گنجور

 
مجذوب تبریزی

خوبان اگر به حسن و صباحت فرشته‌اند

ما را هم از وفا و محبت سرشته‌اند

مستان که می‌کشند به سر کاسه کاسه خون

دل را چو داغ لاله در آتش برشته‌اند

در آستان میکده افتاده آسمان

چون شیشه‌ای تهی که به یک گوشه هشته‌اند

آورده‌اند گر همه سررشته‌ای به دست

مستان به جست و جوی سر اصل رشته‌اند

فرمان‌بران گوشه ابروش چون کمان

نام و نشان خویش به یک گوشه هشته‌اند

سنجر کجاست تا بنمایم به پادشاه

آن جامه را که پیرزنی چند رشته‌اند

خوشحال گریه کن که در این کهنه کشتزار

تخمی که کشته‌اند به امید کشته‌اند

آنان که مرده را به سخن زنده می‌کنند

نام تو را در اول دفتر نوشته‌اند

در کار خلق پرده‌دری کفر شرع ماست

هستیم تا که سبز شود آن چه کشته‌اند

داریم صاحبی که سگان جناب او

در صورت آدمی و به سیرت فرشته‌اند

دور از در تو جبهه مجذوب کی شود

نتوان سترد آن چه از اول نوشته‌اند

 
 
 
همام تبریزی

سر تا قدم به آب حیاتت سرشته‌اند

دل‌ها مثال نقش تو بر جان نبشته‌اند

گر زاهدان صومعه بینند صورتت

عاشق شوند بر تو وگر خود فرشته‌اند

رویی چنین به حسن و لطافت ندیده‌ام

[...]

امیرخسرو دهلوی

آنی که از کرشمه و نازت سرشته‌اند

نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشته‌اند

جان سوده‌اند ریخته در چشمه حیات

تا زان خمیر مایه لعلت سرشته‌اند

عناب‌های ترک ازان می‌چکد نبات

[...]

ناصر بخارایی

خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند

در وی به غیر تخم سعادت نکشته‌اند

جانهای عاشقان تو ز آنروی چون پری

دیوانه می‌شوند اگر خود فرشته‌اند

بر صفحهٔ عذار تو خطی به دود دل

[...]

صوفی محمد هروی

روز ازل که طینت آدم سرشته اند

بر صفحه دلم غم او را نوشته اند

عاشق شدی، هرآینه باید جفا کشید

بر می دهد بلی به زمین هر چه کشته اند

ای زاهدان چو منع من از عشق می کنید

[...]

جامی

ز آب حیات مشک خطا را سرشته‌اند

گرد لب تو آیت رحمت نوشته‌اند

من که و کاخ عیش، که خشت وجود من

از خاک رنج و چشمه محنت سرشته‌اند

هرگز به آب و رنگ تو نشکفته غنچه‌ای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه