گنجور

 
جویای تبریزی

داغ تو بود لاله صفت زیب تن ما

چون غنچه بود زخم تو جزو بدن ما

دور از گل رخسار تو مانند شکوفه

از پنبهٔ داغ است به تن پیرهن ما

ما بلبل پر سوختهٔ گلشن عشقیم

نشکفت گلی غیر جنون از چمن ما

ای مرده دلان یک نفس از ما نگریزید

بوی دم عیسی شنوید از سخن ما

خو کردهٔ آغوش نزاکت منشانیم

از پرتو مهتاب سزد پیرهن ما

داریم ز بس حسرت دیدار چو جویا

هم مجلس تصویر بود انجمن ما