گنجور

شمارهٔ ۸۸۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

توش کن خواجه على رغم صراحی شکنان

بادی تلخ به یاد لب شیرین دهنان

بطلب بافت نشانه از لب شیرین فرهاد

ره سوى لعل نبردند به جز کوه کنان

خاک بر فرق کسانی که زر و سیم به خاک

باز بردند و نخوردند به سیمین دقنان

دوش رفتم به چمن از هوس بلبل و گل

این یکی جامه دران دیدم و آن نعره زنان

گفتم این چیست بگفتند که آن قوم که پار

می رسیدند درین روضه بهم جلوه کنان

همه را خاک بفرسود کنون نوبت ماست

حال شمشاد قدان بنگر و نازک بدنان

بلبل این گفت و دگر گفت که می توش کمال

فصل گلریز و به مطرب بگذار این سخنان



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید