گنجور

 
ابن یمین

بازم از دیده در بار گهر می‌آید

لعل‌فام است مگر خون جگر می‌آید

تیر مژگان که زند ترک کمان ابروی من

پیش پیکان وِیَم سینه سپر می‌آید

هر زمانی که تصور کنم آن روی چو مه

جانم از بهر تماشاش به در می‌آید

منتظر بر سر راهم شب و روز و مه و سال

تا از آن سو که تویی هیچ خبر می‌آید

پای‌بوسی ز تو می‌خواهم اگر دست دهد

سهل باشد اگرم عمر به سر می‌آید

طوطی جان من خسته هوای تو کند

سوی آن پسته خندان به شکر می‌آید

کر قمر آن رخ زیباست نگویی که چرا

در کم و کاست تنم همچو قمر می‌آید

کیمیا عشق ترا دانم و بس کز اثرش

سیمم از دیده بر این روی چو زر می‌آید

کوش در آینه روی چو ماهت از زنگ

کز دل ابن یمین آه سحر می‌آید

 
 
گوهر
هلالی جغتایی

دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید

گر تو آیی به سرم، عمر دگر می‌آید

گر نگریم جگر از درد تو خون می‌بندد

ور بگریم ز درون خون جگر می‌آید

منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشک

[...]

صائب

به کف شعله اگر نقد شرر می‌آید

دل رم کرده ما هم ز سفر می‌آید

دست پیچیدن و دل بردن و پنهان گشتن

هرچه می‌گویی از آن موی کمر می‌آید

چرخ را آه شرربار من از جا برداشت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مجذوب تبریزی

مژده ای دل که فلانی ز سفر می‌آید

رفت اگر عمر گران‌مایه دگر می‌آید

محفل دیده بیارای که آن ماه‌جبین

از مه چارده آراسته‌تر می‌آید

دیده بگشای که رخسار غبارآلودش

[...]

صامت بروجردی

اربعین آمد و اشکم ز بصر می‌آید

گوئیا زینب محزون ز سفر می‌آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست

کز اسیران ره شام خبر می‌آید

جرس از سوز جگر نالدو گوید به ملا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه