بنور پاک تو چشم دلم چو بینا شد
ز آفتاب رخت هر دو کون پیدا شد
بهر چه کرد نظر دوست غیر خویش ندید
بحسن خویش از این روی یار شیدا شد
در آن مقام که معلوم علم و عالم اوست
صفات ذات شده ذات عین اسما شد
بیک نظر که خدا کرد از سر قدرت
زمین و انجم وخورشید ومه هویدا شد
بدانکه علت غائی است آدم خاکی
از آن به معرفت کردگار دانا شد
بغیر هستی حق هیچ روی ننماید
تو را که دیده دل روشن و مصفا شد
دل شکسته کوهی بیاد آن دلدار
زهر دو کون چو خورشید پاک و یکتا شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تجربه عرفانی و شناخت خداوند است. شاعر از تأثیر نور الهی بر دل خود سخن میگوید و مینویسد که با دیدن زیباییهای دوست، همه چیز غیر از او را فراموش کرده است. او به مقام علم و معرفت اشاره میکند و میگوید که وجود انسان به خاطر شناخت خداوند معنا پیدا میکند. در نهایت، تأکید بر یکتایی خدا و اهمیت دلهای پاک و شکسته در این مسیر از دیگر مضامین شعر است.
هوش مصنوعی: با نور پاک تو، چشم دلم روشن و بینا شد و از تابش چهرهات، تمامی عالم ظاهر گردید.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه نگاه دوست به هر چیزی غیر از خود او نیفتاد و فقط به زیبایی خودش توجه کرد، از این رو معشوق به شدت عاشق و شیدا شد.
هوش مصنوعی: در آن جایگاه که علم و دانش روشن است و عالم مشخص است، صفات الهی به خود ذات تبدیل شده و ذات، عین اسماء و صفات گردیده است.
هوش مصنوعی: با یک نگاه خداوند از روی قدرتش، زمین و ستارهها و خورشید و ماه نمایان شدند.
هوش مصنوعی: بفهم که هدف اساسی وجود انسان خاکی این است که به شناخت و معرفت خداوند دانا نائل شود.
هوش مصنوعی: جز وجود خداوند، هیچ چیز دیگری به تو نمایان نمیشود. زمانی که دل تو روشن و پاک باشد، میتوانی او را ببینی.
هوش مصنوعی: دل شکسته به یاد محبوبش مانند کوه است، و او از هر دو جهان چون خورشید، پاک و یگانه شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه نکته بود که ناگه ز غیب پیدا شد
هر آنکه واقف این نکته گشت شیدا شد
چه مجلس است و چه بزمی که از می وحدت
محیط قطره شد اینجا و قطره دریا شد
محیط بر همه اشیا از آن جهت شده ایم
[...]
چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
جمال دوست ز ذرات کون پیدا شد
همیشه خم شراب ازل مصفا بود
ولی بجان و دل ما رسید،اصفا شد
در خزانه رحمت بقفل حکمت بود
[...]
بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
پیاله! چشم تو روشن که باده پیدا شد
عرق فشانیت از تاب می شکیب نهشت
چه قطره بود که سیلاب طاقت ما شد
هنوز رنج تب لرز آفتاب بجاست
[...]
ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد
ازین کلید دو صد در به روی من وا شد
شکست از می روشن خمار من ساقی
عجب بلای سیاهی مرا ز سر وا شد!
فغان من ز دل سخت یار گشت بلند
[...]
چه نکته بود که ناگه ز غیب پیداشد
که هر که واقف آن نکته گشت شیدا شد
چه مجلس است و چه بزم اینکه ازمی توحید
محیط قطره شد آنجا و قطره دریا شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.