گنجور

شمارهٔ ۲۰

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ور هزاران جام گوناگون شرابی بیش نیست

گر چه بسیارند انجم آفتابی بیش نیست

گرچه برخیزد ز آب بحر موج بی شوار

کثرت اندر موج باشد لیکن آبی بیش نیست

چون خطایی کرد با خود گشت پیدا کاینات

علّت ایجاد عالم پس خطایی بیش نیست

یک سخن پرسید از خود در جهان جان و دل

جمله ارواح را زانرو جوابی بیش نیست

گر چه بسیاری در ایمنی کتب کتب مرقوم گشت

جمله را خواندیم حرفت از کتابی بیش نیست

اینکه عالم را وجود آبروئی می نهی

در بیابان عدم عالم سرابی بیش نیست

چیست عالم ایکه میپرسی نشان و نام او

بر محیط هستی مطلق حبابی بیش نیست

ایکه هستی تو اندر روی دلبر شد نقاب

برفکن از روی دلبر چون نقابی بیش نیست

مغربی آمد حجاب راه جان مغربی

درگذر از روی چه آخر حجابی بیش نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل