گنجور

 
شمس مغربی

ور هزاران جام گوناگون شرابی بیش نیست

گرچه بسیارند انجم آفتابی بیش نیست

گرچه برخیزد ز آب بحر موج بی شوار

کثرت اندر موج باشد لیکن آبی بیش نیست

چون خطابی کرد با خود گشت پیدا کاینات

علّت ایجاد عالم پس خطابی بیش نیست

یک سخن پرسید از خود در جهان جان و دل

جمله ارواح را زانرو جوابی بیش نیست

گرچه بسیاری در ایمنی کتب کتب مرقوم گشت

جمله را خواندیم حرفت از کتابی بیش نیست

اینکه عالم را وجود آبروئی می نهی

در بیابان عدم عالم سرابی بیش نیست

چیست عالم ایکه میپرسی نشان و نام او

بر محیط هستی مطلق حبابی بیش نیست

ایکه هستی تو اندر روی دلبر شد نقاب

برفکن از روی دلبر چون نقابی بیش نیست

مغربی آمد حجاب راه جان مغربی

درگذر از روی چه آخر حجابی بیش نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیست

موج را قسمت ز دریا پیچ و تابی بیش نیست

گرچه شد تنگ شکر ز احسان او هر چشم مور

روزی ما زان لب شیرین جوابی بیش نیست

آنچه از خون جگر در شیشه دارد آسمان

[...]

غالب دهلوی

منع ما از باده عرض احتسابی بیش نیست

محتسب افشرده انگور، آبی بیش نیست

رنج و راحت بر طرف شاهد پرستانیم ما

دوزخ از سرگرمی نازش عتابی بیش نیست

خارج از هنگامه سر تا سر به بیکاری گذشت

[...]

صغیر اصفهانی

آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست

وانچه میخوانیش گردون پیچ و تابی بیش نیست

هیچکس کام مراد از بحر امکان تر نکرد

راستی چون بنگری عالم سرابی بیش نیست

مکنت و ثروت عیال و مال و ایوان و سرا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صغیر اصفهانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه