گنجور

 
مجذوب تبریزی

جامی بده که از دل و جانت دعا کنیم

چون جان خود وجود تو را بی‌بلا کنیم

ساغر بگیر و وسوسه عقل گو مباش

عقل آن بود که تکیه به لطف خدا کنیم

سهل است از شراب ریاسوز اجتناب

ای بی‌شعور توبه بیا از ریا کنیم

ناچار می بکش که ریا درد بی‌دوا است

باشد به این وسیله‌اش از دل جدا کنیم

باشی تو هم همیشه جوان و شکفته‌رو

با پیر می‌فروشت اگر آشنا کنیم

روشن ز خاک میکده کن چشم خویش را

تا بی‌نیازت از هوس کیمیا کنیم

باشد ز آسمان و زمین قدر ما فزون

مردانه گر به عهد امانت وفا کنیم

بگذار تا به پای تو افتاده جان دهیم

باشد نمازهای قضا را ادا کنیم

داریم در نظر نظر کیمیا اثر

باید که خاک پای تو را توتیا کنیم

مجذوب تا تو را همه یاران دعا کنند

باید که بی‌ریا همگی را دعا کنیم

 
 
 
سعدی

برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

بی‌مغز بود سر که نهادیم پیش خلق

دیگر فروتنی به در کبریا کنیم

دارالفنا کرای مرمت نمی‌کند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
عبید زاکانی

آن به که روز عید به می التجا کنیم

عیش گذشته را به صبوحی ادا کنیم

با پیر می فروش برآریم خلوتی

یک چند خانقاه به شیخان رها کنیم

از صوت نای و نی بستانیم داد عید

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد و خرّمیم

بنگر که در سراچهٔ معنی چه‌ها کنیم

رندان لاابالی و مستان سرخوشیم

[...]

اسیری لاهیجی

ای دل بیا بکوی خرابات جا کنیم

با پیر میفروش بجان اقتدا کنیم

بر آستان پیر خرابات سرنهیم

بر عهد بندگی و ارادت وفا کنیم

خود را ز قید زهد و ریایی برون بریم

[...]

فصیحی هروی

برخیز تا زیارت ماتم‌سرا کنیم

جان را برای قطره اشکی فدا کنیم

بر مرهم مسیح بخندیم و بگذریم

هر درد را به حسرت دردی دوا کنیم

داغیم و کار ما سفر ملک سینه‌هاست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه