گنجور

 
شاهدی

تا دل نظری به حال خود کرد

جز درد و غم نگار خود کرد

گر خاک سری فدای تو شد

بگذر ز گناهش ار چه بد کرد

گر لعل تو را گزید جانم

بد کرد ولی به جان خود کرد

آن هم ز جنون عاشقی بود

کین دل شده دعوی خرد کرد

افسانه شیخ شاهدی را

در عشق فزودنش مدد کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظامی

بد با تو نکرد هر که بد کرد

کان بد به یقین به جای خود کرد

امیر شاهی

دل زلف ترا گرفت، بد کرد

شبگیر بد از برای خود کرد

ایام بخون من کمین داشت

خاصه که غم تواش مدد کرد

ما را به جنون چه جای طعنه

[...]

میلی

هر دشمنیی که بخت بد کرد

عشق تو هم آمد و مدد کرد

دیوانگی دلم یقین شد

زان روز که دعوی خرد کرد

بدخواه، متاع دوستی را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه