گنجور

شمارهٔ ۹۶۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی

در پیش و پس ز جانها با او روان سپاهی

میداد داد خوبی می کرد نیز بیداد

از هر طرف برآمد فریاد داد خواهی

تا لاله داغ بر دله هم گل فتاده در گل

این زد به جامه چاکی وآن بر زمین کلاهی

می کرد باز گیسو میشد از آن مشوش

می کرد باره گونی در حال ما نگاهی

این سوز سینه تاکی آه از دلی که از وی

کاریم بر نیامد جز ناله و آهی

داری از آن دو ساعد پرسیم استین ها

از دلبران که دارد زین دسته دستگاهی

در دعویی که پیکان گوئیم حق سینه است

از تیر تو ندارد دل راستر گواهی

از بس که کشت چشمت مردم بمانم ما

پوشیده هر پکیه بین در خانه ها سیاهی

گوید کمال فی الفوز صد شعر تر به یک شب

لیکن بوصف رویت هریک غزل بماهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.