با صبا نفحه جان از بر جانان آید
هر نفس ز آمدنش در تن ما جان آید
آن که ننشست و به اکراه برفت، اینک باز،
فرش راه طلبش، دیده یاران آید
مدعی قالب بی جان شده، کان جان جهان،
سوی ما مست و غزل خوان و خرامان آید
زهره نظاره کنان است که در مجلس انس،
دف زنان، رقص کنان، یار غزل خوان آید
مگر آن روح روان رفته به بستان کامروز،
بوی جان هر نفس از جانب بستان آید
یار پیمان شکنم نیست مگر مایه عمر،
عمر باز آید اگر بر سر پیمان آید
داغ هجر تو نه داغی، که پذیرد مرهم،
درد عشق تو، نه دردی که به درمان آید
افسرا، خاطر مجموع از این حلقه مجوی،
خاصه این لحظه، که با زلف پریشان آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات و افکار شاعر درباره عشق و معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که با آمدن معشوق، جان تازهای در او دمیده میشود. او به یادآورده است که معشوقی که قبلاً به اکراه رفته بود، اکنون دوباره آمده است. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و جذابیتهای او اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از جدایی و عشق میگوید. در نهایت، او تأکید میکند که این درد عمیقتر از آن است که به راحتی بتوان درمانش کرد. شعر به شیوهای عاشقانه و غنایی احساسات عمیق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: با هر نسیم صبحگاهی، روح و جان ما از حضور محبوب زنده میشود و هر بار که او میآید، زندگی نوینی در وجود ما دمیده میشود.
هوش مصنوعی: کسی که با ناخواهی حرکت کرد و از جایش بلند شد، حالا دوباره در مسیر جستجوی خود، فرشی از نگاه دوستانش بر سر راهش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: مدعی که ادعایش بیاساس است، حالا بیجان شده و کسی که جان عالم است، به سوی ما با حال مستی و شعر خوانی میآید و با ناز و عشوه راه میرود.
هوش مصنوعی: زهره در حال تماشا است که در مجلس دوستان، افرادی با دف نواختن و رقص کردن، محبوب غزلخوان به محفل میآید.
هوش مصنوعی: آیا روحی که به باغ رفته، امروز در آنجا حضور دارد؟ هر نفس بوی زندگی را از سوی آن باغ به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: دوست وفاداری ندارم مگر اینکه دلیل زندگیام باشد. اگر عمر دوباره برگردد، شاید بر سر پیمان بیاید.
هوش مصنوعی: درد ناشی از جدایی تو به قدری عمیق است که هیچ دارویی نمیتواند تسکینش دهد، و عشق به تو چنین احساسی دارد که هیچ درمانی نتواند بهبودش بخشد.
هوش مصنوعی: ای دانا، این لحظه را غنیمت بدان و به دنبال خاطر جمعی در این حالت نباش، بهویژه وقتی که زلفهای پریشان او بر سر راهمان میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید
هر دم از چشمهٔ خضرش مدد جان آید
کو سکندر که لب چشمهٔ حیوان دیدم
تا به عهد تو سوی چشمهٔ حیوان آید
عقل سرکش چو ببیند لب و دندان تو را
[...]
آخر این تیره شب هجر به پایان آید
آخر این درد مرا نوبت درمان آید
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟
آخر این گردش ما نیز به پایان آید
آخر این بخت من از خواب درآید سحری
[...]
وقت آنست که بلبل به گلستان آید
هر که عاشق بود از خانه به بستان آید
غنچه در پوست نگنجد ز نشاط می و رود
تا که از طرف گلستان به شبستان آید
راستی گل به وفا یار مرا می ماند
[...]
ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید
وز لبت در دهنم چشمه حیوان آید
روی خوب تو گر اسلام کند بروی عرض
همچو دین بت شکند کفر ومسلمان آید
گر رخ خویش بعشاق نمایی یک شب
[...]
گر بتحریر ستم نامه هجران آید
خامه ام پیشتر از نامه بپایان آید
بسکه در راه طلب سستی ازو می بیند
جرس از همرهی ناله با فغان آید
از بد و نیک جهان خرم و غمگین نشوم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.