برخیز تا زیارت ماتمسرا کنیم
جان را برای قطره اشکی فدا کنیم
بر مرهم مسیح بخندیم و بگذریم
هر درد را به حسرت دردی دوا کنیم
داغیم و کار ما سفر ملک سینههاست
تا خویش را به چاک غمی آشنا کنیم
بستند در به روی تمنای هر دو کون
فرصت غنیمتست نمازی ادا کنیم
در سجده اوفتیم چو بینیم روی دوست
عید شهادتست بیا تا دعا کنیم
کو یک جهان نظاره که در طور وصل دوست
امروز یک نماز تماشا قضا کنیم
پر مهربان حنجره ماست تیغ ناز
دیگر شکایت از غم هجران چرا کنیم
گر سر به پای غم نفشاندیم بخل نیست
میخواستیم در طلب دوست پا کنیم
در لرزه اوفتیم فصیحی درین چمن
گستاخ اگر چو شمع طواف صبا کنیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار دعوت به برگزاری مراسم عزاداری و زیارت میکند و از فدای جان برای اشک ریختن سخن میگوید. او به شادی و آرامش در مصیبتها اشاره دارد و از دردها به عنوان فرصتی برای ارتباط با غم و یادآوری عزیزان از دست رفته یاد میکند. همچنین به عبادت و دعا در روز شهادت تأکید میکند و عشق به دوستان و حضور در کنار آنها را مهم میداند. در نهایت، شاعر به زیبایی و عشق در زندگی اشاره میکند و بروز احساسات عمیق نسبت به دوستان و پروردگار را تشویق میکند.
هوش مصنوعی: بیا برخیزیم و به سوگواری بپردازیم، جان خود را فدای حتی یک قطره اشک کنیم.
هوش مصنوعی: بیایید با لبخند به هر درد و مشکلی نگاه کنیم و از آن عبور کنیم، چرا که میتوانیم هر اندوهی را با امید و آرامش درمان کنیم.
هوش مصنوعی: ما دلی پر از درد و رنج داریم و وظیفهمان این است که با رفتن به سفر در عمق وجودمان، خود را با غمهایمان آشنا سازیم.
هوش مصنوعی: درهای آرزوهایمان را به روی هر چیزی بستهاند، اکنون فرصت خوبی داریم که از این لحظه بهرهمند شویم و نمازی را به جا بیاوریم.
هوش مصنوعی: وقتی که چهره دوست را ببینیم، مثل اینکه در سجده افتادهایم، روز جشن شهادت است. بیایید تا دعا کنیم.
هوش مصنوعی: امروز یک بار دیگر به تماشای زیباییهای دوست بنشینیم و چون نماز، خالصانه و با جان و دل، از این لحظه لذت ببریم.
هوش مصنوعی: صدای دلنشین و مهربان ما مانند تیغ نازکی است که به ما آسیب میزند. پس چرا باید از درد جدایی شکایت کنیم؟
هوش مصنوعی: اگر در برابر غم سر خم نکردیم، بهخاطر بخل ما نیست؛ بلکه میخواستیم برای رسیدن به دوست، قدم برداریم.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حالی اشاره میکند که به خاطر زیبایی و جوانی یک شخص در چمنزار دچار هیجان و ترس میشود. او از فصاحت و جسارت این شخص سخن میگوید و به طعنه بیان میکند که اگر ما نیز مانند شمع در دور او بچرخیم، با وزش نسیم چه حالتی به ما دست خواهد داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
بیمغز بود سر که نهادیم پیش خلق
دیگر فروتنی به در کبریا کنیم
دارالفنا کرای مرمت نمیکند
[...]
آن به که روز عید به می التجا کنیم
عیش گذشته را به صبوحی ادا کنیم
با پیر می فروش برآریم خلوتی
یک چند خانقاه به شیخان رها کنیم
از صوت نای و نی بستانیم داد عید
[...]
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم
در حبس صورتیم و چنین شاد وخرمیم
بنگر که در سراچهٔ معنی چه ها کنیم
رندان لاابالی و مستان سرخوشیم
[...]
ای دل بیا بکوی خرابات جا کنیم
با پیر میفروش بجان اقتدا کنیم
بر آستان پیر خرابات سرنهیم
بر عهد بندگی و ارادت وفا کنیم
خود را ز قید زهد و ریایی برون بریم
[...]
ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم
وین درد خویش را ز در او روا کنیم
امید بگسلیم ز بیگانگان تمام
زین پس دگر معامله با آشنا کنیم
سر در نهیم در ره او هرچه باد باد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.