جامی بده که از دل و جانت دعا کنیم
چون جان خود وجود تو را بیبلا کنیم
ساغر بگیر و وسوسه عقل گو مباش
عقل آن بود که تکیه به لطف خدا کنیم
سهل است از شراب ریاسوز اجتناب
ای بیشعور توبه بیا از ریا کنیم
ناچار می بکش که ریا درد بیدوا است
باشد به این وسیلهاش از دل جدا کنیم
باشی تو هم همیشه جوان و شکفتهرو
با پیر میفروشت اگر آشنا کنیم
روشن ز خاک میکده کن چشم خویش را
تا بینیازت از هوس کیمیا کنیم
باشد ز آسمان و زمین قدر ما فزون
مردانه گر به عهد امانت وفا کنیم
بگذار تا به پای تو افتاده جان دهیم
باشد نمازهای قضا را ادا کنیم
داریم در نظر نظر کیمیا اثر
باید که خاک پای تو را توتیا کنیم
مجذوب تا تو را همه یاران دعا کنند
باید که بیریا همگی را دعا کنیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
بیمغز بود سر که نهادیم پیش خلق
دیگر فروتنی به در کبریا کنیم
دارالفنا کرای مرمت نمیکند
[...]
آن به که روز عید به می التجا کنیم
عیش گذشته را به صبوحی ادا کنیم
با پیر می فروش برآریم خلوتی
یک چند خانقاه به شیخان رها کنیم
از صوت نای و نی بستانیم داد عید
[...]
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم
در حبس صورتیم و چنین شاد و خرّمیم
بنگر که در سراچهٔ معنی چهها کنیم
رندان لاابالی و مستان سرخوشیم
[...]
ای دل بیا بکوی خرابات جا کنیم
با پیر میفروش بجان اقتدا کنیم
بر آستان پیر خرابات سرنهیم
بر عهد بندگی و ارادت وفا کنیم
خود را ز قید زهد و ریایی برون بریم
[...]
برخیز تا زیارت ماتمسرا کنیم
جان را برای قطره اشکی فدا کنیم
بر مرهم مسیح بخندیم و بگذریم
هر درد را به حسرت دردی دوا کنیم
داغیم و کار ما سفر ملک سینههاست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.