مژده ای دل که فلانی ز سفر میآید
رفت اگر عمر گرانمایه دگر میآید
محفل دیده بیارای که آن ماهجبین
از مه چارده آراستهتر میآید
دیده بگشای که رخسار غبارآلودش
آفتابیست که از ابر به در میآید
خرم آن دل که خرامان برسد دلدارش
روشن آن چشم که یارش ز سفر میآید
گر شبی از ته دل ناله کنی تا به سحر
غم ایام تو البته به سر میآید
ناله کن ناله که از ناله هنرها دیدیم
گریه کن گریه که مطلب به اثر میآید
بینم اشک چه حاصل ز گلستان امید
این گلستان به همین آب به سر میآید
بیجفا گوهر مقصود مرادت ندهد
گریه آن است که با خون جگر میآید
به همان یک نظر لطف که اول دیدم
کافرم گر دو جهانم به نظر میآید
بهر بازار قیامت زر نقدی به کف آر
ور نه در خواب به دست همه زر میآید
همچو مجذوب اگرت صبر و تحمل باشد
غم دل میرود و یار به بر میآید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.