مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۹

چه آتش بود در پیمانه کردند

که مجلس را پر از دیوانه کردند

در این مجلس که شمع بزم کردید

که مهر و ماه را پروانه کردند

چه پرتو بود ساقی از رخ افکند

که عالم را تماشاخانه کردند

از این آتش خرد را بهره‌ای نیست

که سوداییست با دیوانه کردند

هزاران قطره کرد آهنگ دریا

یکی را گوهر یک‌دانه کردند

از این آتش نه هر دل شعله افروخت

که این لطف است با پروانه کردند

به غیر از یار با کس آشنا نیست

دلی را کز خرد بیگانه کردند

به یک دل برهمن کیشان آگاه

طواف کعبه در بت‌خانه کردند

دل مستان پر از امیدواری‌ست

که گاهی گریه مستانه کردند

در این مهمان سرا لذت از آن هاست

که خود را محو صاحب‌خانه کردند

خرد لنگ و بیابان پرخطر بود

از این مجذوب را دیوانه کردند