گنجور

 
امیر شاهی

ای بی‌خبر از گریهٔ خونین‌جگری چند

باز آی، که در پای تو ریزم گهری چند

سوز دل عشاق چه دانند که چونست

بگریخته از داغِ بلا بی‌جگری چند

چون لاله به داغ دل و خوناب جگر باش

ای چشم چو نرگس همه بر سیم و زری چند

با هر خس و خاری منشین ای گل رعنا

کز باد صبا دوش شنیدم خبری چند

مائیم طریق خرد از دست نهاده

وارسته به اقبال تو از درد سری چند

گفتی: چه کسانند اسیران ره عشق

ماتم‌زده سوخته دربه‌دری چند

شاهی سفر عشق به غفلت نتوان رفت

هشدار، که این مرحله دارد خطری چند