بی تو یارانم کشان سوی گلستان میبرند
با چنان حسرت که پنداری به زندان میبرند
عکس رخسار تو بر هر قطره خون افتاده است
از رخت طفلان اشکم گل به دامان میبرند
بلبلان را عشرت گلهای خندان شد نصیب
بینصیبان لذّت از چاک گریبان میبرند
در سر کویی که دارم درد بیدرمان نصیب
درد را بیطاقتان آنجا به درمان میبرند
خاک کاشان توتیای چشم فیّاض است باز
سرمه را هر چند مردم از صفاهان میبرند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و درد ناشی از آن صحبت میکند. شاعر به بیدلان (عاشقان) اشاره میکند که دور از لب محبوب خود، به یاد آن لبها مشغول به دلنگرانی و غمخواری هستند. او به شیرینترین لحظات عشق اشاره میکند، اما در عین حال میگوید که در زمان او، این لبها باعث اندوه و خونریزی عاطفی شدهاند. همچنین اشاره میکند که عاشقان تا زمانی که جان در بدن دارند، به یاد معشوق خود رنج میکشند و از غم عشق مینوشند. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی اگر دیگران از عشق و معانی آن صحبت کنند، تنها دلسوختگان واقعی هستند که درد و خون عشق را تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: بدون تو، دوستانم مرا به سمت گلستان میبرند، اما با چنین حسرتی که انگار مرا به زندان میبرند.
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو در هر قطره از خونم نقش بسته است، چون اشکهای من مانند گل، بر دامان بچهها میریزد.
هوش مصنوعی: بلبلها از شادی و زیبایی گلهای شادی بخشی برخوردار شدند، در حالی که کسانی که بهرهای ندارند، تنها لذت را از چاک گریبان میبرند.
هوش مصنوعی: در خیابانی که من دچار درد بیپایان هستم، کسانی که تاب و تحمل ندارند، به آنجا میروند تا به درمان برسند.
هوش مصنوعی: خاک کاشان همانند یک داروی چشمنواز است و سرمهای که مردم از اصفهان میبرند، به اندازه آن زیبا و ارزشمند نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.