لاله از آتش سودای تو داغی دارد
غنچه از بوی خوشت تازه دماغی دارد
گلشن چشم من از خون جگر گلزارست
قامت سرو تو گر میل به باغی دارد
راه دل گر چو شب زلف تو باشد تاریک
شمع روی تو دلیلست و چراغی دارد
زلف مشکین تو زاغ است و دو چشمت با زاغ
چون کمان گوشهٔ ابروی تو زاغی دارد
کام ناصر اگر از جام فروغی گیرد
همه از ملکت جمشید فراغی دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیباییها و عشق توصیف شده است. شاعر به لاله، غنچه و گل اشاره میکند و داغی که عشق معشوق برای او به ارمغان آورده را بیان میکند. گلشن چشم شاعر از درد و رنج عشق پر شده و سرو زیبای معشوق او را به باغ تشبیه میکند. تاریکی دل در شب را به زلف معشوق وصل میکند و شمعی که میتواند راه را روشن کند، چهره زیبا و نورانی اوست. زلف معشوق شبیه زاغ است و چشمان او نیز به زاغ شباهت دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که اگر ناصر از جام شادی بنوشد، این شادی او نتیجه سلطنت جمشید است.
هوش مصنوعی: گل لاله به خاطر عشق تو دلی پر درد دارد و غنچه به خاطر عطر خوش تو نشاط و سرزندگی تازهای احساس میکند.
هوش مصنوعی: چشم من مانند یک گلزار پر از زیبایی است که به خاطر درد دلهایم سرشار از عشق و احساسِ عمیق شده است. اگر قامت تو تمایل به حضور در باغ داشته باشد، قطعاً زیبایی و شکوه آن را دوچندان میکند.
هوش مصنوعی: اگر دل انسان مانند شب تاریکی باشد، روشنی چهره تو همچون شمعی است که راه را روشن میکند و میتواند به عنوان راهنما باشد.
هوش مصنوعی: زلف مشکی تو شبیه به پرهای زاغ است و دو چشمانت که مانند زاغ به نظر میرسند، در کنار ابروی تو به شکل کمانی هستند که زاغی را به یاد میآورند.
هوش مصنوعی: اگر ناصر از جام فروغی بهرهمند شود، تمام خوشیاش به خاطر آرامش و سعادت سرزمین جمشید است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد
هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد
بشنود نکهت آن هر که دماغی دارد
این همه قصه «احییت لکی اعراف » چیست؟
[...]
هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
ساکن کوی تو از روضه فراغی دارد
من در این کوی خوشم، گرچه به جنت رضوان
مجلس خرم و آراسته باغی دارد
لاله بین چاک زده پیرهن خون آلود
[...]
گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
باز حال رخت از لاله فراغی دارد
همه شب شمع رخت روشنی دیده ماست
ای خوش آن کس که چنین چشم و چراغی دارد
ما و کوی تو و صوفی و بهشت و رضوان
[...]
باز دل چشم هوس در پی داغی دارد
باز پروانه ما رو به چراغی دارد
میرود بیسر و پا، سر به هوا، ناپروا
باز شوریدهدل، آشفته دماغی دارد
عمرها پای طلب داشت به دامان شکیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.