گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر تو دل ما سوختی از آتش دوری

ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری

هرچند که دور از تو چو فرهاد فتادیم

چون سنگ دلان دل ننهادیم بدوری

دانم نخوری غم ز هلاک من رنجور

در ماتم بلبل ننشیند گل سوری

تا با توام از روضه نیندیشم و از حور

هرجا نونی آن روضه خلدست و تو حوری

صوفی اگرت روی در آن غمزه و ابروست

پیوسته به محرابی و در عین حضوری

خوبان که به چشم همه محبوب نمایند

ایشان همه چشمند که بینند و تو نوری

گر بی تو صبور است کمال این گنهی نیست

این نکته ضروریست که صبرست ضروری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.