در بزم چمان آمده سرو چمن ما
امشب همه رشک چمن است انجمن ما
ماه است که در بزم برافروخته طلعت،
یا شمع رخ مهوش سیمین بدن ما؟
خوب است که در بزم من آید به تماشا،
دهقان، که نپرورده چو سرو چمن ما
در باغ ز حسرت همه چشم آمده نرگس
از بهر تماشای گل انجمن ما
یار است گل انجمن و ما همه بلبل
مرغ قفس گلشن او، جان و تن ما
تا غیرت گلشن شود این انجمن امشب،
پیداست گل ناربن از نارون ما
مانند گلستان شده، افسر، مگر امشب،
آن شوخ گذر کرده به بیت الحزن ما؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و شگفتی بزم و شبنشینی اشاره دارد که در آن سرو و گل چمن، ماه و شمع، وجود دارند. شاعر بیان میکند که زیبایی و شکوه این بزم همه را تحت تاثیر قرار داده و حسرت دیگران را برمیانگیزد. در این محفل، گل و بلبل، یعنی یار و عاشق، با هم در صمیمیت هستند. همچنین، شاعر به غنیمت شمردن لحظهها و زیباییهای شب اشاره میکند و از شور و حال انجمن و زیباییهای آن سخن میگوید. در نهایت، قرار است که این بزم و زیبایی، حسادت و غیرت گلشن را برانگیزد.
هوش مصنوعی: امشب در جمع ما، در میهمانی، سرو زیبای چمن آمده است و همه نگاهها به ماست؛ انجمن ما به قدری دلانگیز و زیباست که دیگران به ما حسرت میبرند.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی به زیبایی و درخشش میپردازد و به مقایسهای بین ماه و شمع اشاره دارد. شاعر به توصیف پرتو و جذابیت یکی از دو نفر در یک مجلس میپردازد که درخشش و زیبایی آن شخص میتواند به ماه یا شمع تشبیه شود. به عبارتی، زیبایی آن فرد چنان درخشان و دلانگیز است که میتوان آن را با نور ماه یا شمعی که در فضای تاریک میدرخشد مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: خوشحال میشوم که کشاورز به تماشا در جمع ما بیاید، چون او درختی به زیبایی سرو را در باغ ما پرورش نداده است.
هوش مصنوعی: در باغ، به خاطر حسرتی که در دل دارند، نرگسها برای تماشای گلهای ما آمدهاند.
هوش مصنوعی: دوست ما مانند گلی در میان جمع است و همه ما مانند بلبلانی هستیم که در قفس باغ او زندگی میکنیم. او میتواند جان و روح ما باشد.
هوش مصنوعی: امشب این جمع، نشاندهنده غیرت و شکوه گلستان است و مشخص است که گلهای ناربن از درخت نارون ما رشد کردهاند.
هوش مصنوعی: امشب مانند گلستان، آیا آن معشوق پرجنب و جوش که به اندوه ما آمده، گذر کرده است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما
محتاج به شمع مه و خورشید نباشد
چون سینه روشن گهران انجمن ما
از صحبت ما فیض توان برد به دامن
[...]
نبود صفت لعل تو، حد سخن ما
این لقمه فزونست بسی از دهن ما
از خون دلم خورده مگر آب، که دایم
خیزد عوض سبزه غبار از چمن ما
شد وقت گذشت از همه، دندان اجل کو؟
[...]
در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما
زان به که بود داغ سپر بر بدن ما
تا سرکهٔ پیشانی دونان نچشیدیم
دندان طمع کند نشد در دهن ما
عمریست که جز شکوهٔ ما کار ندارد
[...]
داغ تو بود لاله صفت زیب تن ما
چون غنچه بود زخم تو جزو بدن ما
دور از گل رخسار تو مانند شکوفه
از پنبهٔ داغ است به تن پیرهن ما
ما بلبل پر سوختهٔ گلشن عشقیم
[...]
از خار جفای بت پیمان شکن ما
یک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما
در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ست
یک غنچهٔ نشکفته ندارد چمن ما
گویا لب لعل تو دمیده ست فسونی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.