گنجور

 
مجذوب تبریزی

مژده ای دل که فلانی ز سفر می‌آید

رفت اگر عمر گران‌مایه دگر می‌آید

محفل دیده بیارای که آن ماه‌جبین

از مه چارده آراسته‌تر می‌آید

دیده بگشای که رخسار غبارآلودش

آفتابی‌ست که از ابر به در می‌آید

خرم آن دل که خرامان برسد دل‌دارش

روشن آن چشم که یارش ز سفر می‌آید

گر شبی از ته دل ناله کنی تا به سحر

غم ایام تو البته به سر می‌آید

ناله کن ناله که از ناله هنرها دیدیم

گریه کن گریه که مطلب به اثر می‌آید

بی‌نم اشک چه حاصل ز گلستان امید

این گلستان به همین آب به سر می‌آید

بی‌جفا گوهر مقصود مرادت ندهد

گریه آن است که با خون جگر می‌آید

به همان یک نظر لطف که اول دیدم

کافرم گر دو جهانم به نظر می‌آید

بهر بازار قیامت زر نقدی به کف آر

ور نه در خواب به دست همه زر می‌آید

هم‌چو مجذوب اگرت صبر و تحمل باشد

غم دل می‌رود و یار به بر می‌آید

 
 
گوهر
ابن یمین

بازم از دیده در بار گهر می‌آید

لعل‌فام است مگر خون جگر می‌آید

تیر مژگان که زند ترک کمان ابروی من

پیش پیکان وِیَم سینه سپر می‌آید

هر زمانی که تصور کنم آن روی چو مه

[...]

هلالی جغتایی

دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید

گر تو آیی به سرم، عمر دگر می‌آید

گر نگریم جگر از درد تو خون می‌بندد

ور بگریم ز درون خون جگر می‌آید

منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشک

[...]

صائب

به کف شعله اگر نقد شرر می‌آید

دل رم کرده ما هم ز سفر می‌آید

دست پیچیدن و دل بردن و پنهان گشتن

هرچه می‌گویی از آن موی کمر می‌آید

چرخ را آه شرربار من از جا برداشت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
صامت بروجردی

اربعین آمد و اشکم ز بصر می‌آید

گوئیا زینب محزون ز سفر می‌آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست

کز اسیران ره شام خبر می‌آید

جرس از سوز جگر نالدو گوید به ملا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه