نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
هزار زاری از مرغِ زار برخیزد
به رنگ و بوی تو گر بشکفد گل صدبرگ
هزار ناله ز جان هزار برخیزد
چنان به دیده درآمد خیال نرگس مست
که چشم یار ز خواب خمار برخیزد
چنان ز روی برانداخت غنچه چادرِ شب
که از لحاف سحرگه نگار برخیزد
به آب دیده نشاند سحاب اگر از باد
میان سنبل و ریحان غبار برخیزد
فدای آب روان باد جان که هر سحرش
ز سبزه تازه نگار از کنار برخیزد
چو گَرد نیست هوائی و بیوفای ناصر
که هر زمان ز سر کوی یار برخیزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی های صبح و طبیعت اشاره دارد و احساسات شاعر را نسبت به عشق و زیبایی معشوق بیان میکند. در این اشعار، صبح با صدای پرندگان و بیداری گلها توصیف میشود. شاعر به تجلی زیباییها و زنده شدن طبیعت در صبح اشاره میکند و همچنین از یادآوری یار و عشقش در میان این زیباییها سخن میگوید. در پایان، شاعر از بیوفایی و فراق یار نیز گلهمند است.整体而言، شعر احساساتی عاشقانه و عمیق را در کنار توصیفات زیبای طبیعی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی از دشتها میآید و هزاران صدای غمانگیز از پرندههای آنجا به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: اگر گل صدبرگ با رنگ و بوی تو بشکفد، هزاران ناله از دل بلند میشود و هزاران جان به خاطر تو زنده میشوند.
هوش مصنوعی: چنان تصویری از نرگس مست در ذهنم نقش بسته که چشمان محبوب از خواب عمیق بیدار میشود.
هوش مصنوعی: غنچه به شکلی زیبا و لطیف چادر تاریکی شب را کنار زد، طوری که معشوق صبحگاهی از زیر پوشش لحاف سحرگاهی خود بلند شد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهید به جای بارش باران، با اشک خود، ابر را برانگیزید، در این صورت اگر در میان گلها و گیاهان بادی بوزد، گرد و غبار برخواهد خاست.
هوش مصنوعی: من جانم را فدای جوی آب میکنم، زیرا هر صبح، با زیبایی تازهای از سبزههای اطرافش برخاسته و زندگی را تازه میکند.
هوش مصنوعی: گرچه در فضا غبار وجود ندارد و ناصر وفادار نیست، ولی او هر لحظه از سر کوی یار برمیخیزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
زبوی اودل وجان را خمار برخیزد
دهند گردن تسلیم سروران جهان
بهر قلاده که از زلف یار برخیزد
اسیر عشق برند از قبیلهای عرب
[...]
جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
مرا ببیند و امّیداوار برخیزد
قیاس رشک ازین کن که نیم کشته هجر
ز بزم وصل تو بیاختیار برخیزد
گذشتنت ندهد شوق را چنان تسکین
[...]
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نفس ز سینه من زخمدار برخیزد
هزار میکده خون حلال می باید
که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد
بر آبگینه من گرد راه افشاند
[...]
به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
نشان عافیت از روزگار برخیزد
ز شوق تیر نگنجند آهوان در پوست
به عزم صید چو آن شهسوار برخیزد
اگر به مرده صد ساله بگذری ز لحد
[...]
چو از کنار من آن غمگسار برخیزد
غمی به قصد من از هر کنار برخیزد
هجوم رشک مرا بین که بر گذرگاهش
ز دیده آب زنم تا غبار برخیزد
ز رفتن تو به یاد آورم چو طوفانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.