چه آتش بود در پیمانه کردند
که مجلس را پر از دیوانه کردند
در این مجلس که شمع بزم کردید
که مهر و ماه را پروانه کردند
چه پرتو بود ساقی از رخ افکند
که عالم را تماشاخانه کردند
از این آتش خرد را بهرهای نیست
که سوداییست با دیوانه کردند
هزاران قطره کرد آهنگ دریا
یکی را گوهر یکدانه کردند
از این آتش نه هر دل شعله افروخت
که این لطف است با پروانه کردند
به غیر از یار با کس آشنا نیست
دلی را کز خرد بیگانه کردند
به یک دل برهمن کیشان آگاه
طواف کعبه در بتخانه کردند
دل مستان پر از امیدواریست
که گاهی گریه مستانه کردند
در این مهمان سرا لذت از آن هاست
که خود را محو صاحبخانه کردند
خرد لنگ و بیابان پرخطر بود
از این مجذوب را دیوانه کردند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترا از خویش خود بیگانه کردند
مرا بی دختر و بی خانه کردند
چو مشگینجعدِ شب را شانه کردند
چراغ روز را پروانه کردند
دلم جای غم جانانه کردند
مقام گنج در ویرانه کردند
ز چشم ساقیم دیوانه کردند
سیه مستم ازین پیمانه کردند
کجا شایسته دام است مرغی
[...]
دل دیوانه و غمّازی چشم
به عالم راز ما افسانه کردند
دوای درد خود از هرکه جستم
حوالت بر درِ میخانه کردند
ز سوز شمع حرفی در میان نیست
[...]
چه بازی دوش در میخانه کردند
که صد خم را بیک پیمانه کردند
چه حکمت بود از این هیکل خدا را
که گاهی کعبه گه بتخانه کردند
بمعنی یک حقیقت بود لیکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.