گنجور

 
فصیحی هروی

برخیز تا زیارت ماتم‌سرا کنیم

جان را برای قطره اشکی فدا کنیم

بر مرهم مسیح بخندیم و بگذریم

هر درد را به حسرت دردی دوا کنیم

داغیم و کار ما سفر ملک سینه‌هاست

تا خویش را به چاک غمی آشنا کنیم

بستند در به روی تمنای هر دو کون

فرصت غنیمت‌ست نمازی ادا کنیم

در سجده اوفتیم چو بینیم روی دوست

عید شهادتست بیا تا دعا کنیم

کو یک جهان نظاره که در طور وصل دوست

امروز یک نماز تماشا قضا کنیم

پر مهربان حنجره ماست تیغ ناز

دیگر شکایت از غم هجران چرا کنیم

گر سر به پای غم نفشاندیم بخل نیست

می‌خواستیم در طلب دوست پا کنیم

در لرزه اوفتیم فصیحی درین چمن

گستاخ اگر چو شمع طواف صبا کنیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

بی‌مغز بود سر که نهادیم پیش خلق

دیگر فروتنی به در کبریا کنیم

دارالفنا کرای مرمت نمی‌کند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
عبید زاکانی

آن به که روز عید به می التجا کنیم

عیش گذشته را به صبوحی ادا کنیم

با پیر می فروش برآریم خلوتی

یک چند خانقاه به شیخان رها کنیم

از صوت نای و نی بستانیم داد عید

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد وخرمیم

بنگر که در سراچهٔ معنی چه ها کنیم

رندان لاابالی و مستان سرخوشیم

[...]

اسیری لاهیجی

ای دل بیا بکوی خرابات جا کنیم

با پیر میفروش بجان اقتدا کنیم

بر آستان پیر خرابات سرنهیم

بر عهد بندگی و ارادت وفا کنیم

خود را ز قید زهد و ریایی برون بریم

[...]

فیض کاشانی

ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم

وین درد خویش را ز در او روا کنیم

امید بگسلیم ز بیگانگان تمام

زین پس دگر معامله با آشنا کنیم

سر در نهیم در ره او هرچه باد باد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه