از خار جفای بت پیمان شکن ما
یک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما
در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ست
یک غنچهٔ نشکفته ندارد چمن ما
گویا لب لعل تو دمیده ست فسونی
در گوش نی خامهٔ شیرین سخن ما
در پیش تو هر لحظه به صد رنگ برآرد
بی ساختگی های تو را ساختن ما
کو جذبهٔ معشوق که یکباره کند گم
از صفحهٔ هستی، رقم ما و من ما؟
دام نوی از حلقهٔ خط، حسن فرو چید
زنار دگر داد به ما برهمن ما
در خلوت و کثرت ز تو گفتیم و شنودیم
خالی نبود از تو دمی، انجمن ما
از جوش خط سبز، حزین آن لب میگون
خار عجبی ریخته در پیرهن ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عاشقانه و غمگین پرداخته است. شاعر از درد و رنج عشق و جدایی سخن میگوید و احساساتی عمیق نسبت به معشوق او را در بر میگیرد. او به زیبایی لب معشوق اشاره میکند و میگوید که چگونه این زیبایی بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. همچنین شاعر به نبود معشوق و احساس تنهایی در دل اشاره میکند و از پیوندی که با او داشته، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به طریقی از زیباییهای عشق و دلتنگیهایش پرده برمیدارد و نشان میدهد که چگونه این احساسات در زندگیاش نقش دارند.
هوش مصنوعی: از زخمهایی که بیوفایی معشوق به ما زده، سینهامان چاک شده است، درست مثل گل که لباسش پاره و آسیبدیده است.
هوش مصنوعی: در دوری و جدایی تو، هر بخش از دل مانند آتش و درد بزرگی است، چنان که در باغ ما هیچ غنچهای نمیتواند بشکفد و زیبایی به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که لبهای زیبایت جادوئی در گوش قلم ما دمیدهاند که آن را به شیرینی سخن و احساسات میکشاند.
هوش مصنوعی: در حضور تو، هر لحظه به گونهای متفاوت و زیبا جلوهگر میشود، و این نشاندهنده آن است که ما تحت تاثیر سادگی و بیآلایشی تو قرار گرفتهایم.
هوش مصنوعی: به کجا رفته است آن نیرو و جذبهی معشوق که میتواند همه چیز را در یک لحظه از بین ببرد و مفهوم ما و من را محو کند؟
هوش مصنوعی: دامن نازک از زنجیر عشق، زیبایی را برای ما به ارمغان آورد و دوباره ما را به آغوش دلبر باغی پیوند زد.
هوش مصنوعی: در تنهایی و جمع، درباره تو صحبت کردیم و شنیدیم. لحظهای هم جمع ما از وجود تو خالی نبود.
هوش مصنوعی: از آب سبز رنگی که در حال جوشیدن است، عطر خوش آن لب میگون (که به رنگ میوهای میماند) به طور عجیب و غریبی در لباس ما پخش شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما
محتاج به شمع مه و خورشید نباشد
چون سینه روشن گهران انجمن ما
از صحبت ما فیض توان برد به دامن
[...]
نبود صفت لعل تو، حد سخن ما
این لقمه فزونست بسی از دهن ما
از خون دلم خورده مگر آب، که دایم
خیزد عوض سبزه غبار از چمن ما
شد وقت گذشت از همه، دندان اجل کو؟
[...]
در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما
زان به که بود داغ سپر بر بدن ما
تا سرکهٔ پیشانی دونان نچشیدیم
دندان طمع کند نشد در دهن ما
عمریست که جز شکوهٔ ما کار ندارد
[...]
داغ تو بود لاله صفت زیب تن ما
چون غنچه بود زخم تو جزو بدن ما
دور از گل رخسار تو مانند شکوفه
از پنبهٔ داغ است به تن پیرهن ما
ما بلبل پر سوختهٔ گلشن عشقیم
[...]
در بزم چمان آمده سرو چمن ما
امشب همه رشک چمن است انجمن ما
ماه است که در بزم برافروخته طلعت،
یا شمع رخ مهوش سیمین بدن ما؟
خوب است که در بزم من آید به تماشا،
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.