قدح زمرد و می لعل و دست ساقیسیم
خزینهای به کف آوردهام به یک تسلیم
نهان به سینه درخشندهگوهری دارم
که نام آن نه در است و نه زر و نه لعل و نه سیم
خزینههای دگر دارم و نمیگویم
که پیر میکدهام داده این چنین تعلیم
هزار شکر که کارک به مدعای دل است
شراب بیغش و من مست و میفروش کریم
به جای خون دل و آب چشم و ناله زار
نشسته روی به رویم شراب و یار و ندیم
به هر دو زلف تو دانسته میکنم بازی
که تا ز غصه دل مدعی شود به دو نیم
ز دام زلف دلم را دگر رهایی نیست
به حیرتم که خلاصی چگونه یافت نسیم
خمی که داشت فلاطون به جز خیال چه داشت
کسی که پی به خم باده برد اوست حکیم
نظر به سوی کرم به که دل به فکر عذاب
امیدوار خورد باده غصه صاحب بیم
رضای دوست اگر جان طلب کند مجذوب
بگو به چشم و بکن سجده و بشو تسلیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی که او کند از کان که به میتین سیم
مکن بر او بر بخشایش و مباش رحیم
بر آن صحیفة سیمین مسای مشک مقیم
که رنگ مشک نماید بر آن صحیفة سیم
مکن ستیزه اگر چند خوبرویان را
ستیزه کردن بیهوده عادتیست قدیم
غرض ز مشک نسیمست ، رنگ نیست غرض
[...]
چو روی چرخ شد از صبح چون صحیفه سیم
ز قصر شاه مرا مژده داد باد نسیم
که عز ملت محمود سیف دولت را
ابوالمظفر سلطان عادل ابراهیم
فزود حشمت و رتبت به دولت عالی
[...]
سپهر دولت و دین آفتاب هفت اقلیم
ابوالمظفر شاه مظفر ابراهیم
کشید رایت منصور سوی لوهاور
به طالعی که تولا کند به دو تقدیم
قضا ز هیبت او دیده حال شرع قوی
[...]
تویی که دل به تو کردند عاشقان تسلیم
سلیم باشد ، اگر جان بتو دهند ، سلیم
یکی منم، که اگر صد هزار جان بودم
به جان تو که کنم جمله را به تو تسلیم
ز طلعت تو به خورشید دادهاند فروغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.