گنجور

 
افسر کرمانی

با صبا نفحه جان از بر جانان آید

هر نفس ز آمدنش در تن ما جان آید

آن که ننشست و به اکراه برفت، اینک باز،

فرش راه طلبش، دیده یاران آید

مدعی قالب بی جان شده، کان جان جهان،

سوی ما مست و غزل خوان و خرامان آید

زهره نظاره کنان است که در مجلس انس،

دف زنان، رقص کنان، یار غزل خوان آید

مگر آن روح روان رفته به بستان کامروز،

بوی جان هر نفس از جانب بستان آید

یار پیمان شکنم نیست مگر مایه عمر،

عمر باز آید اگر بر سر پیمان آید

داغ هجر تو نه داغی، که پذیرد مرهم،

درد عشق تو، نه دردی که به درمان آید

افسرا، خاطر مجموع از این حلقه مجوی،

خاصه این لحظه، که با زلف پریشان آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید

هر دم از چشمهٔ خضرش مدد جان آید

کو سکندر که لب چشمهٔ حیوان دیدم

تا به عهد تو سوی چشمهٔ حیوان آید

عقل سرکش چو ببیند لب و دندان تو را

[...]

عراقی

آخر این تیره شب هجر به پایان آید

آخر این درد مرا نوبت درمان آید

چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟

آخر این گردش ما نیز به پایان آید

آخر این بخت من از خواب درآید سحری

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مجد همگر

وقت آنست که بلبل به گلستان آید

هر که عاشق بود از خانه به بستان آید

غنچه در پوست نگنجد ز نشاط می و رود

تا که از طرف گلستان به شبستان آید

راستی گل به وفا یار مرا می ماند

[...]

سیف فرغانی

ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید

وز لبت در دهنم چشمه حیوان آید

روی خوب تو گر اسلام کند بروی عرض

همچو دین بت شکند کفر ومسلمان آید

گر رخ خویش بعشاق نمایی یک شب

[...]

کلیم

گر بتحریر ستم نامه هجران آید

خامه ام پیشتر از نامه بپایان آید

بسکه در راه طلب سستی ازو می بیند

جرس از همرهی ناله با فغان آید

از بد و نیک جهان خرم و غمگین نشوم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه