جامی بده که از دل و جانت دعا کنیم
چون جان خود وجود تو را بیبلا کنیم
ساغر بگیر و وسوسه عقل گو مباش
عقل آن بود که تکیه به لطف خدا کنیم
سهل است از شراب ریاسوز اجتناب
ای بیشعور توبه بیا از ریا کنیم
ناچار می بکش که ریا درد بیدوا است
باشد به این وسیلهاش از دل جدا کنیم
باشی تو هم همیشه جوان و شکفتهرو
با پیر میفروشت اگر آشنا کنیم
روشن ز خاک میکده کن چشم خویش را
تا بینیازت از هوس کیمیا کنیم
باشد ز آسمان و زمین قدر ما فزون
مردانه گر به عهد امانت وفا کنیم
بگذار تا به پای تو افتاده جان دهیم
باشد نمازهای قضا را ادا کنیم
داریم در نظر نظر کیمیا اثر
باید که خاک پای تو را توتیا کنیم
مجذوب تا تو را همه یاران دعا کنند
باید که بیریا همگی را دعا کنیم