعتماد کرد. نهایتاً، نویسنده اشاره میکند که اینگونه روابط دشوارتر از آن است که تصور میشود و برای عقلای واقعی، اعتماد به دشمنی که به راحتی میتواند به همدردی یا صلح بپردازد، منطقی نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.